‏نمایش پست‌ها با برچسب شركت در جنگ فجار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب شركت در جنگ فجار. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

جنگهاى فجار در تاريخ عرب

كتاب: فروغ ابديت، ج 1، ص 181
نويسنده: جعفر سبحانى
شرح اين گونه حوادث از قلمرو بحث ما بيرون است،ولى براى اينكه خوانندگان گرامى از اين جنگها(بنا به نقل گروهى از مورخان)كه در يكى از آنها رسول اكرم شركت داشت،بى اطلاع نباشند،به طور اجمال به علل و كيفيت آنها مى‏پردازيم:
عرب جاهلى،تمام سال را با جنگ و غارت بسر مى‏برد،و ادامه اين وضع زندگى آنان را مختل مى‏ساخت.از اين جهت،فقط در ظرف سال،در چهار ماه(رجب،ذى القعده ذى الحجه، محرم)جنگ را تحريم مى‏كردند،تا در اين مدت بازارهاى تجارتى خود را باز كنند،و به كار و كسب بپردازند. (1)
روى اين تصميم،در طول اين چهار ماه،بازارهاى‏«عكاظ‏»،«مجنة‏»،«ذى المجاز»،شاهد اجتماعات شگفت انگيزى بود،و دوست و دشمن،كنار يكديگر به داد و ستد و ابراز تفاخر مى‏پرداختند.سرايندگان بزرگ عرب،سروده‏هاى خود را در ميان آن محافل مى‏خواندند.خطيبان معروف،سخنرانى مى‏نمودند.يهوديان و مسيحيان و بت پرستان،با كمال اطمينان از گزند دشمن،عقائد خود را به جهان عرب عرضه مى‏داشتند.
ولى در طول تاريخ عرب،چهار بار اين سد شكسته شد و بعضى از قبائل عرب،به جان يكديگر افتادند،و چون اين جنگها در ماههاى حرام اتفاق افتاد،نام آنها را جنگ‏«فجار»نهادند.اينك به طور اجمال به آنها اشاره مى‏كنيم:
فجار نخست:طرفين درگير در اين جنگ،قبيله‏«كنانه‏»و«هوازن‏»بودند و علت جنگ را چنين مى‏نويسند كه:مردى،به نام بدر بن معشر،در بازار«عكاظ‏»،براى خود جايگاهى ترتيب داده بود،و هر روز بر مردم مفاخر خود را بيان‏مى‏كرد.روزى شمشيرى به دست گرفته گفت:مردم،من گراميترين مردم هستم،و هر كس گفتار مرا نپذيرد،بايد با اين شمشير كشته شود.در اين هنگام مردى برخاست،شمشيرى بر پاى او زد و پاى او را قطع نمود.از اين جهت،طائفه دو طرف بهم ريختند،ولى بدون اينكه كسى كشته شود از هم ست‏برداشتند.
فجار دوم:سبب جنگ اين بود كه زن زيبائى،از طائفه‏«بنى عامر»،توجه جوان چشم چرانى را به خود جلب كرد.آن جوان،از او درخواست كرد كه:صورت خود را باز كند.آن زن اباء نمود،جوان هوسباز پشت‏سر او نشست و دامنهاى دراز زن را با خار بهم دوخت، به طورى كه موقع برخاستن صورت آن زن باز شد.در اين هنگام هر كدام قبيله خود را صدا زدند،پس از كشته شدن عده‏اى دست از هم برداشتند!
فجار سوم:مردى از قبيله‏«بنى عامر»،از يك مرد«كنانى‏»طلبكار بود.مرد بدهكار امروز و فردا مى‏كرد.از اين جهت مشاجره ميان اين دو نفر درگير شد.چيزى نمانده بود كه دو قبيله همديگر را بكشند،كه كار را با مسالمت‏خاتمه دادند.
فجار چهارم:همان جنگى است كه پيامبر در آن شخصا شركت نمود.سن او را در موقع بروز جنگ،به طور مختلف نقل كرده‏اند،عده‏اى مى‏گويند:پانزده يا چهارده سال داشت،برخى نوشته‏اند كه:بيست‏سال داشت،ولى چون اين جنگ چهار سال طول كشيد از اين جهت ممكن است تقريبا تمام نقلها صحيح باشد. (2)
ريشه نزاع را چنين مى‏نويسند كه:نعمان بن منذر،هر سال كاروانى ترتيب مى‏داد،و مال التجاره‏اى به عكاظ مى‏فرستاد،تا در مقابل آن پوست و ريسمان و پارچه‏هاى ربفت‏براى او بخرند و بياورند.مردى از قبيله‏«هوازن‏»،به نام‏«عروة الرجال‏»،حفاظت و حمايت كاروان را به عهده گرفت،ولى‏«براض بن قيس‏»كنانى،از پيش افتادن مرد هوازنى سخت عصبانى شد،پيش‏«نعمان بن‏منذر»رفت و اعتراض نمود.ولى اعتراض او ثمر نبخشيد،آتش خشم و حسد در درون او شعله مى‏كشيد.پيوسته مترصد بود كه در اثناء راه‏«عروة الرجال‏»را از پاى در آورد و سرانجام در سرزمين‏«بنى مره‏»او را كشت،و دست‏خود را با خون مرد«هوازنى‏»آلوده ساخت.
آن روزها قبيله‏«قريش‏»و كنانه با هم متحد بودند،و اين جريان موقعى اتفاق افتاد كه قبائل عرب در بازار عكاظ سرگرم داد و ستد بودند.مردى قبيله قريش را از جريان آگاه ساخت،از اين جهت قبيله قريش و كنانه پيش از آنكه قبيله هوازن از جريان آگاه كردند،دست و پاى خود را جمع كرده رو به حرم(چهار فرسخ از چهار طرف مكه را حرم گويند و جنگ در آن نقطه ميان عرب ممنوع بود)آوردند.ولى طائفه هوازن،فورا آنان را تعقيب كردند و پيش از آنكه به حرم برسند،جنگ ميان دو گروه درگير شد.سرانجام، تاريكى هوا سبب شد كه دست از جنگ بردارند،و اين خود فرصتى بود كه قريش و كنانه راه حرم را در تاريكى پيش گيرند و از خطر دشمن ايمن شوند.از آن روز به بعد،گاه و بيگاه قريش و متحدين آنها از حرم بيرون مى‏آمدند و جنگ مى‏كردند.در بعضى از روزها، رسولخدا همراه عموهاى خود در جنگ-بطورى كه قبلا گفته شد-شركت مى‏كرد.اين وضع چهار سال ادامه داشت،بالاخره جنگ با پرداختن خونبهاى كشتگان‏«هوازن‏»كه بيش از قريش كشته داده بودند،خاتمه پذيرفت. (3)
پى‏نوشت‏ها:
1. از آيه 36 سوره توبه استفاده مى‏شود كه تحريم جنگ در اين چهار ماه ريشه مذهبى داشته و عرب جاهلى به پيروى از سنت ابراهيم‏«ع‏»آن را محترم مى‏شمردند.
2. «تاريخ كامل‏»،ج 1/358-959،سيره ابن هشام‏»،پاورقى،ج 1/184.
3. «سيره ابن هشام‏»،ج 1/184-187-در گذشته يادآور شديم كه تحريم در ماههاى حرام،ريشه ديرينه مذهبى داشته است و چون جنگ‏«فجار»،چهار سال ادامه داشته است، شركت رسول گرامى گذشته بر اينكه ممكن است جنبه دفاعى داشته،احتمال دارد در غير ماههاى حرام بوده باشد و لفظ‏«فجار»به خاطر اين گفته مى‏شود كه آغاز جنگ در ماههاى حرام بوده است نه اينكه تمام آن در اين ماهها بوده است.

نگاهى تحليلى به شركت پيامبر در جنگها فجار

اين داستان در روايت ابن هشام اين گونه آمده كه گويد:
«چون رسول خدا به سن چهارده سالگى و يا پانزده سالگى رسيدچنانچه ابو عبيده نحوى از ابى عمرو بن علاء حديث كرده است‏جنگ فجار ميان قريش و كنانه از يكسو و قبيله قيس عيلان ازسوى ديگر در گرفت...و سپس انگيزه اين درگيرى و جنگ راذكر كرده تا آنجا كه گويد:
«....رسول خدا(ص)نيز در برخى از روزها در جنگ حاضرمى‏شد و عموهاى آنحضرت او را بهمراه خود ميبردند،و خودآنحضرت فرموده:كه من چوبه‏هاى تيرى را كه بطرف عموهايم پرتاب مى‏كردند بر مى‏گرداندم....»
و بالاخره در پايان حديث از ابن اسحاق نقل كرده كه گفته‏است:
«رسول خدا در آنروز بيست‏سال از عمر شريفش گذشته بود» (1) و ابن سعد نيز در كتاب‏«الطبقات الكبرى‏»پس از آنكه‏بتفصيل داستان فجار را ذكر كرده در پايان از رسول خدا(ص)
روايت كرده كه فرمود:
«...من نيز با عموهايم در آن جنگ حاضر شدم و تيرهائى نيززدم و دوست هم ندارم كه نكرده باشم....»
و در پايان گويد:عمر آنحضرت در آنروز بيست‏سال بود.
و سپس از حكيم بن حزام روايت كرده كه گويد:من رسول‏خدا را ديدم كه در جنگ فجار شركت كرده بود (2) و يعقوبى درتاريخ خود در اينباره بيش از ديگران مطلب نقل كرده ولى‏پراكنده و مختلف و ترديد آميز،زيرا در آغاز فصل گويد:
«و شهد رسول الله الفجار و له سبع عشرة سنة،و قيل عشرون سنة‏».
يعنى-رسول خدا در فجار حضور داشت و در آنوقت هفده سال داشت و برخى گفته‏اند بيست‏سال داشته و سپس داستان‏جنگ فجار را نقل كرده و آنگاه گويد:
...«آنها در ماه رجب مقاتله و كارزار كردند و جنگ دراثناء آن ماه نزد آنها حرام بود كه خونريزى نمى‏كردند و از اين‏جهت آنرا فجار ناميدند زيرا حرمت ماه حرام را شكستند و هرقبيله‏اى را سركرده‏اى بود و سر كرده بنى هاشم زبير بن‏عبد المطلب بود....»
و بدنبال آن گويد:
«و در روايتى آمده كه ابو طالب مانع شد از اينكه احدى ازبنى هاشم در اين جنگ شركت كنند و علت آنرا نيز اينگونه بيان‏كرده فرمود:
«هذا ظلم و عدوان و قطيعة و استحلال للشهر الحرام و لا احضره‏و لا احد من اهلي فاخرج الزبير بن عبد المطلب مستكرها..»
اين ستمگرى و تجاوز و قطع رحم و شكستن حرمت ماه حرام‏است و نه من و نه هيچيك از خاندانم در آن حاضر نخواهيم شد،ولى بالاخره زبير بن عبد المطلب را اجبارا و اكراها به جنگ‏بردند.و علت اين اجبار و اكراه را نيز اينگونه ذكر كرده كه‏گويد:
عبد الله بن جدعان تيمى و حرب بن اميه گفتند:كارى كه بنى هاشم در آن حضور نداشته باشند ما هم حاضر نمى‏شويم وبدينجهت زبير از روى ناچارى شركت كرد...
و سپس قول ديگرى نقل مى‏كند كه ابو طالب روزها درجنگ حاضر مى‏شد و رسول خدا نيز با وى حضور مى‏يافت، وهرگاه آنحضرت در جنگ حاضر مى‏شد قبيله كنانه بر قبيله قيس‏پيروز مى‏شد،و آنها دانستند كه اين پيروزى از ركت‏حضورآنحضرت است و از اينرو به آنحضرت گفتند:
«يابن مطعم الطير و ساقي الحجيج لا تغب عنا فانا نرى مع‏حضورك الظفر و الغلبة‏»
-اى پسر غذا دهنده پرندگان و سيرآب كننده حاجيان،مارا از حضور خود در جنگ محروم مكن كه ما ببركت‏حضور توشاهد پيروزى و ظفر بر دشمن خواهيم بود.
و رسول خدا در پاسخشان فرمود:
«فاجتنبوا الظلم و العدوان و القطيعة و البهتان فاني لا اغيب‏عنكم‏»
شما نيز از ستم و تجاوز و قطع رحم و بهتان خوددارى كنيد تامن نيز در كنار شما باشم!
و آنها چنين قولى دادند،و رسول خدا پيوسته با ايشان بود تابر دشمن پيروز شدند يعقوبى گويد:و در روايت ديگرى از رسول خدا(ص)
روايت‏شده كه فرمود:
«شهدت الفجار مع عمي ابي طالب و انا غلام‏»من در جنگ فجار بهمراه عمويم ابو طالب حاضر شدم و درآنوقت پسركى بودم و در پايان گويد:
«و روى بعضهم انه شهد الفجار و هو ابن عشرين سنة،و طعن‏ابا براء ملاعب الاسنة فاراده عن فرسه و جاء الفتح من قبله‏»و برخى روايت كرده‏اند كه آنحضرت در فجار شركت كرد ودر آنوقت‏بيست‏ساله بود،و نيزه‏اى بر ابو براء«ملاعب الاسنه‏»زد و او را از اسب بر زمين افكند،و همان سبب پيروزى ايشان‏گرديد (3) .
نظر تحقيقى در اينباره
نگارنده گويد:براى آنكه ما وقت زيادى از خود و شما رانگيريم بطور اجمال مى‏گوئيم:
داستانى كه روايت معتبرى در باره آن نرسيده....و آنها نيز كه‏بما رسيده از جهاتى مختلف است:
1-از نظر سن رسول خدا در آن روز كه يكى 14 ساله و جاى‏ديگر 15 ساله،و در حديث ديگر 17 ساله،و در چند جا 20ساله آمده بود و در يك جا نيز به تعبير«غلام‏»آمده كه معمولا به‏سنين 7 تا 14 سال اطلاق مى‏شود...
2-از نظر شركت و عدم شركت‏بنى هاشم،و در نتيجه‏شركت و عدم شركت رسول خدا(ص)كه در برخى اثبات شده ودر برخى نفى شده...
3-و از نظر شركت‏ساير افراد و قبائل نيز مانند حرب بن‏اميه و ديگران در اين روايات اختلاف زيادى ديده مى‏شود.
4-و از نظر سال وقوع اين جنگ كه در برخى آمده بيست‏سال پس از داستان فيل و در برخى 14 سال ذكر شده....و ازاينها گذشته اين داستان در بسيارى از كتب قديم و جديدتاريخى و حديثى ذكر نشده و بحثى از آن بميان نيامده،مانندتاريخ طبرى و كامل ابن اثير و كتابهاى شيعه و ديگران....
و با توجه به اينكه بگفته خود اينان،اين جنگ در ماه حرام‏واقع شد و اين گناه بزرگى بود كه موجب ظلم و عدوان وقطع رحم گرديد و بدان خاطر آنرا«فجار»گفتند....و از آنسوما در قسمتهاى گذشته گفتيم كه رسول خدا از كودكى با اعمال‏خلاف و فسق و فجور و گناهان مردم زمان جاهليت مبارزه مى‏كرد،و هر جا كه مى‏توانست مخالفت‏خود را با كارهاى‏ناشايست ايشان ابراز مى‏نمود و ابو طالب عموى آنحضرت نيزصرفنظر از مقام والا و سيادتى كه بر بنى هاشم داشت طبق‏رواياتى كه به برخى از آنها قبلا اشاره كرديم،و در صفحات‏آينده نيز شايد روايات بيشترى در اينباره نقل كنيم، از اوصياءپيمبران الهى و تابع دين حنيف ابراهيم عليه السلام بود،و داراى‏مقام وصايت و حامل اسرار پيمبران الهى بوده...و چگونه‏مى‏توان پذيرفت كه رسول خدا و عمويش ابو طالب در چنين‏جنگى شركت جسته و حتى كمك به جنگجويان قريش وكنانه كنند....
بنابر اين اصل پذيرفتن اين داستان مشكل و دليل معتبرى برآن نداريم.
پى‏نوشتها:
1-سيره ابن هشام ج 1 ص 184-186.
2-الطبقات الكبرى ج 1 ص 126-128.
3-تاريخ يعقوبى ج 2 ص 9-10.
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 299
رسولى محلاتى

شركت در جنگ فجار

جنگ‏هاى فجار ازحوادث مشهور عهد جاهليت و دوران قبل از اسلام است. موضوع اين بود كه گفتيم عرب كه پيوسته در صحارى سوزان خود به غارتگرى و جنگ و نزاع اشتغال داشتند. تعهد كرده بودند كه چهار ماه رجب، دى‏القعده، دى‏الحجه و محرم دست از جنگ و كشتار بكشند، و در بازارهايخود به خريد و فروش وو مفاخرت و شعر و خطابه بپردازند. ولى چهار بار حرمت احترام ماه‏هاى حرام شكسته شد، و اعماليانجام گرفت كه كار به جنگ كشيد. فجار از فجور يعنى اعمال ناشايستى گرفته شده است كه در آن ماه‏هاى محترم به وقوع پيوست.
در چهارمين جنگ فجار كه تا چهار سال ادامه يافت، پيغمبر هم شركت داشت. سن پيغمبر در ايام جنگ چهارم به اختلاف روايات چهارده يا پانزده يا بيست‏سال بوده است.
شايد اين اختلاف روايات به واسطه مدت اين جنگها پديد آمده است كه شراره آن در مدت چهار سال شعله‏ور بود.
جنگ در ميان قبيله هوازان و قريش و قبيله كنانه همپيمان قريش روى داد. پيغمبر در اين جنگ كه تمام افراد پير و جوان قبيله قريش به طرفدارى از همپيمان خود «كنايه‏» شركت داشتند، در گرما گرم جنگ تيرهاى دشمن را از عموهايش برطرف مى‏ساخت. معناى اين سخن اين است كه شخصا به طرف كسى تبر اندازى نكرد، و كسى را نكشت و تنها از جان عموها دفاع مى‏كرد.
تاريخ اسلام صفحه 65
على دوانى