كتاب: فروغ ابديت، ج 2، ص 183
نويسنده: جعفر سبحانى
اين مسافرت روحانى علاوه بر مزاياى معنوى و روحى،يك سلسله مصالح اجتماعى و سياسى را دربرداشت و موقعيت مسلمانان را در شبه جزيره بالا مىبرد و باعث انتشار آئين يكتاپرستى در ميان ملت عرب مىگشت.اولا:قبائل مشرك عرب تصور مىكردند كه پيامبر با تمام عقائد و مراسم ملى و مذهبى آنان،حتى فريضه«حج»و«عمره»كه يادگار نياكان آنها است،مخالف است.از اين جهت،از محمد و آئين او وحشت و اضطراب داشتند.در اين موقع شركت محمد«ص»و ياران او در مراسم«عمره»،توانست تا حدى از وحشت و اضطراب قبائل مشرك بكاهد،و در عمل روشن كند كه پيامبر هرگز با زيارت خانه خدا و فريضه ياد شده كه از شعائر مذهبى و رسوم مذهبى آنها است،نه تنها مخالف نيست،بلكه آن را يك فريضه لازم مىداند،و او بسان پدر بزرگ عرب حضرت«اسماعيل»،در احياء و ابقاء آنها كوشا است و از اين راه مىتواند قلوب گروهى را كه آئين آن حضرت را با شئون ملى و مذهبى خود صد در صد مخالف مىدانستند، به سوى خود جلب نمايد و از وحشت آنها بكاهد.
ثانيا:اگر مسلمانان در اين راه با موفقيت روبرو شوند،و فرائض عمره را آزادانه در مسجد الحرام،در برابر ديده هزاران عرب مشرك انجام دهند،اين عمل، تبليغ عظيمى از آئين اسلام خواهد بود.زيرا در اين ايام كه مشركان،از تمام نقاط عربستان در آن سرزمين گرد خواهند آمد،اخبار مسلمانان را به وطن خود خواهند برد و از اين طريق نداى اسلام به نقاطى كه پيامبر نمىتوانست در آن روز به آن نقاط مبلغ اعزام كند،خودبخود خواهد رسيد،و اثر خواهد گذاشت.
ثالثا:پيامبر،احترام ماههاى حرام را در مدينه يادآور شد و فرمود:«ما فقط براى زيارت خانه خدا مىرويم»،و به مسلمانان دستور داد كه از حمل هر نوع اسلحه، جز شمشيرى كه مسافر در حال سفر همراه خود حمل مىكند خوددارى كنند.اين مطلب،عواطف و تمايلات بسيارى از اجانب را به سوى اسلام جلب نمود،زيرا بر خلاف تبليغات سوئى كه قريش درباره اسلام انجام داده بود،همگى مشاهده كردند كه پيامبر گرامى همانند ديگران،جنگ را در اين ماهها حرام دانسته و خود طرفدار بقاء اين سنت ديرينه است.
رهبر عاليقدر اسلام با خود مىانديشيد كه اگر در اين راه توفيقى نصيب مسلمانان گردد،مسلمانان به يكى از آرزوهاى ديرينه خود نائل خواهند شد.همچنين، دورافتادگان از وطن،از خويشان و دوستان خود،تجديد ديدار خواهندكرد،و اگر قريش از ورود آنها به سرزمين حرم جلوگيرى نمايند،در اين صورت حيثيتخود را در جهان عرب از دست مىدهند.
زيرا نمايندگان عموم قبائل بىطرف خواهند ديد كه قريش با دستهاى كه عازم زيارت كعبه و انجام فرائض عمره بودند،و سلاحى جز سلاح مسافر همراه نداشتند، چگونه معامله كردند،در صورتى كه«مسجد الحرام»به عموم عرب تعلق دارد،و قريش فقط توليت مناصب آنجا را دارند.
در اين لحظه حقانيت مسلمانان به گونهاى روشن تجلى نموده و زورگوئى قريش آشكار خواهد شد و بار ديگر قريش نخواهند توانستبا قبائل عرب بر ضد اسلام پيمان نظامى تشكيل دهند،زيرا آنها در برابر ديده هزاران زائر،مسلمانان را از حق مشروع خود بازداشتند.
نويسنده: جعفر سبحانى
اين مسافرت روحانى علاوه بر مزاياى معنوى و روحى،يك سلسله مصالح اجتماعى و سياسى را دربرداشت و موقعيت مسلمانان را در شبه جزيره بالا مىبرد و باعث انتشار آئين يكتاپرستى در ميان ملت عرب مىگشت.اولا:قبائل مشرك عرب تصور مىكردند كه پيامبر با تمام عقائد و مراسم ملى و مذهبى آنان،حتى فريضه«حج»و«عمره»كه يادگار نياكان آنها است،مخالف است.از اين جهت،از محمد و آئين او وحشت و اضطراب داشتند.در اين موقع شركت محمد«ص»و ياران او در مراسم«عمره»،توانست تا حدى از وحشت و اضطراب قبائل مشرك بكاهد،و در عمل روشن كند كه پيامبر هرگز با زيارت خانه خدا و فريضه ياد شده كه از شعائر مذهبى و رسوم مذهبى آنها است،نه تنها مخالف نيست،بلكه آن را يك فريضه لازم مىداند،و او بسان پدر بزرگ عرب حضرت«اسماعيل»،در احياء و ابقاء آنها كوشا است و از اين راه مىتواند قلوب گروهى را كه آئين آن حضرت را با شئون ملى و مذهبى خود صد در صد مخالف مىدانستند، به سوى خود جلب نمايد و از وحشت آنها بكاهد.
ثانيا:اگر مسلمانان در اين راه با موفقيت روبرو شوند،و فرائض عمره را آزادانه در مسجد الحرام،در برابر ديده هزاران عرب مشرك انجام دهند،اين عمل، تبليغ عظيمى از آئين اسلام خواهد بود.زيرا در اين ايام كه مشركان،از تمام نقاط عربستان در آن سرزمين گرد خواهند آمد،اخبار مسلمانان را به وطن خود خواهند برد و از اين طريق نداى اسلام به نقاطى كه پيامبر نمىتوانست در آن روز به آن نقاط مبلغ اعزام كند،خودبخود خواهد رسيد،و اثر خواهد گذاشت.
ثالثا:پيامبر،احترام ماههاى حرام را در مدينه يادآور شد و فرمود:«ما فقط براى زيارت خانه خدا مىرويم»،و به مسلمانان دستور داد كه از حمل هر نوع اسلحه، جز شمشيرى كه مسافر در حال سفر همراه خود حمل مىكند خوددارى كنند.اين مطلب،عواطف و تمايلات بسيارى از اجانب را به سوى اسلام جلب نمود،زيرا بر خلاف تبليغات سوئى كه قريش درباره اسلام انجام داده بود،همگى مشاهده كردند كه پيامبر گرامى همانند ديگران،جنگ را در اين ماهها حرام دانسته و خود طرفدار بقاء اين سنت ديرينه است.
رهبر عاليقدر اسلام با خود مىانديشيد كه اگر در اين راه توفيقى نصيب مسلمانان گردد،مسلمانان به يكى از آرزوهاى ديرينه خود نائل خواهند شد.همچنين، دورافتادگان از وطن،از خويشان و دوستان خود،تجديد ديدار خواهندكرد،و اگر قريش از ورود آنها به سرزمين حرم جلوگيرى نمايند،در اين صورت حيثيتخود را در جهان عرب از دست مىدهند.
زيرا نمايندگان عموم قبائل بىطرف خواهند ديد كه قريش با دستهاى كه عازم زيارت كعبه و انجام فرائض عمره بودند،و سلاحى جز سلاح مسافر همراه نداشتند، چگونه معامله كردند،در صورتى كه«مسجد الحرام»به عموم عرب تعلق دارد،و قريش فقط توليت مناصب آنجا را دارند.
در اين لحظه حقانيت مسلمانان به گونهاى روشن تجلى نموده و زورگوئى قريش آشكار خواهد شد و بار ديگر قريش نخواهند توانستبا قبائل عرب بر ضد اسلام پيمان نظامى تشكيل دهند،زيرا آنها در برابر ديده هزاران زائر،مسلمانان را از حق مشروع خود بازداشتند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر