كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 269
نويسنده: رسولى محلاتى
همان طورى كه قبلا بيان شد شتر رسول خدا(ص) در زمينى كه در آن دو يتيم بود، زانو زد، حضرت زمين را از آنها خريدارى نمود و مسجد مدينه را در همانجا بنا فرمود.
مسلمانان دستبه كار ساختن مسجد شدند، خود پيغمبر نيز مانند يك كارگر عادى كار مىكرد و سنگ و خاك به اين طرف و آن طرف مىبرد، مسلمانان ديگر نيز اعم از مهاجر و انصار مشتاقانه كار مىكردند و براى سرگرمى و رفع خستگى خود رجزهايى انشا كرده مىخواندند كه از آن جمله اين رجز است:
لئن قعدنا و النبى يعمل
لذاك منا العمل المضلل[اگر ما بنشينيم و پيامبر كار كند براستى كه كار زشت و ناروايى انجام دادهايم. ]ديگرى مىگفت:
لا عيش الا عيش الاخرة
اللهم ارحم الانصار و المهاجرة
[عيش و خوشى در زندگى نيست مگر در آخرت، خدايا انصار و مهاجرين را مورد حمتخويش قرار ده. ]
پيغمبر(ص)نيز همين رجز را مىخواند جز آنكه به صورت شعرى نمىخواند و مىگفت:
لا عيش الا عيش الآخرة
اللهم ارحم المهاجرين و الانصار
و در پارهاى از روايات نيز آمده است كه على(ع)نيز اين ارجوزه را مىخواند:
لا يستوى من يعمر المساجدا
يداب فيه قائما و قاعدا
و من يرى عن الغبار حائدا
[هيچ گاه كسى كه با كوشش و جديت تمام در حال قيام و قعود به كار ساختمان مسجد مشغول استبا كسى كه روى خود را از خاك و غبار مىگرداند مساوى و برابر نيست. ]گويند: عمار بن ياسر نيز اين ارجوزه را از على(ع)ياد گرفته بود و مىخواند، عثمان بن عفان كه گوشهاى نشسته و عصايى در دست داشت اين ارجوزه را از عمار شنيد و پيش خود خيال كرد عمار به او گوشه مىزند و منظورش از جمله آخر اوست، از اين رو بر آشفته پيش آمد و گفت: اى پسر سميه من شنيدم كه چه گفتى و چنانكه گفتارت را ادامه دهى با اين عصا بينى تو را خرد خواهم كرد.
پيغمبر(ص)كه اين سخن را از عثمان شنيد غضبناك شده فرمود:
- اينان را با عمار چه كار؟عمار آنها را به سوى بهشت مىخواند و آنها او را به طرف آتش دوزخ دعوت مىكنند، همانا عمار پوست ميان دو چشم من است. . .
آن گاه فرمود:
- از اين پس اگر سخنى از آن مرد(يعنى عثمان)شنيديد به وى اعتنا نكرده و از او دورى كنيد!
نگارنده گويد: چنانكه از روايات به دست مىآيد مسجد مدينه در زمان رسول خدا(ص)دو بار بنا شده، يكى همان بار اول بود كه پس از ورود آن حضرت به ترتيبى كه گفته شد انجام گرديد.
و بار دوم پس از جنگ خيبر و در سال هفتم هجرت بود كه تغييرات و توسعهاى در آن دادند، كه شايد در جاى خود مذكور گردد، و از اين رو برخى عقيده دارند داستان عمار و گفتار او با عثمان، و خبر رسول خدا(ص)از آينده عمار همگى مربوط به سال هفتم و بناى دوم مسجد بوده است، و شواهدى هم براى اين مطلب ذكر كردهاند، و الله اعلم.
سرانجام كار مسجد به پايان رسيد و به دستور پيغمبر خدا ديوارهاى اطراف آن را به طول يك قامتبالا بردند و چون مدتى بر اين منوال گذشت و مسلمانان در اوقات نماز دچار گرما و آفتاب مىشدند پيشنهاد ساختن سقفى را براى مسجد به آن حضرت دادند و رسول خدا(ص)موافقت كرده قسمتى از مسجد را ستون زده و روى آن را با شاخه و برگ خرما پوشاند.
نويسنده: رسولى محلاتى
همان طورى كه قبلا بيان شد شتر رسول خدا(ص) در زمينى كه در آن دو يتيم بود، زانو زد، حضرت زمين را از آنها خريدارى نمود و مسجد مدينه را در همانجا بنا فرمود.
مسلمانان دستبه كار ساختن مسجد شدند، خود پيغمبر نيز مانند يك كارگر عادى كار مىكرد و سنگ و خاك به اين طرف و آن طرف مىبرد، مسلمانان ديگر نيز اعم از مهاجر و انصار مشتاقانه كار مىكردند و براى سرگرمى و رفع خستگى خود رجزهايى انشا كرده مىخواندند كه از آن جمله اين رجز است:
لئن قعدنا و النبى يعمل
لذاك منا العمل المضلل[اگر ما بنشينيم و پيامبر كار كند براستى كه كار زشت و ناروايى انجام دادهايم. ]ديگرى مىگفت:
لا عيش الا عيش الاخرة
اللهم ارحم الانصار و المهاجرة
[عيش و خوشى در زندگى نيست مگر در آخرت، خدايا انصار و مهاجرين را مورد حمتخويش قرار ده. ]
پيغمبر(ص)نيز همين رجز را مىخواند جز آنكه به صورت شعرى نمىخواند و مىگفت:
لا عيش الا عيش الآخرة
اللهم ارحم المهاجرين و الانصار
و در پارهاى از روايات نيز آمده است كه على(ع)نيز اين ارجوزه را مىخواند:
لا يستوى من يعمر المساجدا
يداب فيه قائما و قاعدا
و من يرى عن الغبار حائدا
[هيچ گاه كسى كه با كوشش و جديت تمام در حال قيام و قعود به كار ساختمان مسجد مشغول استبا كسى كه روى خود را از خاك و غبار مىگرداند مساوى و برابر نيست. ]گويند: عمار بن ياسر نيز اين ارجوزه را از على(ع)ياد گرفته بود و مىخواند، عثمان بن عفان كه گوشهاى نشسته و عصايى در دست داشت اين ارجوزه را از عمار شنيد و پيش خود خيال كرد عمار به او گوشه مىزند و منظورش از جمله آخر اوست، از اين رو بر آشفته پيش آمد و گفت: اى پسر سميه من شنيدم كه چه گفتى و چنانكه گفتارت را ادامه دهى با اين عصا بينى تو را خرد خواهم كرد.
پيغمبر(ص)كه اين سخن را از عثمان شنيد غضبناك شده فرمود:
- اينان را با عمار چه كار؟عمار آنها را به سوى بهشت مىخواند و آنها او را به طرف آتش دوزخ دعوت مىكنند، همانا عمار پوست ميان دو چشم من است. . .
آن گاه فرمود:
- از اين پس اگر سخنى از آن مرد(يعنى عثمان)شنيديد به وى اعتنا نكرده و از او دورى كنيد!
نگارنده گويد: چنانكه از روايات به دست مىآيد مسجد مدينه در زمان رسول خدا(ص)دو بار بنا شده، يكى همان بار اول بود كه پس از ورود آن حضرت به ترتيبى كه گفته شد انجام گرديد.
و بار دوم پس از جنگ خيبر و در سال هفتم هجرت بود كه تغييرات و توسعهاى در آن دادند، كه شايد در جاى خود مذكور گردد، و از اين رو برخى عقيده دارند داستان عمار و گفتار او با عثمان، و خبر رسول خدا(ص)از آينده عمار همگى مربوط به سال هفتم و بناى دوم مسجد بوده است، و شواهدى هم براى اين مطلب ذكر كردهاند، و الله اعلم.
سرانجام كار مسجد به پايان رسيد و به دستور پيغمبر خدا ديوارهاى اطراف آن را به طول يك قامتبالا بردند و چون مدتى بر اين منوال گذشت و مسلمانان در اوقات نماز دچار گرما و آفتاب مىشدند پيشنهاد ساختن سقفى را براى مسجد به آن حضرت دادند و رسول خدا(ص)موافقت كرده قسمتى از مسجد را ستون زده و روى آن را با شاخه و برگ خرما پوشاند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر