۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

ساختمان مسجد مدينه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 269
نويسنده: رسولى محلاتى
همان طورى كه قبلا بيان شد شتر رسول خدا(ص) در زمينى كه در آن دو يتيم بود، زانو زد، حضرت زمين را از آنها خريدارى نمود و مسجد مدينه را در همانجا بنا فرمود.
مسلمانان دست‏به كار ساختن مسجد شدند، خود پيغمبر نيز مانند يك كارگر عادى كار مى‏كرد و سنگ و خاك به اين طرف و آن طرف مى‏برد، مسلمانان ديگر نيز اعم از مهاجر و انصار مشتاقانه كار مى‏كردند و براى سرگرمى و رفع خستگى خود رجزهايى انشا كرده مى‏خواندند كه از آن جمله اين رجز است:
لئن قعدنا و النبى يعمل
لذاك منا العمل المضلل[اگر ما بنشينيم و پيامبر كار كند براستى كه كار زشت و ناروايى انجام داده‏ايم. ]ديگرى مى‏گفت:
لا عيش الا عيش الاخرة
اللهم ارحم الانصار و المهاجرة
[عيش و خوشى در زندگى نيست مگر در آخرت، خدايا انصار و مهاجرين را مورد حمت‏خويش قرار ده. ]
پيغمبر(ص)نيز همين رجز را مى‏خواند جز آنكه به صورت شعرى نمى‏خواند و مى‏گفت:
لا عيش الا عيش الآخرة
اللهم ارحم المهاجرين و الانصار
و در پاره‏اى از روايات نيز آمده است كه على(ع)نيز اين ارجوزه را مى‏خواند:
لا يستوى من يعمر المساجدا
يداب فيه قائما و قاعدا
و من يرى عن الغبار حائدا
[هيچ گاه كسى كه با كوشش و جديت تمام در حال قيام و قعود به كار ساختمان مسجد مشغول است‏با كسى كه روى خود را از خاك و غبار مى‏گرداند مساوى و برابر نيست. ]گويند: عمار بن ياسر نيز اين ارجوزه را از على(ع)ياد گرفته بود و مى‏خواند، عثمان بن عفان كه گوشه‏اى نشسته و عصايى در دست داشت اين ارجوزه را از عمار شنيد و پيش خود خيال كرد عمار به او گوشه مى‏زند و منظورش از جمله آخر اوست، از اين رو بر آشفته پيش آمد و گفت: اى پسر سميه من شنيدم كه چه گفتى و چنانكه گفتارت را ادامه دهى با اين عصا بينى تو را خرد خواهم كرد.
پيغمبر(ص)كه اين سخن را از عثمان شنيد غضبناك شده فرمود:
- اينان را با عمار چه كار؟عمار آنها را به سوى بهشت مى‏خواند و آنها او را به طرف آتش دوزخ دعوت مى‏كنند، همانا عمار پوست ميان دو چشم من است. . .
آن گاه فرمود:
- از اين پس اگر سخنى از آن مرد(يعنى عثمان)شنيديد به وى اعتنا نكرده و از او دورى كنيد!
نگارنده گويد: چنانكه از روايات به دست مى‏آيد مسجد مدينه در زمان رسول خدا(ص)دو بار بنا شده، يكى همان بار اول بود كه پس از ورود آن حضرت به ترتيبى كه گفته شد انجام گرديد.
و بار دوم پس از جنگ خيبر و در سال هفتم هجرت بود كه تغييرات و توسعه‏اى در آن دادند، كه شايد در جاى خود مذكور گردد، و از اين رو برخى عقيده دارند داستان عمار و گفتار او با عثمان، و خبر رسول خدا(ص)از آينده عمار همگى مربوط به سال هفتم و بناى دوم مسجد بوده است، و شواهدى هم براى اين مطلب ذكر كرده‏اند، و الله اعلم.
سرانجام كار مسجد به پايان رسيد و به دستور پيغمبر خدا ديوارهاى اطراف آن را به طول يك قامت‏بالا بردند و چون مدتى بر اين منوال گذشت و مسلمانان در اوقات نماز دچار گرما و آفتاب مى‏شدند پيشنهاد ساختن سقفى را براى مسجد به آن حضرت دادند و رسول خدا(ص)موافقت كرده قسمتى از مسجد را ستون زده و روى آن را با شاخه و برگ خرما پوشاند.

هیچ نظری موجود نیست: