كتاب: فروغ ابديت، ج 2، ص 159
نويسنده: جعفر سبحانى
هنوز سال پنجم هجرت پايان نيافته بود،كه غائله«احزاب»و شورش«بنى قريظه»درهم شكست. تمام مدينه و حوالى آن،در اختيار مسلمانان قرار گرفت.پايههاى حكومت جوان اسلام محكمتر گرديد،و آرامش نسبى در قلمرو حكومت اسلام حكمفرما شد.ولى اين آرامش يك آرامش موقتى بود.رهبر عاليقدر مسلمانان بايد مراقب حال دشمنان باشد،و هر گونه توطئه بر ضد اسلام را با نيروهايى كه در اختيار دارد،در نطفه خفه سازد.
آرامش محيط به او اجازه داد،كه برخى از آتشافروزان جنگ احزاب را كه از تيررس مسلمانان پس از كوچ احزاب خارج شده بودند،سركوب كند.«حيى بن اخطب»،كه يكى از آتشافروزان احزاب بود،در جنگ بنىقريظه كشته شد.ولى همدست او«سلام بن ابى الحقيق»در خيبر به سر مىبرد.به طور مسلم،اين عنصر خطرناك هرگز آرام نمىنشست تا بار ديگر احزاب را بر ضداسلام بشوراند.بخصوص،كه عرب بتپرستبراى نبرد با اسلام آماده بود و اگر هزينه جنگ تامين مىشد باز اوضاع احزاب تجديد مىگشت.
روى اين محاسبات،پيامبر دلاوران خزرج (1) را مامور كرد كه اين عنصر جسور كينهتوز را از ميان بردارند،مشروط بر اينكه متعرض احدى از فرزندان و همسران او نشوند.دلاوران خزرج شبانه وارد خيبر شدند،و درب خانههائى را كه در اطراف خانه«سلام»بود از بيرون بستند كه اگر سر و صدائى پيش وى آمد،همسايهها نتوانند،از خانهها بيرون بريزند.سپس از پلهها به طرف طبقه بالا كه سلام در آنجا زندگى مىكرد رفتند.در منزل را زدند،همسرش بيرون آمد،و گفت كيستيد؟گفتند:جمعى از عرب هستيم براى خريد غله آمدهايم (2) .وى بدون تحقيق در را باز كرد،و آنان را به اطاق«سلام»كه تازه به رختخواب خود رفته بود،هدايت كرد.آنها براى جلوگيرى از هرگونه سر و صدا فورا وارد اطاق شده،در را بستند و به طور دسته جمعى به حيات يك عنصر خطرناك و فتنهانگيز كه مدتها آسايش را از مسلمانان سلب كرده بود،خاتمه دادند.سپس از پلهها پائين آمده،در خارج قلعه در مدخل آب پنهان شدند.
سر و صداى همسر«سلام»،همسايگان را بيدار كرد.همگى چراغ به دست،دلاوران خزرج را تعقيب كردند.ولى هر چه گشتند،اثرى از آنها نديدند،سپس به خانههاى خود بازگشتند. جرات مسلمانان به قدرى بود،كه يكى از آنها داوطلب شد،كه به صورت ناشناس به ميان آنان برود و از نتيجه كار خود مطلع شوند،زيرا تصور مىكردند كه او هنوز زنده است.
او هنگامى وارد جرگه آنها گرديد كه يهودان دور«سلام»را گرفته بودند و همسر او جريان را تعريف مىكرد.ناگهان همسرش نگاهى به صورت«سلام»كرد و گفت:به خداى يهود سوگند،جان سپرد. (3) ،سپس وى بازگشت و همرزمانخود را از جريان مطلع ساخت.همگى در تاريكى شب از پناهگاه خود بيرون آمدند و رهسپار مدينه شدند و پيامبر را از سرگذشتخود آگاه ساختند. (4)
پىنوشتها:
1. همانطورى كه قبلا هم بيان شد انصار مدينه از دو تيره اوس و خزرج تشكيل مىشد و ايندو طايفه هميشه رقيب همديگر محسوب مىشدند، بعد از مسلمان شدن ايندو طايفه، همين رقابت در لباس ديگرى جلوه كرد، قبيله اوس بعد از جنگ بدر توانسته بود كعب بن اشرف (از يهوديان سرشناس و دشمنان سرسخت پيامبر) را به قتل برسانند. خزرجيان بعد از اين در صدد بودند كه از رقيب خود در كسب شرف عقب نمانند و شخصى را در حد كعب، به قتل برسانند و لذا براى كشتن سلام بن ابى الحقيق داوطلب شدند.
2. ناس من العرب نلتمس الميرة:«ميرة»جمع«مير»به خواربار ذخيره شده گفته مىشود.
3. فات و اله يهود:به خداى يهود سوگند،او درگذشت.
4. «سيره ابن هشام»،ج 2/274-275.
۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه
سريه عبد الله بن عتيك
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر