۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

سريه عبد الله بن عتيك

كتاب: فروغ ابديت، ج 2، ص 159
نويسنده: جعفر سبحانى
هنوز سال پنجم هجرت پايان نيافته بود،كه غائله‏«احزاب‏»و شورش‏«بنى قريظه‏»درهم شكست. تمام مدينه و حوالى آن،در اختيار مسلمانان قرار گرفت.پايه‏هاى حكومت جوان اسلام محكم‏تر گرديد،و آرامش نسبى در قلمرو حكومت اسلام حكمفرما شد.ولى اين آرامش يك آرامش موقتى بود.رهبر عاليقدر مسلمانان بايد مراقب حال دشمنان باشد،و هر گونه توطئه بر ضد اسلام را با نيروهايى كه در اختيار دارد،در نطفه خفه سازد.
آرامش محيط به او اجازه داد،كه برخى از آتش‏افروزان جنگ احزاب را كه از تيررس مسلمانان پس از كوچ احزاب خارج شده بودند،سركوب كند.«حيى بن اخطب‏»،كه يكى از آتش‏افروزان احزاب بود،در جنگ بنى‏قريظه كشته شد.ولى همدست او«سلام بن ابى الحقيق‏»در خيبر به سر مى‏برد.به طور مسلم،اين عنصر خطرناك هرگز آرام نمى‏نشست تا بار ديگر احزاب را بر ضداسلام بشوراند.بخصوص،كه عرب بت‏پرست‏براى نبرد با اسلام آماده بود و اگر هزينه جنگ تامين مى‏شد باز اوضاع احزاب تجديد مى‏گشت.
روى اين محاسبات،پيامبر دلاوران خزرج (1) را مامور كرد كه اين عنصر جسور كينه‏توز را از ميان بردارند،مشروط بر اينكه متعرض احدى از فرزندان و همسران او نشوند.دلاوران خزرج شبانه وارد خيبر شدند،و درب خانه‏هائى را كه در اطراف خانه‏«سلام‏»بود از بيرون بستند كه اگر سر و صدائى پيش وى آمد،همسايه‏ها نتوانند،از خانه‏ها بيرون بريزند.سپس از پله‏ها به طرف طبقه بالا كه سلام در آنجا زندگى مى‏كرد رفتند.در منزل را زدند،همسرش بيرون آمد،و گفت كيستيد؟گفتند:جمعى از عرب هستيم براى خريد غله آمده‏ايم (2) .وى بدون تحقيق در را باز كرد،و آنان را به اطاق‏«سلام‏»كه تازه به رختخواب خود رفته بود،هدايت كرد.آنها براى جلوگيرى از هرگونه سر و صدا فورا وارد اطاق شده،در را بستند و به طور دسته جمعى به حيات يك عنصر خطرناك و فتنه‏انگيز كه مدتها آسايش را از مسلمانان سلب كرده بود،خاتمه دادند.سپس از پله‏ها پائين آمده،در خارج قلعه در مدخل آب پنهان شدند.
سر و صداى همسر«سلام‏»،همسايگان را بيدار كرد.همگى چراغ به دست،دلاوران خزرج را تعقيب كردند.ولى هر چه گشتند،اثرى از آنها نديدند،سپس به خانه‏هاى خود بازگشتند. جرات مسلمانان به قدرى بود،كه يكى از آنها داوطلب شد،كه به صورت ناشناس به ميان آنان برود و از نتيجه كار خود مطلع شوند،زيرا تصور مى‏كردند كه او هنوز زنده است.
او هنگامى وارد جرگه آنها گرديد كه يهودان دور«سلام‏»را گرفته بودند و همسر او جريان را تعريف مى‏كرد.ناگهان همسرش نگاهى به صورت‏«سلام‏»كرد و گفت:به خداى يهود سوگند،جان سپرد. (3) ،سپس وى بازگشت و همرزمان‏خود را از جريان مطلع ساخت.همگى در تاريكى شب از پناهگاه خود بيرون آمدند و رهسپار مدينه شدند و پيامبر را از سرگذشت‏خود آگاه ساختند. (4)
پى‏نوشت‏ها:
1. همانطورى كه قبلا هم بيان شد انصار مدينه از دو تيره اوس و خزرج تشكيل مى‏شد و ايندو طايفه هميشه رقيب همديگر محسوب مى‏شدند، بعد از مسلمان شدن ايندو طايفه، همين رقابت در لباس ديگرى جلوه كرد، قبيله اوس بعد از جنگ بدر توانسته بود كعب بن اشرف (از يهوديان سرشناس و دشمنان سرسخت پيامبر) را به قتل برسانند. خزرجيان بعد از اين در صدد بودند كه از رقيب خود در كسب شرف عقب نمانند و شخصى را در حد كعب، به قتل برسانند و لذا براى كشتن سلام بن ابى الحقيق داوطلب شدند.
2. ناس من العرب نلتمس الميرة:«ميرة‏»جمع‏«مير»به خواربار ذخيره شده گفته مى‏شود.
3. فات و اله يهود:به خداى يهود سوگند،او درگذشت.
4. «سيره ابن هشام‏»،ج 2/274-275.

هیچ نظری موجود نیست: