كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 591
نويسنده: رسولى محلاتى
پدرش زهير بن أبى سلمى از شعراى معروف عرب و سراينده يكى از«معلقات سبعه»بود كه قصيدهاش مدتها پيش از نزول قرآن بهديوار كعبه آويخته بود و يكى از شاهكارهاى ادبى آن زمان به شمار مىرفت.زهير بن ابى سلمى دو پسر داشت يكى به نام بجير و ديگرى به نام كعب كه اين هر دو مانند پدرشان زهير شاعر بودند و در مدح و ذم افراد شعر مىسرودند.بحير مدتها قبل از فتح مكه مسلمان شده بود و در سلك مسلمانان به سر مىبرد،ولى كعب در زمره دشمنان اسلام زندگى مىكرد و تا جايى كه مىتوانست با شعر و نثر مردم را نيز عليه رسول خدا تحريك مىنمود.
پيغمبر اسلام دستور تعقيب و قتل شاعرانى امثال كعب را كه در هجو و مذمت او شعر مىگفتند و از اين راه موانعى سر راه پيشرفت اسلام ايجاد كرده و ضربه مىزدند صادر كرده بود و يكى از آنان نيز در جريان فتح مكه به دست مسلمانان به قتل رسيد و دو تن ديگر از اين شاعران فرارى بودند.
بجير كه پس از فتح مكه نگران وضع برادرش كعب بود و مىترسيد به دست مسلمانان بيفتد و به سزاى تحريكاتى كه عليه پيغمبر اسلام كرده و اشعارى كه در هجاى آن حضرت سروده به قتل برسد،نامهاى به او نوشت كه اگر به حيات و زندگى خود علاقهمند هستى خود را به مدينه برسان و اسلام بياور و در پيشگاه پيغمبر اسلام از اعمال گذشته خود توبه كن كه پيغمبر مرد رؤف و مهربانى است و هر كس نزد او اظهار ندامت نموده و توبه كند او را مىبخشد.
اين نامه خير خواهانه كه به كعب رسيد تصميم گرفت به پيشنهاد برادرش بجير عمل كند و خود را به مدينه و رهبر بزرگوار اسلام رسانده مسلمان شود و از كردههاى گذشته خود پوزش بخواهد و به همين منظور قصيدهاى مشتمل بر پنجاه و هشت بيت در مدح رسول خدا(ص)سرود كه مطلعش اين بود:
بانت سعاد فقلبى اليوم مبتول متيم اثرها لم يفد مكبول (2)
و پس از ابياتى كه در وصف سعاد به رسم شاعران ديگر گفته به عنوان عذر خواهى از گذشته خود گويد:نبئت ان رسول الله أو عدنى و العفو عند رسول الله مأمول مهلا هداك الذى اعطاك نافلة القرآن فيها مواعيظ و تفصيل
به من گزارش دادند كه رسول خدا(ص) مرا تهديد كرده است در حالى كه عفو و گذشت از پيامبر مطلوب و مورد آرزوست.
و تا آنجا كه در وصف پيغمبر اسلام(ص)گويد:
ان الرسول لنور يستضاء به مهند من سيوف الله مسلول فى عصبة من قريش قال قائلهم ببطن مكة لما اسلموا زولوا (3)
يعنى پيامبر مشعل فروزانى است كه در پرتو آن جهانيان براه راست هدايت مىشوند و از شمشيرهاى برهنه الهى است كه همه جا با پيروزى كامل توأم است.
سپس كعب خود را به مدينه رسانيد و به خانه مردى از قبيله«جهينه»كه با او سابقه رفاقت داشت وارد شد و آن مرد«جهنى»نيز چون صبح شد او را به مسجد آورد و هنگامى كه نماز صبح به پايان رسيد كعب برخاسته پيش روى پيغمبر آمد و نشست و سپس معروض داشت اى رسول خدا كعب بن زهير به مدينه آمده و مسلمان شده و از كارهاى گذشته خود پشيمان گشته مىخواهد به نزد شما بيايد و توبه كند،آيا او را مىپذيرى؟
فرمود:آرى
در اين موقع كعب خود را معرفى كرده گفت:من كعب بن زهير هستم و آن گاه قصيده خود را خواند و رسول خدا از او درگذشت.
پىنوشت:
1.آمدن كعب بن زهير را كه به مدينه برخى در حوادث سال هشتم هجرت ذكر كردهاند و آنچه را ما اختيار كرديم بر طبق گفتار كامل ابن اثير است.
2.«سعاد»نام دختر عموى كعب و زن مورد علاقه اوست و چون رسم شاعران نامى عرب غالبا اين بود كه قصيدههاى خود را با نام معشوقه خويش آغاز مىكردند در اينجا نيز كعب از اين سنت پيروى كرده گويد:
[سعاد از من دور شده و دل من امروز در فراق او بيمار و ناتوان و گرفتار است و راهى براى آزادى خود ندارد!]
3.تمامى قصيده كعب را ابن هشام در سيره،ج 2،صص 513ـ503،نقل كرده است.
نويسنده: رسولى محلاتى
پدرش زهير بن أبى سلمى از شعراى معروف عرب و سراينده يكى از«معلقات سبعه»بود كه قصيدهاش مدتها پيش از نزول قرآن بهديوار كعبه آويخته بود و يكى از شاهكارهاى ادبى آن زمان به شمار مىرفت.زهير بن ابى سلمى دو پسر داشت يكى به نام بجير و ديگرى به نام كعب كه اين هر دو مانند پدرشان زهير شاعر بودند و در مدح و ذم افراد شعر مىسرودند.بحير مدتها قبل از فتح مكه مسلمان شده بود و در سلك مسلمانان به سر مىبرد،ولى كعب در زمره دشمنان اسلام زندگى مىكرد و تا جايى كه مىتوانست با شعر و نثر مردم را نيز عليه رسول خدا تحريك مىنمود.
پيغمبر اسلام دستور تعقيب و قتل شاعرانى امثال كعب را كه در هجو و مذمت او شعر مىگفتند و از اين راه موانعى سر راه پيشرفت اسلام ايجاد كرده و ضربه مىزدند صادر كرده بود و يكى از آنان نيز در جريان فتح مكه به دست مسلمانان به قتل رسيد و دو تن ديگر از اين شاعران فرارى بودند.
بجير كه پس از فتح مكه نگران وضع برادرش كعب بود و مىترسيد به دست مسلمانان بيفتد و به سزاى تحريكاتى كه عليه پيغمبر اسلام كرده و اشعارى كه در هجاى آن حضرت سروده به قتل برسد،نامهاى به او نوشت كه اگر به حيات و زندگى خود علاقهمند هستى خود را به مدينه برسان و اسلام بياور و در پيشگاه پيغمبر اسلام از اعمال گذشته خود توبه كن كه پيغمبر مرد رؤف و مهربانى است و هر كس نزد او اظهار ندامت نموده و توبه كند او را مىبخشد.
اين نامه خير خواهانه كه به كعب رسيد تصميم گرفت به پيشنهاد برادرش بجير عمل كند و خود را به مدينه و رهبر بزرگوار اسلام رسانده مسلمان شود و از كردههاى گذشته خود پوزش بخواهد و به همين منظور قصيدهاى مشتمل بر پنجاه و هشت بيت در مدح رسول خدا(ص)سرود كه مطلعش اين بود:
بانت سعاد فقلبى اليوم مبتول متيم اثرها لم يفد مكبول (2)
و پس از ابياتى كه در وصف سعاد به رسم شاعران ديگر گفته به عنوان عذر خواهى از گذشته خود گويد:نبئت ان رسول الله أو عدنى و العفو عند رسول الله مأمول مهلا هداك الذى اعطاك نافلة القرآن فيها مواعيظ و تفصيل
به من گزارش دادند كه رسول خدا(ص) مرا تهديد كرده است در حالى كه عفو و گذشت از پيامبر مطلوب و مورد آرزوست.
و تا آنجا كه در وصف پيغمبر اسلام(ص)گويد:
ان الرسول لنور يستضاء به مهند من سيوف الله مسلول فى عصبة من قريش قال قائلهم ببطن مكة لما اسلموا زولوا (3)
يعنى پيامبر مشعل فروزانى است كه در پرتو آن جهانيان براه راست هدايت مىشوند و از شمشيرهاى برهنه الهى است كه همه جا با پيروزى كامل توأم است.
سپس كعب خود را به مدينه رسانيد و به خانه مردى از قبيله«جهينه»كه با او سابقه رفاقت داشت وارد شد و آن مرد«جهنى»نيز چون صبح شد او را به مسجد آورد و هنگامى كه نماز صبح به پايان رسيد كعب برخاسته پيش روى پيغمبر آمد و نشست و سپس معروض داشت اى رسول خدا كعب بن زهير به مدينه آمده و مسلمان شده و از كارهاى گذشته خود پشيمان گشته مىخواهد به نزد شما بيايد و توبه كند،آيا او را مىپذيرى؟
فرمود:آرى
در اين موقع كعب خود را معرفى كرده گفت:من كعب بن زهير هستم و آن گاه قصيده خود را خواند و رسول خدا از او درگذشت.
پىنوشت:
1.آمدن كعب بن زهير را كه به مدينه برخى در حوادث سال هشتم هجرت ذكر كردهاند و آنچه را ما اختيار كرديم بر طبق گفتار كامل ابن اثير است.
2.«سعاد»نام دختر عموى كعب و زن مورد علاقه اوست و چون رسم شاعران نامى عرب غالبا اين بود كه قصيدههاى خود را با نام معشوقه خويش آغاز مىكردند در اينجا نيز كعب از اين سنت پيروى كرده گويد:
[سعاد از من دور شده و دل من امروز در فراق او بيمار و ناتوان و گرفتار است و راهى براى آزادى خود ندارد!]
3.تمامى قصيده كعب را ابن هشام در سيره،ج 2،صص 513ـ503،نقل كرده است.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر