كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 406
نويسنده: رسولى محلاتى
پيش از اين در دنباله داستان جنگ احد ذكر شد كه چون ابو سفيان مىخواست از مدينه به مكه بازگردد فرياد زد: وعده ما و شما سال ديگر در بدر!
و پيغمبر(ص)نيز دستور داد پاسخ او را بدهند و آمادگى خود و مسلمانان را براى اين جنگ به او اعلام كنند.
و چون موعد مزبور فرا رسيد ابو سفيان با مشكلات زيادى كه در پيش داشت آماده حركتبه سوى بدر شد و به گفته برخى از مورخين براى آنكه رسول خدا(ص)را از آمدن بدان سو بترساند و به وسيلهاى اين جنگ را به تاخير اندازد به نعيم بن مسعود اشجعى كه از مكه عازم مدينه بود گفت:
نعيم!مىتوانى پيغامى از من براى محمد ببرى و كارى را كه مىگويم انجام دهى و من در عوض فلان مبلغ به تو بدهم!نعيم پرسيد: چه پيغامى و چه كارى است؟ابو سفيان گفت: من با محمد و يارانش قرار جنگ در اين وقت گذاردهام و امسال خشكسالى است و اين كار براى ما زيانبار است، اما از آن سو مىترسم محمد و يارانش روى وعدهاى كه داريم به بدر بيايد و چون ببيند ما نيامدهايم بر ما دلير شوند و از نظر ساير قبايل و عربهاى ديگر نيز آمدن آنها و نرفتن ما صورت خوبى ندارد، از اين رو مىخواهم تو به يثرب بروى و به هر زبانى كه مىتوانى و به هر ترتيبى كه مىدانى اين جنگ را به تاخير اندازى!
نعيم به مدينه آمد و خدمت پيغمبر اسلام رسيد و آنچه توانست درباره اهميت لشكر قريش و اسلحه و افراد سپاه فراوان آنها براى آن حضرت نقل كرد و مىخواستبا اين سخنان دروغ، آن حضرت را به نحوى از حركتبه سوى بدر منصرف سازد، اما رسول خدا(ص)فرمود: قسم به آن خدايى كه جانم در دست اوست من به جنگ او خواهم رفت اگر چه هيچكس با من نيايد و سپس پرچم جنگ را بسته و به دست على(ع)داد و با يك هزار و پانصد نفر از مسلمانان از مدينه خارج شد و دهاسب نيز همراه داشتند.
و چون در بدر صغرى (1) گروههاى زيادى از قبايل عرب براى داد و ستد و تجارت و ساير امور اجتماعى جمع مىشدند مسلمانان اموال تجارتى و كالاهاى زيادى نيز همراه خود برداشتند تا در صورت امكان آنها را به فروش رسانده و به وسيله آن تجارتى نيز بكنند.
ابو سفيان نيز با دو هزار نفر سرباز و پانصد اسب از مكه خارج شد و تا«مر الظهران» (2) پيش رفت اما در آنجا سران لشكر را جمع كرده گفت:
باز گرديد كه امسال به واسطه خشكسالى مصلحت نيست ما جنگ كنيم، و جنگ در سالى بايد باشد كه حيوانات بتوانند از سبزى صحرا و برگ درختان بخورند و شما نيز از شير آنها استفاده كنيد.
به همين بهانه پس از چند روز گردش و خوشگذرانى و نوشيدن شراب آنها را به مكه بازگرداند و قريش كه چنان ديدند به عنوان سرزنش آنها را«جيش السويق»يعنى لشكر سويق (3) - ناميدند و گفتند: شما فقط براى خوردن سويق به اين سفر رفتيد.
رسول خدا(ص)نيز با مسلمانان روز اول ذى قعده به بدر رسيدند و به انتظار آمدن ابو سفيان هشت روز آنجا ماندند و مسلمانان هر روز در بازار بدر حاضر مىشدند و كالاهاى تجارتى خود را فروخته و از اين راه سود مالى فراوانى به دست آوردند و پس از هشت روز با تمام شدن بازار بدر آنها نيز به سوى مدينه بازگشتند و از نظر سياسى هم مانند لشكريان فاتح در جنگ، به مدينه آمدند زيرا دشمن از ترس آنها در وعدهگاه حاضر نشده بود. از اين رو عظمت تازهاى در نظر عربها و قبايل اطراف پيدا كردند و آثار شكست احد را محو ساختند، و در برخى از تواريخ آمده كه صفوان بن امية پيش ابو سفيان رفت و زبان به ملامت و سرزنش اوگشوده گفت:
اين چه كارى بود كردى؟با اينان وعده جنگ گذاردى و تخلف كردى و همين سبب دليرى و نيروى آنها مىگردد، و از اين رو مشركان قريش در صدد جنگ تازهاى بر آمده و به تهيه لشكر و اسلحه براى جنگ احزاب پرداختند، و به گفته برخى از مورخين پس از مراجعت رسول خدا(ص)از بدر صغرى شخصى به نام معبد بن ابى معبد خزاعى كه در بدر حاضر بود و لشكر اسلام را مشاهده كرده بود به سرعتخود را به مكه رسانده و كثرت سپاه مسلمانان را كه در بدر بودند به اطلاع قريش رساند، و آنها را به فكر انداخت تا از قبايل اطراف و همدستان خود كمك بگيرند و از سران قريش و ثروتمندان و بلكه افراد معمولى نيز درخواست كمك مالى كنند و تا جايى كه مقدور بود اسلحه و سرباز تهيه كرده و جنگ احزاب را با آن سپاه مجهز به راه اندازند.
پىنوشتها:
1. بدر صغرى نام بازارى بوده كه از آغاز ذى قعده تا هشتم آن ماه بازار مزبور در بدر تشكيل مىشد و مانند بازارهاى ديگر عرب در آن چند روز مركز داد و ستد و سرودن اشعار و خطبهها و اظهار فضل قبايل و افراد بوده است.
2. نام جايى است در نزديكى مكه.
3. سويق به معناى آرد و شراب هر دو آمده است و شايد معناى دوم مناسبتر باشد.
نويسنده: رسولى محلاتى
پيش از اين در دنباله داستان جنگ احد ذكر شد كه چون ابو سفيان مىخواست از مدينه به مكه بازگردد فرياد زد: وعده ما و شما سال ديگر در بدر!
و پيغمبر(ص)نيز دستور داد پاسخ او را بدهند و آمادگى خود و مسلمانان را براى اين جنگ به او اعلام كنند.
و چون موعد مزبور فرا رسيد ابو سفيان با مشكلات زيادى كه در پيش داشت آماده حركتبه سوى بدر شد و به گفته برخى از مورخين براى آنكه رسول خدا(ص)را از آمدن بدان سو بترساند و به وسيلهاى اين جنگ را به تاخير اندازد به نعيم بن مسعود اشجعى كه از مكه عازم مدينه بود گفت:
نعيم!مىتوانى پيغامى از من براى محمد ببرى و كارى را كه مىگويم انجام دهى و من در عوض فلان مبلغ به تو بدهم!نعيم پرسيد: چه پيغامى و چه كارى است؟ابو سفيان گفت: من با محمد و يارانش قرار جنگ در اين وقت گذاردهام و امسال خشكسالى است و اين كار براى ما زيانبار است، اما از آن سو مىترسم محمد و يارانش روى وعدهاى كه داريم به بدر بيايد و چون ببيند ما نيامدهايم بر ما دلير شوند و از نظر ساير قبايل و عربهاى ديگر نيز آمدن آنها و نرفتن ما صورت خوبى ندارد، از اين رو مىخواهم تو به يثرب بروى و به هر زبانى كه مىتوانى و به هر ترتيبى كه مىدانى اين جنگ را به تاخير اندازى!
نعيم به مدينه آمد و خدمت پيغمبر اسلام رسيد و آنچه توانست درباره اهميت لشكر قريش و اسلحه و افراد سپاه فراوان آنها براى آن حضرت نقل كرد و مىخواستبا اين سخنان دروغ، آن حضرت را به نحوى از حركتبه سوى بدر منصرف سازد، اما رسول خدا(ص)فرمود: قسم به آن خدايى كه جانم در دست اوست من به جنگ او خواهم رفت اگر چه هيچكس با من نيايد و سپس پرچم جنگ را بسته و به دست على(ع)داد و با يك هزار و پانصد نفر از مسلمانان از مدينه خارج شد و دهاسب نيز همراه داشتند.
و چون در بدر صغرى (1) گروههاى زيادى از قبايل عرب براى داد و ستد و تجارت و ساير امور اجتماعى جمع مىشدند مسلمانان اموال تجارتى و كالاهاى زيادى نيز همراه خود برداشتند تا در صورت امكان آنها را به فروش رسانده و به وسيله آن تجارتى نيز بكنند.
ابو سفيان نيز با دو هزار نفر سرباز و پانصد اسب از مكه خارج شد و تا«مر الظهران» (2) پيش رفت اما در آنجا سران لشكر را جمع كرده گفت:
باز گرديد كه امسال به واسطه خشكسالى مصلحت نيست ما جنگ كنيم، و جنگ در سالى بايد باشد كه حيوانات بتوانند از سبزى صحرا و برگ درختان بخورند و شما نيز از شير آنها استفاده كنيد.
به همين بهانه پس از چند روز گردش و خوشگذرانى و نوشيدن شراب آنها را به مكه بازگرداند و قريش كه چنان ديدند به عنوان سرزنش آنها را«جيش السويق»يعنى لشكر سويق (3) - ناميدند و گفتند: شما فقط براى خوردن سويق به اين سفر رفتيد.
رسول خدا(ص)نيز با مسلمانان روز اول ذى قعده به بدر رسيدند و به انتظار آمدن ابو سفيان هشت روز آنجا ماندند و مسلمانان هر روز در بازار بدر حاضر مىشدند و كالاهاى تجارتى خود را فروخته و از اين راه سود مالى فراوانى به دست آوردند و پس از هشت روز با تمام شدن بازار بدر آنها نيز به سوى مدينه بازگشتند و از نظر سياسى هم مانند لشكريان فاتح در جنگ، به مدينه آمدند زيرا دشمن از ترس آنها در وعدهگاه حاضر نشده بود. از اين رو عظمت تازهاى در نظر عربها و قبايل اطراف پيدا كردند و آثار شكست احد را محو ساختند، و در برخى از تواريخ آمده كه صفوان بن امية پيش ابو سفيان رفت و زبان به ملامت و سرزنش اوگشوده گفت:
اين چه كارى بود كردى؟با اينان وعده جنگ گذاردى و تخلف كردى و همين سبب دليرى و نيروى آنها مىگردد، و از اين رو مشركان قريش در صدد جنگ تازهاى بر آمده و به تهيه لشكر و اسلحه براى جنگ احزاب پرداختند، و به گفته برخى از مورخين پس از مراجعت رسول خدا(ص)از بدر صغرى شخصى به نام معبد بن ابى معبد خزاعى كه در بدر حاضر بود و لشكر اسلام را مشاهده كرده بود به سرعتخود را به مكه رسانده و كثرت سپاه مسلمانان را كه در بدر بودند به اطلاع قريش رساند، و آنها را به فكر انداخت تا از قبايل اطراف و همدستان خود كمك بگيرند و از سران قريش و ثروتمندان و بلكه افراد معمولى نيز درخواست كمك مالى كنند و تا جايى كه مقدور بود اسلحه و سرباز تهيه كرده و جنگ احزاب را با آن سپاه مجهز به راه اندازند.
پىنوشتها:
1. بدر صغرى نام بازارى بوده كه از آغاز ذى قعده تا هشتم آن ماه بازار مزبور در بدر تشكيل مىشد و مانند بازارهاى ديگر عرب در آن چند روز مركز داد و ستد و سرودن اشعار و خطبهها و اظهار فضل قبايل و افراد بوده است.
2. نام جايى است در نزديكى مكه.
3. سويق به معناى آرد و شراب هر دو آمده است و شايد معناى دوم مناسبتر باشد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر