كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 522
نويسنده: رسولى محلاتى
پس از جنگ خيبر تا ماه ذى قعده كه پيغمبر خدا به قصد انجام عمره - طبق قرارداد حديبيه - حركت كرد اتفاق مهم ديگرى در مدينه نيفتاد جز چند ماموريت كوتاه مدت و سپاههاى كوچكى كه پيغمبر خدا براى سركوبى برخى از قبايل اطراف مدينه كه قصد تجاوز يا خيانتى داشتند فرستاد و خود با آنها نبود و در مدينه براى سر و صورت دادن به وضع مسلمانان توقف فرمود و از جمله حوادث، اسلام سه تن ازنامداران قريش - يعنى خالد بن وليد عمرو بن عاص و عثمان بن طلحه - بود كه در اين چند ماه اتفاق افتاد و به صف مسلمانان در مدينه پيوستند و برخى اسلام آنها را پس از«عمرة القضاء»ذكر كردهاند.
و چون ماه ذى قعده شد آماده حركتبه سوى مكه و انجام عمرهاى كه در اثر مخالفت قريش سال گذشته از او قضا شده بود گرديد، و با دو هزار نفر از مسلمانان بدان سو حركت كرد و طبق قراردادى كه با قريش داشت اسلحهاى جز شمشير غلاف شده همراه برنداشتند، ولى رسول خدا(ص)احتياط كار را كرده براى آنكه مبادا قريش پيمان شكنى كنند محمد بن مسلمه را با صد سوار از جلو فرستاد و دستور داد تا«مر الظهران» - درهاى كه مشرف به شهر مكه است - پيش برود و در آنجا توقف كند تا او و مسلمانان برسند.
پيغمبر به«ذى الحليفه» - و مسجد شجره - رسيد و لباس احرام پوشيده«لبيك»گفت، همه مسلمانانى كه همراه آن حضرت بودند لباسهاى احرام پوشيده با شور و هيجان و شوق بسيار با آن حضرت لبيك گفتند.
قريش طبق قرارداد حديبيه وقتى از حركت پيغمبر اسلام آگاه شدند شهر مكه را خالى كرده به كوهها رفتند، فقط عباس بن عبد المطلب و چند تن ديگر در كنار دار الندوه ايستادند تا صفوف مسلمانان را از نزديك مشاهده كنند.
قرشيان نيز روى تپهها و كوههاى مجاور چادر زده بودند و بخوبى زايران خانه خدا و گروههاى منظم مسلمانان را مىديدند.
پيغمبر اسلام با همراهان لبيك گويان با جامههاى احرام در حالى كه صتشتر براى قربانى همراه آورده بودند به اولين نقطه شهر مكه رسيدند، مهاجرينى كه سالها بود اين شهر مقدس و وطن مالوف خود را از ترس آزار و شكنجه قريش ترك كرده و آرزوى زيارت آن را داشتند اكنون از نزديك مىبينند و با كمال آسايش خاطر و شوكت و عظمتخاصى وارد اين شهر مىگردند. مسلمانان مدينه و انصار نيز كه مدتها بود آرزوى زيارت خانه كعبه و طواف و عمره را داشتند ولى به خاطر جنگ با قريش و ساير درگيريها نمىتوانستند بدانجا بيايند، اكنون در ركاب رهبر بزرگوار و پيغمبرعالى قدر خويش توفيق چنين زيارت و طوافى با اين همه قدرت و ابهت نصيبشان شده، خود رسول خدا(ص)نيز كه نسبتبه اين شهر عشق مىورزيد و به گفته خود آن حضرت كه به صورت خطاب به مكه فرموده بود:
اگر از ترس خويشاوندانم نبود هيچ جا را بر تو ترجيح نمىدادم!
بارى همه دلها مىتپيد و اشك شوق در بيشتر چشمها حلقه مىزد، رسول خدا(ص)در حالى كه بر ناقه«قصوى»سوار بود بسرعت از سمتشمال وارد شهر گرديد، عبد الله بن رواحه مهار ناقه آن حضرت را به دست داشت و رجز مىخواند:
خلوا بنى الكفار عن سبيله
خلوا فكل الخير فى رسوله
يا رب انى مومن بقيله
اعرف حق الله فى قبوله (1)
مسلمانان به همراه رسول خدا به مسجد الحرام آمدند و طواف خانه كعبه را انجام دادند و سپس ما بين صفا و مروه سعى كرده آن گاه موى سر را كوتاه نموده و شتران را در نزديكى مروه قربانى كردند.
و بدين ترتيب سه روز در مكه بودند و در هنگام نماز به مسجد الحرام مىآمدند و نماز مىخواندند و مهاجرين در اين سه روز به خانههاى خود رفته و در كوچههاى شهر آزادانه رفت و آمد داشتند و قريش نيز از دور و نزديك شاهد اعمال و كردار آنان بودند و جمع زيادى از آنان وقتى در همين فاصله كوتاه آن صميميت و صفا را از مسلمانان ديدند و بر خلاف تبليغات سوء مشركين و دشمنان اسلام كه مىگفتند: مسلمانان براى خانه كعبه چندان احترامى قايل نيستند و افرادى جنگجو و كينه توز هستند، مشاهده كردند چگونه پيغمبر اسلام در تجليل و احترام كعبه مىكوشد و تا چه اندازه مهر و محبت و صفا و صميميت در ميان مسلمانان حكمفرماست در دل متمايل به اسلام گشته و پس از رفتن مسلمانان از شهر مكه به دين اسلام در آمدند و اين سفر سه روزه اثر عميق خود را در دلهاى مردم مكه به جاى گذارد و در فتح مكه وماجراهاى بعدى كمك بزرگى به پيشرفت اسلام و فتح شهر مكه و پيروزى در ساير جنگها و غزوات نمود.
پىنوشت:
1. اى كافرزادگان راه خدا را(براى پيغمبر و فرستاده او)باز كنيد، راه دهيد كه هر چه خير است در نزد پيغمبر خداست. پروردگارا من به گفتارش ايمان دارم، و حق خدا را در پذيرفتن گفتار او مىدانم.
نويسنده: رسولى محلاتى
پس از جنگ خيبر تا ماه ذى قعده كه پيغمبر خدا به قصد انجام عمره - طبق قرارداد حديبيه - حركت كرد اتفاق مهم ديگرى در مدينه نيفتاد جز چند ماموريت كوتاه مدت و سپاههاى كوچكى كه پيغمبر خدا براى سركوبى برخى از قبايل اطراف مدينه كه قصد تجاوز يا خيانتى داشتند فرستاد و خود با آنها نبود و در مدينه براى سر و صورت دادن به وضع مسلمانان توقف فرمود و از جمله حوادث، اسلام سه تن ازنامداران قريش - يعنى خالد بن وليد عمرو بن عاص و عثمان بن طلحه - بود كه در اين چند ماه اتفاق افتاد و به صف مسلمانان در مدينه پيوستند و برخى اسلام آنها را پس از«عمرة القضاء»ذكر كردهاند.
و چون ماه ذى قعده شد آماده حركتبه سوى مكه و انجام عمرهاى كه در اثر مخالفت قريش سال گذشته از او قضا شده بود گرديد، و با دو هزار نفر از مسلمانان بدان سو حركت كرد و طبق قراردادى كه با قريش داشت اسلحهاى جز شمشير غلاف شده همراه برنداشتند، ولى رسول خدا(ص)احتياط كار را كرده براى آنكه مبادا قريش پيمان شكنى كنند محمد بن مسلمه را با صد سوار از جلو فرستاد و دستور داد تا«مر الظهران» - درهاى كه مشرف به شهر مكه است - پيش برود و در آنجا توقف كند تا او و مسلمانان برسند.
پيغمبر به«ذى الحليفه» - و مسجد شجره - رسيد و لباس احرام پوشيده«لبيك»گفت، همه مسلمانانى كه همراه آن حضرت بودند لباسهاى احرام پوشيده با شور و هيجان و شوق بسيار با آن حضرت لبيك گفتند.
قريش طبق قرارداد حديبيه وقتى از حركت پيغمبر اسلام آگاه شدند شهر مكه را خالى كرده به كوهها رفتند، فقط عباس بن عبد المطلب و چند تن ديگر در كنار دار الندوه ايستادند تا صفوف مسلمانان را از نزديك مشاهده كنند.
قرشيان نيز روى تپهها و كوههاى مجاور چادر زده بودند و بخوبى زايران خانه خدا و گروههاى منظم مسلمانان را مىديدند.
پيغمبر اسلام با همراهان لبيك گويان با جامههاى احرام در حالى كه صتشتر براى قربانى همراه آورده بودند به اولين نقطه شهر مكه رسيدند، مهاجرينى كه سالها بود اين شهر مقدس و وطن مالوف خود را از ترس آزار و شكنجه قريش ترك كرده و آرزوى زيارت آن را داشتند اكنون از نزديك مىبينند و با كمال آسايش خاطر و شوكت و عظمتخاصى وارد اين شهر مىگردند. مسلمانان مدينه و انصار نيز كه مدتها بود آرزوى زيارت خانه كعبه و طواف و عمره را داشتند ولى به خاطر جنگ با قريش و ساير درگيريها نمىتوانستند بدانجا بيايند، اكنون در ركاب رهبر بزرگوار و پيغمبرعالى قدر خويش توفيق چنين زيارت و طوافى با اين همه قدرت و ابهت نصيبشان شده، خود رسول خدا(ص)نيز كه نسبتبه اين شهر عشق مىورزيد و به گفته خود آن حضرت كه به صورت خطاب به مكه فرموده بود:
اگر از ترس خويشاوندانم نبود هيچ جا را بر تو ترجيح نمىدادم!
بارى همه دلها مىتپيد و اشك شوق در بيشتر چشمها حلقه مىزد، رسول خدا(ص)در حالى كه بر ناقه«قصوى»سوار بود بسرعت از سمتشمال وارد شهر گرديد، عبد الله بن رواحه مهار ناقه آن حضرت را به دست داشت و رجز مىخواند:
خلوا بنى الكفار عن سبيله
خلوا فكل الخير فى رسوله
يا رب انى مومن بقيله
اعرف حق الله فى قبوله (1)
مسلمانان به همراه رسول خدا به مسجد الحرام آمدند و طواف خانه كعبه را انجام دادند و سپس ما بين صفا و مروه سعى كرده آن گاه موى سر را كوتاه نموده و شتران را در نزديكى مروه قربانى كردند.
و بدين ترتيب سه روز در مكه بودند و در هنگام نماز به مسجد الحرام مىآمدند و نماز مىخواندند و مهاجرين در اين سه روز به خانههاى خود رفته و در كوچههاى شهر آزادانه رفت و آمد داشتند و قريش نيز از دور و نزديك شاهد اعمال و كردار آنان بودند و جمع زيادى از آنان وقتى در همين فاصله كوتاه آن صميميت و صفا را از مسلمانان ديدند و بر خلاف تبليغات سوء مشركين و دشمنان اسلام كه مىگفتند: مسلمانان براى خانه كعبه چندان احترامى قايل نيستند و افرادى جنگجو و كينه توز هستند، مشاهده كردند چگونه پيغمبر اسلام در تجليل و احترام كعبه مىكوشد و تا چه اندازه مهر و محبت و صفا و صميميت در ميان مسلمانان حكمفرماست در دل متمايل به اسلام گشته و پس از رفتن مسلمانان از شهر مكه به دين اسلام در آمدند و اين سفر سه روزه اثر عميق خود را در دلهاى مردم مكه به جاى گذارد و در فتح مكه وماجراهاى بعدى كمك بزرگى به پيشرفت اسلام و فتح شهر مكه و پيروزى در ساير جنگها و غزوات نمود.
پىنوشت:
1. اى كافرزادگان راه خدا را(براى پيغمبر و فرستاده او)باز كنيد، راه دهيد كه هر چه خير است در نزد پيغمبر خداست. پروردگارا من به گفتارش ايمان دارم، و حق خدا را در پذيرفتن گفتار او مىدانم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر