۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

مراجعت جعفر بن ابيطالب از حبشه

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 520
نويسنده: رسولى محلاتى
پيغمبر اسلام هنوز در خيبر بود يا در راه بازگشت‏به مدينه بود كه خبر بازگشت جعفر را از حبشه بدو دادند و رسول خدا(ص)به قدرى از بازگشت او خورسند شد كه فرمود:
«ما ادرى بايهما اسر بفتح خيبر ام بقدوم جعفر»!
[نمى‏دانم كدام يك از اين دو خبر براى من خورسند كننده‏تر بود: خبر فتح خيبر يا خبر ورود جعفر!]
و چون به مدينه آمد جعفر بن ابيطالب به استقبال آن حضرت شتافت و رسول خدا پيش رفته او را در آغوش كشيد و ميان ديدگانش را بوسيد و بر طبق روايت كلينى(ره)و شيخ طوسى به او فرمود:
آيا عطيه‏اى به تو ندهم؟و بخششى به تو نكنم؟
جعفر عرض كرد: چرا يا رسول الله!
مردم گمان كردند پيغمبر اسلام مى‏خواهد طلا و نقره‏اى به او بدهد از اين رو همگى خيره شده گردن كشيدند و رسول خدا(ص)نماز جعفر را به او تعليم فرمود ودر فضيلت و ثواب آن بدو گفت:
اگر بتوانى هر روز بخوان و گرنه دو روز يك مرتبه و گرنه هفته‏اى يكبار و گرنه ماه و سالى يك مرتبه اين نماز را بخوان كه خدا گناهانى كه در ما بين آن دو كرده‏اى مى‏آمرزد؟
در حديث ديگرى است كه فرمود: من چيزى را به تو ياد دادم كه اگر هر روز آن را انجام دهى از دنيا و آنچه در آن است‏براى تو بهتر است. (1)
پى‏نوشت:
1. نگارنده گويد پيش از اين، داستان هجرت به حبشه را در بخش چهارم به تفصيل ذكر كرديم و در آنجا اشاره شد كه آخرين دسته از مهاجرين كه از حبشه بازگشتند جعفر بن ابيطالب و همراهان او بودند كه جمعا شانزده تن بودند و از آن جمله ام حبيبه دختر ابو سفيان بود كه چون شوهرش عبيد الله بن جحش در حبشه به دين نصارى در آمد ام حبيبه از او جدا شد و رسول خدا(ص)چون از ماجرا مطلع شد او را به عقد خويش در آورد به شرحى كه قبلا گذشت.

هیچ نظری موجود نیست: