كتاب: تاريخ پيامبران اسلام، ص 294
نويسنده: دكتر محمدابراهيم آيتى
«عصماء» دختر «مروان» همسر «يزيد بن زيد خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو اسلام و مسلمانان شعر مىگفت، رسول خدا و أنصار را آزار مىرساند و دشنام مىداد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضد مسلمين تحريك مىكرد.برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را كه «حسان» به او داده است، ابن اسحاق نقل مىكند.
رسول خدا روزى گفت: كسى نيست داد مرا از دختر «مروان» بگيرد؟ «عمير بن عدى خطمى» كه مردى نابينا بود شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را كشتم.رسول خدا گفت: خدا و رسولش را يارى كردى.
«عمير» گفت: مرا از اين كار زيانى نخواهد رسيد؟ رسول خدا گفت: «لا ينتطح فيها عنزان» و اين سخن مثلى شد كه اول بار از رسول خدا شنيده شد، يعنى: «در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد» (2) .
«عمير» نزد «بنى خطمه» كه از كشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه» ! من دختر «مروان» را كشتهام، هر چه از دستتان بر مىآيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد. «عصماء» را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمير» را پس از اين واقعه «عمير بصير» ناميد.
ابن سعد مىنويسد كه: در روز كشته شدن دختر «مروان» مردانى از «بنى خطمه» به دين اسلام در آمدند (3) .
پىنوشتها:
1 ـ (طبقات: 5 روز مانده از رمضان، 19 ماه پس از هجرت، ج 2، ص 27) .
2 ـ كنايه از اين كه اتفاقى است ساده، سبب بروز اختلاف و خونخواهى نخواهد شد.
3 ـ سيرة النبى، ج 4، ص 313.طبقات، ج 2، ص .27
نويسنده: دكتر محمدابراهيم آيتى
«عصماء» دختر «مروان» همسر «يزيد بن زيد خطمى» زنى بود شاعر و زبان آور، در هجو اسلام و مسلمانان شعر مىگفت، رسول خدا و أنصار را آزار مىرساند و دشنام مىداد و دشمنان رسول خدا را در اشعار خود بر ضد مسلمين تحريك مىكرد.برخى از اشعار تند او و هم پاسخى را كه «حسان» به او داده است، ابن اسحاق نقل مىكند.
رسول خدا روزى گفت: كسى نيست داد مرا از دختر «مروان» بگيرد؟ «عمير بن عدى خطمى» كه مردى نابينا بود شنيد و شبانه بر آن زن تاخت و او را كشت و بامداد نزد رسول خدا آمد و گفت: اى رسول خدا من «عصماء» را كشتم.رسول خدا گفت: خدا و رسولش را يارى كردى.
«عمير» گفت: مرا از اين كار زيانى نخواهد رسيد؟ رسول خدا گفت: «لا ينتطح فيها عنزان» و اين سخن مثلى شد كه اول بار از رسول خدا شنيده شد، يعنى: «در اين باره دو بز با هم شاخ به شاخ نخواهند شد» (2) .
«عمير» نزد «بنى خطمه» كه از كشته شدن «عصماء» سخت برآشفته بودند، بازگشت و گفت: اى «بنى خطمه» ! من دختر «مروان» را كشتهام، هر چه از دستتان بر مىآيد انجام دهيد و مرا مهلت ندهيد. «عصماء» را در اين تاريخ پنج پسر بود كه همه از مردان قوم بودند، رسول خدا «عمير» را پس از اين واقعه «عمير بصير» ناميد.
ابن سعد مىنويسد كه: در روز كشته شدن دختر «مروان» مردانى از «بنى خطمه» به دين اسلام در آمدند (3) .
پىنوشتها:
1 ـ (طبقات: 5 روز مانده از رمضان، 19 ماه پس از هجرت، ج 2، ص 27) .
2 ـ كنايه از اين كه اتفاقى است ساده، سبب بروز اختلاف و خونخواهى نخواهد شد.
3 ـ سيرة النبى، ج 4، ص 313.طبقات، ج 2، ص .27
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر