كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 525
نويسنده: رسولى محلاتى
آخرين ازدواج پيغمبر ازدواج با ميمونه دختر حارث بن حزن - و خواهر زن عباس بن عبد المطلب - بود كه در سفر عمره قضا اتفاق افتاد، و به پيشنهاد عباس بن عبد المطلب عموى آن حضرت انجام شد و سبب اين ازدواج آن بود كه ميمونه اختيار ازدواج خود را به عباس واگذار كرده بود و عباس نيز با ورود پيغمبر به مكه علاقه ميمونه را به اين ازدواج درك كرد و بلكه مطابق گفته بسيارى از مفسرين ميمونه همان زنى است كه خود را به پيغمبر بخشيد و خدا در قرآن داستان او را نقل كرده و قبلا نيز دو شوهر كرده بود و چون زن با ايمانى بود و اين علاقه او به پيغمبر فقط منشا ايمانى داشت پيغمبر اسلام به پاسخ اين محبت او را به ازدواج خويش در آورد و بخصوص كه ميمونه از نظر خانوادگى موقعيتخاصى داشت و اين ازدواج مىتوانست ميان پيغمبر و قبايل بزرگ مكه و قريش را مرتبط سازد از اين رو با اين پيشنهاد موافقت فرمود. روز سوم توقف در مكه اين كار انجام شد ولى مراسم زفاف در خارج مكه در جايى به نام«سرف»صورت گرفت.
رسول خدا(ص)در نظر داشتبه عنوان عروسى با آن زن، مهمانى ترتيب دهد و بزرگان قريش و خويشان ميمونه را دعوت نمايد و از نزديك با آنها گفتگو كند و به دشمنيها و اختلافات پايان دهد، ولى قريش حاضر به اين كار نشده و چون روز سوم شد سهيل بن عمرو با چند تن از قريش به عنوان نمايندگى از طرف آنها پيش پيغمبر آمده و گفتند: مهلت تو پايان يافت و ديگر در مكه نمان!
و چون رسول خدا(ص)به آنها فرمود: چه ضرر دارد كه من در شهر شما عروسى كنم و وليمه و غذايى به شما بدهم؟گفتند:
«لا حاجة لنا فى طعامك فاخرج عنا»!
[ما را به غذا و ميهمانى تو احتياجى نيست هر چه زودتر از شهر ما خارج شو!] رسول خدا(ص)كه چنان ديد - طبق قرارداد حديبيه - از مكه بيرون رفت و ابو رافع - غلام خويش - را در مكه گذارد تا ميمونه را با خود بياورد.
نويسنده: رسولى محلاتى
آخرين ازدواج پيغمبر ازدواج با ميمونه دختر حارث بن حزن - و خواهر زن عباس بن عبد المطلب - بود كه در سفر عمره قضا اتفاق افتاد، و به پيشنهاد عباس بن عبد المطلب عموى آن حضرت انجام شد و سبب اين ازدواج آن بود كه ميمونه اختيار ازدواج خود را به عباس واگذار كرده بود و عباس نيز با ورود پيغمبر به مكه علاقه ميمونه را به اين ازدواج درك كرد و بلكه مطابق گفته بسيارى از مفسرين ميمونه همان زنى است كه خود را به پيغمبر بخشيد و خدا در قرآن داستان او را نقل كرده و قبلا نيز دو شوهر كرده بود و چون زن با ايمانى بود و اين علاقه او به پيغمبر فقط منشا ايمانى داشت پيغمبر اسلام به پاسخ اين محبت او را به ازدواج خويش در آورد و بخصوص كه ميمونه از نظر خانوادگى موقعيتخاصى داشت و اين ازدواج مىتوانست ميان پيغمبر و قبايل بزرگ مكه و قريش را مرتبط سازد از اين رو با اين پيشنهاد موافقت فرمود. روز سوم توقف در مكه اين كار انجام شد ولى مراسم زفاف در خارج مكه در جايى به نام«سرف»صورت گرفت.
رسول خدا(ص)در نظر داشتبه عنوان عروسى با آن زن، مهمانى ترتيب دهد و بزرگان قريش و خويشان ميمونه را دعوت نمايد و از نزديك با آنها گفتگو كند و به دشمنيها و اختلافات پايان دهد، ولى قريش حاضر به اين كار نشده و چون روز سوم شد سهيل بن عمرو با چند تن از قريش به عنوان نمايندگى از طرف آنها پيش پيغمبر آمده و گفتند: مهلت تو پايان يافت و ديگر در مكه نمان!
و چون رسول خدا(ص)به آنها فرمود: چه ضرر دارد كه من در شهر شما عروسى كنم و وليمه و غذايى به شما بدهم؟گفتند:
«لا حاجة لنا فى طعامك فاخرج عنا»!
[ما را به غذا و ميهمانى تو احتياجى نيست هر چه زودتر از شهر ما خارج شو!] رسول خدا(ص)كه چنان ديد - طبق قرارداد حديبيه - از مكه بيرون رفت و ابو رافع - غلام خويش - را در مكه گذارد تا ميمونه را با خود بياورد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر