كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 402
نويسنده: رسولى محلاتى
پس از كوچ كردن بنى النضير مدينه آرامشى پيدا كرد و منافقين نيز از نظر سياسى شكستخورده و دست و پاى خود را جمع كردند و رسول خدا(ص)در فكر سر و صورت دادن به وضع مسلمانان و اسلام نوبنيادى بود كه از سوى دشمن ضربه خورده و ترميم آن احتياج به آرامش داشت. در اين حال خبر به آن حضرت دادند كه قبيله غطفان در صدد جنگ با مسلمانان و تهيه لشكر براى اين كار هستند.
رسول خدا(ص)روى وحى الهى با چهارصد تن و يا بيشتر از ياران خود براى مقابله و جنگ با آنها از مدينه حركت كرد، و چون به سرزمين دشمن رسيد مردان قبيله مزبور كه نيروى مقاومت و جنگ با مسلمانان را در خود نمىديدند گريخته و به كوهها پناه بردند و گروهى از زنان و اثاث و اموالشان به دست مسلمانان افتاد، و غنيمت زيادى به دست آوردند پيغمبر اسلام و همراهان براى اينكه از تعقيب و حمله دشمن اطمينان حاصل كنند مقدارى در آن سرزمين ماندند و چون اطمينان پيدا كردند به سوى مدينه بازگشتند.
در همين جنگ و مدت توقف در آن سرزمين بود كه براى نخستين بار دستور نماز خوف آمد و طبق آن دستور، مسلمانان در وقتخواندن نماز پشتسر رسول خدا(ص)به دو دسته تقسيم شدند، دستهاى براى پاسدارى لباس جنگ پوشيده و در برابر دشمن ايستادند، و دسته ديگر براى نماز آماده شدند و ركعت اول را با آن حضرت خوانده و ركعت دوم را فرادى و بسرعت تمام كرده به جاى دسته اول آمدند و آن دسته ديگر خود را به ركعت دوم نماز رسول خدا(ص)رسانده و ركعت دوم رانيز به صورت فرادى خوانده و خود را به سلام امام رساندند، به شرحى كه در كتابهاى فقهى ذكر شده.
نمونهاى از علاقه مسلمانان به نماز
در اين جنگ زنى از قبيله دشمن به دست مسلمانان اسير شد و چون شوهر آن زن از اسارت همسرش مطلع گرديد به تعقيب لشكر مسلمانان حركت كرد تا تلافى كرده دستبردى به مسلمانان بزند، يا احيانا و اگر بتواند انتقام گرفته يكى از آنها را به اسارت برده يا به قتل برساند. لشكر مسلمانان به درهاى رسيدند و چون شب فرارسيد فرود آمدند. پيغمبر فرمود: كيست كه امشب ما را نگهبانى و حراست كند؟
عمار بن ياسر از مهاجرين، و عباد بن بشر يكى از انصار مدينه اين كار را به عهده گرفتند و هر دو به دنبال ماموريتبه دهانه دره رفتند.
و چون بدانجا رسيدند با يكديگر قرار گذاردند تا شب را دو قسمت كنند و هر كدام قسمتى بخوابند و آن ديگرى نگهبانى كند، نيمه اول سهم عباد بن بشر شد كه نگهبانى كند و عمار بن ياسر بخوابد عمار خوابيد و عباد بن بشر به نماز ايستاد، طولى نكشيد كه همان مرد مشرك - كه به تعقيب همسرش آمده بود - سر رسيد و از دور كه نگاه كرد شخصى را ديد كه همانند ستونى سرپا ايستاده براى اينكه مطمئن شود او انسان ستيا نه، تيرى به طرف او انداخت. تير آمد و بر بدن عباد خورد ولى نمازش را قطع نكرد و تير را از بدنش كشيد و به نماز ادامه داد آن مرد تير دوم را رها كرد آن تير هم به بدن عباد خورد ولى نمازش را قطع نكرده و آن را از بدن خود كشيد و ادامه به نماز داد و چون تير سوم به بدنش خورد به ركوع و سجده رفت و نمازش را تمام كرده عمار را از خواب بيدار نمود و بدو گفت:
برخيز كه من ديگر قدرت اينكه روى پا بايستم ندارم، عمار از جا برخاست و مرد مشرك كه دانست آنها دو نفر هستند فرار كرد.
عمار نگاهش به بدن عباد افتاد و او را غرق خون ديد و چون جريان را پرسيد به عباد گفت: چرا تير اول را كه خوردى مرا بيدار نكردى؟عباد گفت: سورهاى از قرآن مىخواندم كه دلم نيامد آن را قطع كنم (2) ولى وقتى ديدم تيرها پى در پى مىآيد به ركوع رفتم و نماز را تمام كردم. و به خدا سوگند اگر ترس اين نبود كه در انجام دستور رسول خدا(ص)كوتاهى كرده باشم و دشمن دستبردى بزند به هيچ قيمتى حاضر نبودم نمازم را قطع كنم اگر چه نفسم قطع شود و جان بر سر اين كار بگذارم.
پىنوشتها:
1. رقاع جمع رقعه به معناى قطعه و تكه است، و در اينكه چرا اين غزوه به اين نام موسوم گرديد وجوهى گفتهاند.
يك. گويند: چون هوا بسيار گرم بود مسلمانان به پاهاى خود تكههايى از پارچه بسته بودند تا از گرما صدمه نبينند.
دو. گفتهاند: در اين سفر پاهاى سربازان اسلام زخم شد و هر كس به زخم پاى خود پارچهاى بست.
سه. برخى گويند: مسيرى كه مسلمانان عبور كردند داراى سنگهاى الوان بود و هر قسمتى از اين سنگها به رنگى بود.
چهار. برخى گفتهاند: رقاع اسم درختى و يا نام كوهى نزديك مدينه بوده كه مسلمانان در اين سفر از كنار آن عبور كردند. 5. ذات الرقاع نام جايى است كه در آن نقطه با دشمن يعنى قبيله غطفان برخورد كردند. 6. نام درختى بوده كه مورد پرستش اعراب آن زمان بود و هر كس براى قضاى حاجتش كهنهاى به آن بسته بود و به همين جهت آن را ذات الرقاع مىگفتند و جنگ در نزديكى آن اتفاق افتاده.
2. در برخى از تواريخ است كه گفت: سوره كهف را مىخواندم
نويسنده: رسولى محلاتى
پس از كوچ كردن بنى النضير مدينه آرامشى پيدا كرد و منافقين نيز از نظر سياسى شكستخورده و دست و پاى خود را جمع كردند و رسول خدا(ص)در فكر سر و صورت دادن به وضع مسلمانان و اسلام نوبنيادى بود كه از سوى دشمن ضربه خورده و ترميم آن احتياج به آرامش داشت. در اين حال خبر به آن حضرت دادند كه قبيله غطفان در صدد جنگ با مسلمانان و تهيه لشكر براى اين كار هستند.
رسول خدا(ص)روى وحى الهى با چهارصد تن و يا بيشتر از ياران خود براى مقابله و جنگ با آنها از مدينه حركت كرد، و چون به سرزمين دشمن رسيد مردان قبيله مزبور كه نيروى مقاومت و جنگ با مسلمانان را در خود نمىديدند گريخته و به كوهها پناه بردند و گروهى از زنان و اثاث و اموالشان به دست مسلمانان افتاد، و غنيمت زيادى به دست آوردند پيغمبر اسلام و همراهان براى اينكه از تعقيب و حمله دشمن اطمينان حاصل كنند مقدارى در آن سرزمين ماندند و چون اطمينان پيدا كردند به سوى مدينه بازگشتند.
در همين جنگ و مدت توقف در آن سرزمين بود كه براى نخستين بار دستور نماز خوف آمد و طبق آن دستور، مسلمانان در وقتخواندن نماز پشتسر رسول خدا(ص)به دو دسته تقسيم شدند، دستهاى براى پاسدارى لباس جنگ پوشيده و در برابر دشمن ايستادند، و دسته ديگر براى نماز آماده شدند و ركعت اول را با آن حضرت خوانده و ركعت دوم را فرادى و بسرعت تمام كرده به جاى دسته اول آمدند و آن دسته ديگر خود را به ركعت دوم نماز رسول خدا(ص)رسانده و ركعت دوم رانيز به صورت فرادى خوانده و خود را به سلام امام رساندند، به شرحى كه در كتابهاى فقهى ذكر شده.
نمونهاى از علاقه مسلمانان به نماز
در اين جنگ زنى از قبيله دشمن به دست مسلمانان اسير شد و چون شوهر آن زن از اسارت همسرش مطلع گرديد به تعقيب لشكر مسلمانان حركت كرد تا تلافى كرده دستبردى به مسلمانان بزند، يا احيانا و اگر بتواند انتقام گرفته يكى از آنها را به اسارت برده يا به قتل برساند. لشكر مسلمانان به درهاى رسيدند و چون شب فرارسيد فرود آمدند. پيغمبر فرمود: كيست كه امشب ما را نگهبانى و حراست كند؟
عمار بن ياسر از مهاجرين، و عباد بن بشر يكى از انصار مدينه اين كار را به عهده گرفتند و هر دو به دنبال ماموريتبه دهانه دره رفتند.
و چون بدانجا رسيدند با يكديگر قرار گذاردند تا شب را دو قسمت كنند و هر كدام قسمتى بخوابند و آن ديگرى نگهبانى كند، نيمه اول سهم عباد بن بشر شد كه نگهبانى كند و عمار بن ياسر بخوابد عمار خوابيد و عباد بن بشر به نماز ايستاد، طولى نكشيد كه همان مرد مشرك - كه به تعقيب همسرش آمده بود - سر رسيد و از دور كه نگاه كرد شخصى را ديد كه همانند ستونى سرپا ايستاده براى اينكه مطمئن شود او انسان ستيا نه، تيرى به طرف او انداخت. تير آمد و بر بدن عباد خورد ولى نمازش را قطع نكرد و تير را از بدنش كشيد و به نماز ادامه داد آن مرد تير دوم را رها كرد آن تير هم به بدن عباد خورد ولى نمازش را قطع نكرده و آن را از بدن خود كشيد و ادامه به نماز داد و چون تير سوم به بدنش خورد به ركوع و سجده رفت و نمازش را تمام كرده عمار را از خواب بيدار نمود و بدو گفت:
برخيز كه من ديگر قدرت اينكه روى پا بايستم ندارم، عمار از جا برخاست و مرد مشرك كه دانست آنها دو نفر هستند فرار كرد.
عمار نگاهش به بدن عباد افتاد و او را غرق خون ديد و چون جريان را پرسيد به عباد گفت: چرا تير اول را كه خوردى مرا بيدار نكردى؟عباد گفت: سورهاى از قرآن مىخواندم كه دلم نيامد آن را قطع كنم (2) ولى وقتى ديدم تيرها پى در پى مىآيد به ركوع رفتم و نماز را تمام كردم. و به خدا سوگند اگر ترس اين نبود كه در انجام دستور رسول خدا(ص)كوتاهى كرده باشم و دشمن دستبردى بزند به هيچ قيمتى حاضر نبودم نمازم را قطع كنم اگر چه نفسم قطع شود و جان بر سر اين كار بگذارم.
پىنوشتها:
1. رقاع جمع رقعه به معناى قطعه و تكه است، و در اينكه چرا اين غزوه به اين نام موسوم گرديد وجوهى گفتهاند.
يك. گويند: چون هوا بسيار گرم بود مسلمانان به پاهاى خود تكههايى از پارچه بسته بودند تا از گرما صدمه نبينند.
دو. گفتهاند: در اين سفر پاهاى سربازان اسلام زخم شد و هر كس به زخم پاى خود پارچهاى بست.
سه. برخى گويند: مسيرى كه مسلمانان عبور كردند داراى سنگهاى الوان بود و هر قسمتى از اين سنگها به رنگى بود.
چهار. برخى گفتهاند: رقاع اسم درختى و يا نام كوهى نزديك مدينه بوده كه مسلمانان در اين سفر از كنار آن عبور كردند. 5. ذات الرقاع نام جايى است كه در آن نقطه با دشمن يعنى قبيله غطفان برخورد كردند. 6. نام درختى بوده كه مورد پرستش اعراب آن زمان بود و هر كس براى قضاى حاجتش كهنهاى به آن بسته بود و به همين جهت آن را ذات الرقاع مىگفتند و جنگ در نزديكى آن اتفاق افتاده.
2. در برخى از تواريخ است كه گفت: سوره كهف را مىخواندم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر