كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 462
نويسنده: رسولى محلاتى
از حوادثى كه در اين سال اتفاق افتاد ازدواج پيغمبر با زينب بنت جحش بود اين ازدواج مورد بحث و انتقاد برخى از كشيشان مغرض مسيحى قرار گرفته و اين عمل پيغمبر را حمل بر علاقه شديد به زن و شهوت جنسى كردهاند و به پيروى از منافقين صدر اسلام گفتهاند: چون پيغمبر زينب را ديد و به او علاقهمند شد، وسيله طلاق او را فراهم ساخت تا خود با او ازدواج كند؟در اينجا لازم است قدرى در اين باره توضيح داده شود و نخست اصل داستان ازدواج او را با زيد بن حارثه شوهر اول او ذكر كرده و سپس به دنباله ماجرا مىپردازيم.
پيش از اين در داستان بعثت رسول خدا و دومين مردى كه به آن حضرت ايمان آورد گفته شد كه زيد بن حارثه چند سال قبل از بعثتبه صورت بردهاى به خانه خديجه آمد و رسول خدا(ص)او را از خديجه گرفت و آزاد كرد و از آن پس او را پسر خود خواند و مردم مكه او را پسر محمد مىناميدند.
داستان اسارت و بردگى او و ماجراهاى بعدى را مورخين اين گونه نوشتهاند كه: زيد جوانى از قبيله كلب بود و در ضمن نزاعى كه ميان قبيله مزبور و يكى از قبايل ديگر عرب روى داد او را به اسارت گرفتند و در بازار عكاظ به معرض فروش در آوردند و حكيم بن حزام - برادر زاده خديجه - روى سفارشى كه قبلا خديجه براى خريدغلامى به او كرده بود، زيد را خريد و براى خديجه به مكه آورد، پس از آنكه پيغمبر اسلام خديجه را به همسرى اختيار كرد به زيد علاقهمند شد تا بدانجا كه او را زيد الحب ناميدند. خديجه كه چنان ديد او را به پيغمبر بخشيد و در اين خلال جريانى اتفاق افتاد كه پدر و خويشان زيد مطلع شدند كه وى به صورت بردگى در خانه خديجه به سر مىبرد.
و چون بردگى زيد براى آنها موجب سرافكندگى بود و از اين گذشته به فرزند خود علاقه داشتند به مكه آمده و براى استرداد زيد با پيغمبر گفتگو كردند و مبلغى هم به عنوان قيمت فرزند خود پيش آن حضرت بردند. زيد كه از ماجرا مطلع شد روى محبتهايى كه در طول اقامت در خانه آن حضرت ديده بود حاضر به بازگشتبه ميان قبيله خود نشد و پس از مذاكراتى قرار شد پيغمبر او را آزاد كند و او را پسر خوانده خويش كرده و در خانه آن حضرت بماند.
پدر و مادر زيد نيز با اين پيشنهاد موافقت كردند و از آن پس رسول خدا(ص)او را پسر خود خواند و اعلام كرد كه او از من ارث مىبرد و من هم از وى ارث خواهم برد و بدين ترتيب منظور زيد، پدر، مادر و قبيله او نيز عملى گرديد و همگى راضى شدند.
پس از اينكه پيغمبر به رسالت مبعوث شد و چند سال از اين ماجرا گذشت طبق آيه 6 - 5 سوره احزاب اين حكم منسوخ گرديد و قرار شد پسر خواندهها را به نام پدران اصلى آنها بخوانند و از آن پس او را زيد بن حارثه گفتند.
ازدواج زيد بن حارثه با زينب بنت جحش
از محبتهايى كه رسول خدا نسبتبه زيد مبذول داشت آن بود كه تصميم گرفتبراى زيد همسرى اختيار كند و به همين منظور به نزد زينب دختر جحش خواهر عبد الله بن جحش كه از طرف مادر عمه زاده آن حضرت و دختر اميمة بنت عبد المطلب بود خواستگارى فرستاد، زينب و نزديكانش كه در آغاز خيال كردند پيغمبر براى ازدواج با خود خواستگار فرستاده خوشحال شدند و جواب مساعد دادند، اما وقتى فهميدند اين خواستگارى براى زيد بن حارثه بوده پشيمان شدند وبراى آن حضرت پيغام دادند كه اين ازدواج - يعنى وصلتبا زيد - بر خلاف شئون فاميلى ماست و بدين ترتيب حاضر به آن وصلت نشدند.
و چون در ضمن آيه 36 سوره احزاب زينب از اين كردار سرزنش شد ديگر باره رضايتخود را با اين ازدواج اعلام كرد و بدين ترتيب به همسرى زيد در آمد.
زينب از ابتدا - روى همان جهتى كه ذكر شد و يا روى تفاوت سنى كه ميان آن دو وجود داشت - بناى ناسازگارى را با زيد گذارد و زيد چند بار خواست او را طلاق گويد ولى پيغمبر وساطت كرده مانع از اين كار شد و چنانكه صريح قرآن كريم استبه آن دو دستور سازش داد تا سرانجام وقتى معلوم شد كه توافق اخلاقى ميان آن دو وجود ندارد و با هم سازگار نيستند قرار شد زيد بن حارثه او را طلاق بدهد.
طلاق زينب و ازدواج رسول خدا با او
زينب كه از زنان مهاجر و از خانوادههاى شريف مكه بود و پس از طلاق در مدينه و دور از بستگان نزديك و در شهر غربتبه سر مىبرد در اندوه و ماتم فرو رفت و چنانكه گفتهاند بسيار مىگريست و از آن سو خداى تعالى پيغمبر را مامور ساختبراى از بين بردن سنت جاهليت كه ازدواج با زن پسر خوانده را مانند ازدواج با زن فرزند رسمى جايز نمىدانستند، زينب را به ازدواج خويش در آورد و در ضمن او را از اين عقده و شكست روحى نيز نجات داده و خواسته ديرينه او و فاميلش را - كه ازدواج با يكى از شخصيتهاى قريش بود - انجام دهد.
رسول خدا(ص)نيز پس از گذشت دوران عده و مدتى پس از آن، با اينكه از انتقاد منافقان مدينه انديشه داشت اين كار را انجام داد و زينب در رديف همسران آن حضرت در آمد. (1)
پىنوشت:
1. در اينجا به نظرم رسيد براى شاهد گفتار بالا سخن جان ديون پورت را در اين باره براى شما، كه در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن نوشته است نقل كنيم اگر چه قسمتهايى از كتاب مزبور مورد بحث و انتقاد است.
وى پس از اينكه به داستان جنگ خندق و ائتلافى را كه يهود با قبايل عرب بر ضد اسلام كردند و منجر به شكست آنان و سپس غلبه مسلمانان بر يهود شد اشاره كرده و مىنويسد:
«در اينجا لازم است تهمتى را كه دشمنان محمد در همين اوقات از روى غرض و حسد به او زدهاند رد شود، و آن موضوع ازدواج عيال مطلقه پسر خوانده اوست، واقع امر اين است كه خيلى قبل از طلوع اسلام ميان اعراب عادى رواج داشت كه اگر كسى زنى را به نام مادر مىخواند ديگر نمىتوانستبا او ازدواج كند و اگر كسى جوانى را پسرش مىخواند از آن به بعد آن پسر از تمام حقوق فرزندى وى برخوردار مىشد، ولى قرآن هر دو عادت مزبور را نسخ كرد، به اين معنى كه اگر كسى زنى را مادر مىخواند مىتوانستبا او ازدواج كند و نيز اگر پسر خواندهاى عيالش را طلاق مىداد پدر خوانده مىتوانست عيال او را به ازدواج خودش در آورد.
محمد كه نسبتبه زينب خيلى احترام مىگذاشت او را به ازدواج پسرى كه به او نيز همان قدر احترام قايل بود در آورد، چون نتيجه اين ازدواج براى زيد ضايتبخش نبود با همه مداخلهاى كه پيغمبر در اين باره نمود زيد تصميم به طلاق زينب گرفت.
پيغمبر خودش بخوبى مىدانست كه چون اصولا اين وصلتبه وسيله او انجام گرفته است مورد توبيخ قرار خواهد گرفت. ولى پس از انجام طلاق، پيغمبر از گريههاى زينب و بدبختى او متاثر شد، لهذا تصميم گرفت از تنها وسيله اصلاحى كه در دسترس دارد استفاده كند بنابراين پس از طلاق زيد، خودش با زينب ازدواج كرد.
پيغمبر با اشكال به اين اقدام تصميم گرفت و مىدانست عربها كه هنوز پاى بند رسم و عادت سابقشان بودند او را با انجام اين عمل به بىعفتى متهم خواهند كرد، ولى حس شديد وظيفهشناسى بر اين موانع غالب آمد و زينب عيال پيغمبر شد. »
كتاب عذر به پيشگاه محمد، ترجمه سعيدى، صص 36 - 35.
نويسنده: رسولى محلاتى
از حوادثى كه در اين سال اتفاق افتاد ازدواج پيغمبر با زينب بنت جحش بود اين ازدواج مورد بحث و انتقاد برخى از كشيشان مغرض مسيحى قرار گرفته و اين عمل پيغمبر را حمل بر علاقه شديد به زن و شهوت جنسى كردهاند و به پيروى از منافقين صدر اسلام گفتهاند: چون پيغمبر زينب را ديد و به او علاقهمند شد، وسيله طلاق او را فراهم ساخت تا خود با او ازدواج كند؟در اينجا لازم است قدرى در اين باره توضيح داده شود و نخست اصل داستان ازدواج او را با زيد بن حارثه شوهر اول او ذكر كرده و سپس به دنباله ماجرا مىپردازيم.
پيش از اين در داستان بعثت رسول خدا و دومين مردى كه به آن حضرت ايمان آورد گفته شد كه زيد بن حارثه چند سال قبل از بعثتبه صورت بردهاى به خانه خديجه آمد و رسول خدا(ص)او را از خديجه گرفت و آزاد كرد و از آن پس او را پسر خود خواند و مردم مكه او را پسر محمد مىناميدند.
داستان اسارت و بردگى او و ماجراهاى بعدى را مورخين اين گونه نوشتهاند كه: زيد جوانى از قبيله كلب بود و در ضمن نزاعى كه ميان قبيله مزبور و يكى از قبايل ديگر عرب روى داد او را به اسارت گرفتند و در بازار عكاظ به معرض فروش در آوردند و حكيم بن حزام - برادر زاده خديجه - روى سفارشى كه قبلا خديجه براى خريدغلامى به او كرده بود، زيد را خريد و براى خديجه به مكه آورد، پس از آنكه پيغمبر اسلام خديجه را به همسرى اختيار كرد به زيد علاقهمند شد تا بدانجا كه او را زيد الحب ناميدند. خديجه كه چنان ديد او را به پيغمبر بخشيد و در اين خلال جريانى اتفاق افتاد كه پدر و خويشان زيد مطلع شدند كه وى به صورت بردگى در خانه خديجه به سر مىبرد.
و چون بردگى زيد براى آنها موجب سرافكندگى بود و از اين گذشته به فرزند خود علاقه داشتند به مكه آمده و براى استرداد زيد با پيغمبر گفتگو كردند و مبلغى هم به عنوان قيمت فرزند خود پيش آن حضرت بردند. زيد كه از ماجرا مطلع شد روى محبتهايى كه در طول اقامت در خانه آن حضرت ديده بود حاضر به بازگشتبه ميان قبيله خود نشد و پس از مذاكراتى قرار شد پيغمبر او را آزاد كند و او را پسر خوانده خويش كرده و در خانه آن حضرت بماند.
پدر و مادر زيد نيز با اين پيشنهاد موافقت كردند و از آن پس رسول خدا(ص)او را پسر خود خواند و اعلام كرد كه او از من ارث مىبرد و من هم از وى ارث خواهم برد و بدين ترتيب منظور زيد، پدر، مادر و قبيله او نيز عملى گرديد و همگى راضى شدند.
پس از اينكه پيغمبر به رسالت مبعوث شد و چند سال از اين ماجرا گذشت طبق آيه 6 - 5 سوره احزاب اين حكم منسوخ گرديد و قرار شد پسر خواندهها را به نام پدران اصلى آنها بخوانند و از آن پس او را زيد بن حارثه گفتند.
ازدواج زيد بن حارثه با زينب بنت جحش
از محبتهايى كه رسول خدا نسبتبه زيد مبذول داشت آن بود كه تصميم گرفتبراى زيد همسرى اختيار كند و به همين منظور به نزد زينب دختر جحش خواهر عبد الله بن جحش كه از طرف مادر عمه زاده آن حضرت و دختر اميمة بنت عبد المطلب بود خواستگارى فرستاد، زينب و نزديكانش كه در آغاز خيال كردند پيغمبر براى ازدواج با خود خواستگار فرستاده خوشحال شدند و جواب مساعد دادند، اما وقتى فهميدند اين خواستگارى براى زيد بن حارثه بوده پشيمان شدند وبراى آن حضرت پيغام دادند كه اين ازدواج - يعنى وصلتبا زيد - بر خلاف شئون فاميلى ماست و بدين ترتيب حاضر به آن وصلت نشدند.
و چون در ضمن آيه 36 سوره احزاب زينب از اين كردار سرزنش شد ديگر باره رضايتخود را با اين ازدواج اعلام كرد و بدين ترتيب به همسرى زيد در آمد.
زينب از ابتدا - روى همان جهتى كه ذكر شد و يا روى تفاوت سنى كه ميان آن دو وجود داشت - بناى ناسازگارى را با زيد گذارد و زيد چند بار خواست او را طلاق گويد ولى پيغمبر وساطت كرده مانع از اين كار شد و چنانكه صريح قرآن كريم استبه آن دو دستور سازش داد تا سرانجام وقتى معلوم شد كه توافق اخلاقى ميان آن دو وجود ندارد و با هم سازگار نيستند قرار شد زيد بن حارثه او را طلاق بدهد.
طلاق زينب و ازدواج رسول خدا با او
زينب كه از زنان مهاجر و از خانوادههاى شريف مكه بود و پس از طلاق در مدينه و دور از بستگان نزديك و در شهر غربتبه سر مىبرد در اندوه و ماتم فرو رفت و چنانكه گفتهاند بسيار مىگريست و از آن سو خداى تعالى پيغمبر را مامور ساختبراى از بين بردن سنت جاهليت كه ازدواج با زن پسر خوانده را مانند ازدواج با زن فرزند رسمى جايز نمىدانستند، زينب را به ازدواج خويش در آورد و در ضمن او را از اين عقده و شكست روحى نيز نجات داده و خواسته ديرينه او و فاميلش را - كه ازدواج با يكى از شخصيتهاى قريش بود - انجام دهد.
رسول خدا(ص)نيز پس از گذشت دوران عده و مدتى پس از آن، با اينكه از انتقاد منافقان مدينه انديشه داشت اين كار را انجام داد و زينب در رديف همسران آن حضرت در آمد. (1)
پىنوشت:
1. در اينجا به نظرم رسيد براى شاهد گفتار بالا سخن جان ديون پورت را در اين باره براى شما، كه در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن نوشته است نقل كنيم اگر چه قسمتهايى از كتاب مزبور مورد بحث و انتقاد است.
وى پس از اينكه به داستان جنگ خندق و ائتلافى را كه يهود با قبايل عرب بر ضد اسلام كردند و منجر به شكست آنان و سپس غلبه مسلمانان بر يهود شد اشاره كرده و مىنويسد:
«در اينجا لازم است تهمتى را كه دشمنان محمد در همين اوقات از روى غرض و حسد به او زدهاند رد شود، و آن موضوع ازدواج عيال مطلقه پسر خوانده اوست، واقع امر اين است كه خيلى قبل از طلوع اسلام ميان اعراب عادى رواج داشت كه اگر كسى زنى را به نام مادر مىخواند ديگر نمىتوانستبا او ازدواج كند و اگر كسى جوانى را پسرش مىخواند از آن به بعد آن پسر از تمام حقوق فرزندى وى برخوردار مىشد، ولى قرآن هر دو عادت مزبور را نسخ كرد، به اين معنى كه اگر كسى زنى را مادر مىخواند مىتوانستبا او ازدواج كند و نيز اگر پسر خواندهاى عيالش را طلاق مىداد پدر خوانده مىتوانست عيال او را به ازدواج خودش در آورد.
محمد كه نسبتبه زينب خيلى احترام مىگذاشت او را به ازدواج پسرى كه به او نيز همان قدر احترام قايل بود در آورد، چون نتيجه اين ازدواج براى زيد ضايتبخش نبود با همه مداخلهاى كه پيغمبر در اين باره نمود زيد تصميم به طلاق زينب گرفت.
پيغمبر خودش بخوبى مىدانست كه چون اصولا اين وصلتبه وسيله او انجام گرفته است مورد توبيخ قرار خواهد گرفت. ولى پس از انجام طلاق، پيغمبر از گريههاى زينب و بدبختى او متاثر شد، لهذا تصميم گرفت از تنها وسيله اصلاحى كه در دسترس دارد استفاده كند بنابراين پس از طلاق زيد، خودش با زينب ازدواج كرد.
پيغمبر با اشكال به اين اقدام تصميم گرفت و مىدانست عربها كه هنوز پاى بند رسم و عادت سابقشان بودند او را با انجام اين عمل به بىعفتى متهم خواهند كرد، ولى حس شديد وظيفهشناسى بر اين موانع غالب آمد و زينب عيال پيغمبر شد. »
كتاب عذر به پيشگاه محمد، ترجمه سعيدى، صص 36 - 35.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر