اين مطلب از نظر تاريخ مسلم است كه:
اولا-رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگى قبل از بعثتخود،لحظهاى در برابر بتها پرستش نكرد،و از آئين مشركين وبتپرستان و سنتها و مراسم شركآلود و غلط ايشان پيروى نكرد،و از«اكل ميته»و ذبائحى كه نام خدا بر آنها ذكر نشده بودنمىخورد،و اينكه در صحيح بخارى و مسند احمد بن حنبل آمدهاست كه گويند:
براى رسولخدا(ص)سفره غذائى حاضر كردند،و زيد بنعمرو بن نفيل (1) را نيز بر سر آن سفره خواندند،ولى زيد از حضور برسر آن سفره خوددارى كرده گفت:
«انا لا آكل مما تذبحون على انصابكم،و لا آكل الا ما ذكر اسمالله عليه»
من از آنچه شما بر بتهاى خود ذبح ميكنيد نمىخورم و جز آنچه را نامخدا بر آن برده شده نخواهم خورد.و در نقل احمد بن حنبل هست كهرسول خدا(ص)بر سر سفرهاى با سفيان بن حارث غذا ميخورد وزيد از آنجا عبور كرد و آن دو او را به خوردن دعوت كردند و او چنين پاسخى داد... (2)
مخدوش و غير قابل قبول است و از اينرو خود اهل سنت وآنها كه صحيح بخارى را صحيحترين كتابهاى حديثى ميدانندنتوانستهاند آنرا بپذيرند و در صدد توجيه برآمده كه از آنجملهسهيلى در كتاب«الروض الانف»گويد:
«كيف وفق الله زيدا الى ترك ما ذبح على النصب و ما لم يذكراسم الله عليه و رسوله(ص)كان اولى بهذه الفضيلة فى الجاهليةلما ثبت من عصمة الله تعالى له» (3) يعنى چگونه خداوند به زيد اين توفيق را عنايت كرد كه از خوردنذبحى كه براى بتها ذبح شده و يا نام خدا بر آن جارى نشده بود خوددارىكند،ولى به رسول خدا چنين توفيقى نداد،با اينكه رسول خدا(ص)بهچنين فضيلتى سزاوارتر بود بخاطر عصمتى كه از سوى خداى تعالىداشت:
و آنگاه درصدد پاسخ و توجيه برآمده و گويد:
«ليس فى الرواية انه قد اكل من السفره و بان شرع ابراهيم انما جاء بتحريمالميتة لا بتحريم ما ذبح لغير الله تعالى فريد امتنع عن اكل ما ذبح لغير الله براى رآهلا بشرع ما تقدم»
يعنى-در روايت نيامده كه آنحضرت از آن سفره چيزى خورد،و از اين گذشتهشرع ابراهيم ميته را حرام كرده بود نه آنچه را كه نام خدا بر آن جارى نشده بود،و ازاينرو زيد طبق راى خود از خوردن آن غذا خوددارى كرد نه بخاطر شريعت گذشته.
ولى براى خواننده محترم روشن است كه اين پاسخ نميتوانداشكال و شبهه را از ذهن انسان رفع كند و بهتر آن است كه اصلحديث را كه بگفته ايشان بر خلاف دليلهائى است كه عصمترسول خدا(ص)را ثابت كرده مردود بدانيم و آنرا نپذيريم.
و همچنين حديث«استلام اصنام»-دست و صورت ماليدنبه بتها بعنوان تبرك و احترام-كه در روايات ايشان آمده (4) وروايات ديگرى كه حكايت از مشاركت آنحضرت در مراسمشركآميز آنها ميكند همگى مردود و مخالف با مبانى و اصول خودآنها در باب نبوت آن بزرگوار است.
ثانيا از نظر تاريخ مسلم است كه آنحضرت قبل از بعثتعبادتهائى از قبيل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهاى ديگرىانجام ميداده چنانچه در حديث عايشه و ديگران در ماجراى بعثتاين جمله بود كه:
«فكان يخلو بغار حراء فيتحنث فيه»
و«تحنث»را به«تعبد»معنا كرده بودند.
و مرحوم فتال نيشابورى در روضة الواعظين گفته:
«رسول خدا(ص)از اول تكليف روزه ميگرفت و نمازمىگذارد،بعكس آنچه در ميان قوم معمول بود و چون به سنچهل سالگى رسيد خداوند بوسيله جبرئيل او را مامور به ابلاغرسالت فرمود...» (5)
و اكنون با توجه به اين دو مقدمه اين بحث پيش آمده كه آيارسول خدا(ص)در پيروى از مرام مقدس توحيد و عمل بهدستورات و اعمال دينى تابع چه شريعتى بوده؟آيا شريعت انبياءگذشته و يا شريعتخود يعنى شريعت مقدس اسلام كه بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گرديد...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پيروى و انجام اعمال آن بود...
و بنابر آنچه گفته شد تذكر اين نكته در اينجا لازم است كهبه نظر نگارنده طرح اين بحثبنحوى كه در كتابهاى دانشمنداناسلامى اعم از دانشمندان شيعه و اهل سنت-آمده خالى از نوعىتسامح و بىدقتى نيست زيرا آن مسئله را به اين نحو و با اينعبارت طرح كرده و گفتهاند:
«اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فى ان النبى(ص)
هل كان قبل بعثته متعبدا بشريعته ام لا...» (6) و يا اين عبارت كه از يكى از دانشمندان بزرگ اهل سنتاست كه ميگويد:
«و قد اختلف العلماء فى تعبده قبل البعثه هل كان على شرع ام لا؟» (7) يعنى علماء اختلاف دارند در اينكه تعبد و انجام عبادتهاى آنحضرت پيش ازماجراى بعثت آيا بر طبق شرعى از شرايع بوده يا نه؟
و وجه تسامح و بىدقتى همين است كه اعمال و عبادات آنبزرگوار بطور مسلم بر طبق شريعتى انجام ميشده كه آن شريعتياشريعت پيمبران گذشته بوده و يا شريعتخود آنبزرگوار...
و شايد مرحوم علامه(ره)در شرحى كه بر مختصر ابن حاجبنگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كردهمتوجه اين مطلب بوده كه بحث را اينگونه مطرح فرموده:
«اختلف الناس فى ان النبى(ص)هل كان متعبدا بشرع احد من الانبياءقبله قبل النبوه ام لا...» (8) كه براى اهل تحقيق روشن است كه اين عبارت از آنتسامح و اشكال خالى است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نيستكه بيش از اين مقدار وقتشما را بگيريم و اين مقدار هم از باب تذكر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است كه به اصل بحثبازگرديم وبحث را اينگونه طرح كنيم كه:آيا رسول خدا(ص)قبل از بعثتتابع چه شريعتى از شريعتهاى الهى بوده؟
جمعى معتقدند كه آنحضرت تابع شريعتهاى پيمبران قبل ازخود بوده؟و گروهى نيز معتقدند كه تابع شريعتخود يعنىشريعت اسلام بوده،با اين توضيح كه در آنزمان بدان حضرتوحى ميشد و به اصطلاح«نبى»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحى ميشد بدان عمل كند،ولى«رسول»نبود و وظيفه نداشتآنها را بديگران ابلاغ كند،تا سن چهل سالگى كه بهمنصب رسالت مفتخر گرديد و موظف شد اين آئين مقدس رابديگران نيز ابلاغ كند.
گروه اول نيز كه عقيده دارند آنحضرت تابع شريعتهاىپيمبران قبل از خود بوده درباره آن شريعت و آن پيامبراختلاف نظر دارند و چهار نظريه درباره آن شريعت ذكر شده:
1-شريعت نوح عليه السلام 2-شريعت ابراهيم عليه السلام 3-شريعت موسى عليه السلام 4-شريعت عيسى عليه السلام
و در اينجا نظريه پنجمى هم ابراز شده و آن اين است كهگفتهاند: هر چه نزد آنحضرت ثابتشده بود كه شريعت است از آنپيروى كرده و بدان عمل ميكرد و پيرو شريعت مخصوصى نبود.وبنظر ميرسد غرض ورزى و دستسياستبازان و قصهپردازان يهودو نصارى هم در اين مسئله راه يافته باشد و براى اثبات اينكهشريعت اسلام پيرو همان شرايع يهود و نصارى است ورسول خدا(ص)نيز تابع موسى و عيسى بوده به اين بحث دامنزده و احيانا اظهار نظرهائى كرده باشند زيرا آنها كه باكنداشتند ابراهيم عليه السلام را يهودى يا نصرانى بخوانند هيچباكى نداشتند كه رسولخدا(ص)و سلاله ابراهيم عليه السلام رايهودى و يا نصرانى بدانند!و بهر صورت هر يك از دو دسته براىمدعاى خود دليلهائى ذكر كردهاند و دانشمندان نيز آنها را دركتابهاى خود بتفصيل نقل كردهاند كه فشردهاى از آنرا ميتوانيددر بحار الانوار مجلسى(ره) بخوانيد (9) و بنظر ما آنچه در مياندليلهاى دسته اول(يعنى آنها كه گفتهاند رسول خدا تابعشريعتهاى قبل از خود بوده) مهم و قابل بحث ميباشد چند آيهقرآنى است و بقيه گفتارها اجتهادات و يا روايات ضعيفى استكه از نقل آنها صرفنظر ميكنيم.و به نقل همان آيات اكتفامىنمائيم:
1-آيه 90 از سوره انعام است كه خداى تعالى پس از ذكرنام جمعى از پيمبران چون ابراهيم و فرزندان آن بزرگوار فرمايد:
اولئك الذين هداهم الله فبهداهم اقتده آنها هستند كه خداوند ايشانرا هدايت و راهنمائى فرمود،و تو نيز ازهدايت آنها پيروى كن...
و پاسخى كه از استدلال به اين آيه داده شده آن است كهمنظور از اين هدايت و پيروى از آن همان اصول مورد اتفاق همهاديان است نه فروع شرعيه زيرا پر واضح است كه فروع در اديانگذشته مورد اختلاف بوده...
نگارنده گويد:مؤيد اين پاسخ نيز همان نزول آيه است كهپس از بعثت رسول خدا(ص)نازل گشته و ميتوان گفت:اين آيهربطى به بحث ما كه بحث از شريعت رسول خدا(ص)قبل ازبعثت ميباشد ندارد...
و از همين پاسخ مىتوان پاسخ استدلال به آيات ديگرى را نيزكه در اينباره شده است دانست مانند آيه:
شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ماوصينا به ابراهيم و موسى و عيسى،ان اقيموا الدين و لا تفرقوا فيهكبر على المشركين ما تدعوهم اليه... (10) كه با توجه به صدر و ذيل آيه بخوبى روشن ميشود كه منظور همان اصول عقايدى است كهدر همه اديان بوده است...
و آيه شريفه ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا... (11) كه منظور از پيروى«ملة ابراهيم»همان اصول عقليه است نهفروع شرعيه،بدليل آيه ديگرى كه فرموده: و من يرغب عنملة ابراهيم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است كه بسيارى از فروع شرعيه آئين ابراهيم نسخشده و اگر منظور از«ملة ابراهيم»همه اصول و فروع بود با توجهبه اين آيه نسخ آنها جايز نبود...
و آيه: انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين... (13) و بخصوص آيه اخير كه ظاهرا مربوط به اصل مسئله وحى وكيفيت آن است و ربطى به مسئله مورد بحث ما ندارد...
و اما دليل گروه ديگر كه گفتهاند:رسول خدا(ص)پيروشريعت و آئين خود يعنى آئين مقدس اسلام بوده روايات بسيارىاست كه برخى از آنها صراحت در اين مطلب دارد و از برخى با توجه به روايات و شواهد ديگر استفاده مطلب از آنها ميشود كه ازدسته نخست رواياتى است كه صراحت دارد بر اينكهرسول خدا(ص)قبل از بعثت نيز«نبى»و پيامبر بوده.
1-مانند روايت مشهورى كه در كتابهاى شيعه و اهل سنتآمده كه رسول خدا(ص)فرمود:
«كنت نبيا و آدم بين الروح و الجسد» (14) من پيامبر بودم در وقتى كه آدم ميان روح و بدن بود...
و در برخى از كتابها اين گونه نقل شده كه فرمود:«كنتنبيا و آدم بين الماء و الطين»:و براى فهم بهتر اين استدلال بايداين مطلب را نيز اضافه كرد كه بعثت پيمبران الهى كه برتر وخاتم آنها پيامبر بزرگوار اسلام بوده است مراحل و درجاتى داشته-چنانچه از روايات نيز استفاده ميشود-كه يكى از آن مراحل«نبوت»است و اين مرحله قبل از مرحله رسالتبوده و مرحلهنبوت آن بزرگواران مرحلهاى بوده كه از طريق فرشتگان و يا درخواب و يا از طريق الهام به آنها وحى ميشده و دستورات و ياخبرهائى از جانب خداى تعالى به ايشان داده مىشد كه مامور بهعمل بدان ميشدند ولى مامور به ابلاغ و رساندن آنها بديگراننبودند و در اين مرحله آنها«نبى»بودند نه رسول و براى درك بيشتر اين مطلب به روايات زير توجه كنيد كه در باب«طبقات الانبياء و الرسل و الائمة»از كتاب شريف كافى وجاهاى ديگر نقل شده مانند اين روايت كه كلينى(ره)بسند خوداز زيد شهام روايت كرده كه گويد:از امام صادق عليه السلامشنيدم كه فرمود:«ان الله تبارك و تعالى اتخذ ابراهيم عبدا قبل انيتخذه نبيا و ان الله اتخذه نبيا قبل ان يتخذه رسولا و ان الله اتخذهرسولا قبل ان يتخذه خليلا و ان الله اتخذه خليلا قبل ان يجعله امامافلما جمع له الاشياء قال:انى جاعلك للناس اماما» (15) براستى كه خداى تعالى ابراهيم را به بندگى خويش برگرفت پيش ازآنكه به نبوت برگيرد،و خداى تعالى او را به نبوت خويش برگرفت پيشاز آنكه به رسالتبرگيرد،و به رسالتبرگرفت پيش از آنكه بدوستى خودبرگيرد،و به دوستى برگرفت پيش از آنكه به امامتبرگيرد و چون همهاينها را براى او گردآورد فرمود«من تو را براى مردم امام قرار دادم»و نيز بسندش از زراره روايت كرده كه گويد: از امام باقرعليه السلام معناى آيه شريفه«و كان رسولا نبيا»و فرق ميان«رسول»و«نبى»را پرسيدم و آنحضرت در پاسخ من فرمود:
«النبي الذي يرى في منامه و يسمع الصوت و لا يعاين الملك و الرسولالذى يسمع الصوت و يرى فى المنام و يعاين الملك...» (16) و نبى كسى است كه در خواب(فرشته را)بهبيند و صداى(او را)بشنود ولىبه عيان فرشته را نبيند و رسول كسى است كه صدا را بشنود و در خوابببيند و در عيان نيز او را مشاهده كند.
و بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«الانبياء و المرسلون على اربع طبقات،فنبى منبا فى نفسه لا يعدوغيرها و نبى يرى فى النوم و يسمع الصوت و لا يعاينه فى اليقظه و لميبعث الى احد...» (17) پيامبران و رسولان بر چهار طبقه هستند گاهى«نبى»است كه تنها به او خبر رسيده و از او بديگرى تجاوز نكند،وگاهى«نبى»است كه در خواب ببيند و صدا را بشنود و در بيدارىنهبيند و بسوى ديگرى هم مبعوث نشده...
و روايت ديگرى كه از يزيد كناسى روايت كرده كه گويد:
از امام باقر عليه السلام پرسيدم:آيا عيسى بن مريم در آنهنگام كهدر گهواره سخن گفتحجتخداى تعالى بر مردم زمان خود بود؟
امام عليه السلام در جواب من فرمود:
«كان يومئذ نبيا حجة لله غير مرسل،اما تسمع لقوله تعالى حينقال انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا» (18) وى در آنروز«نبى»و حجتى بود از سوى خدا ولى«مرسل»و فرستاده بسوى كسى نبود،آيا اين گفتار خداى تعالى را نشنيدهاىآنهنگام كه عيسى گفت«من بنده خدايم كه كتاب بمن داده و مرا«نبى»قرارم داده».و از روايت اخير و استشهاد به آيه قرآنىبخوبى معلوم ميشود كه مقام نبوت مقامى است كه ممكن استبه پيمبران در گهواره نيز داده شود چنانچه به عيسى عليه السلامداده شد... (19) و بخصوص با توجه به رواياتى كه خداوند هيچفضيلت و كرامت و معجزهاى به پيامبرى از پيمبران خود عطانفرمود جز آنكه آنرا به رسول خدا(ص)نيز عطا فرمود مانند روايتمفصلى كه از ارشاد القلوب ديلمى نقل شده كه امير المؤمنينعليه السلام بمردى يهودى كه در اينباره سئوال كرد فرمود:
«فو الله ما اعطى الله عز و جل نبيا و لا مرسلا درجة و لا فضيلةالا و قد جمعها لمحمد(ص)و زاده على الانبياء و المرسليناضعافا...» (20) بخدا سوگند كه خداى عز و جل به هيچ نبى و مرسلى درجه و فضيلتىعطا نفرمود،جز آنكه آنرا براى حضرت محمد(ص)گرد آورده و بلكه چند برابر آنها افزوده است...
2-دليل دوم،سخن امير المؤمنين عليه السلام است در«خطبه قاصعه»كه در نهج البلاغه و كتابهاى ديگر از آنحضرتنقل شده كه درباره رسول خدا(ص)فرمود:
«و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان كان فطيما اعظم ملك منملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره»خداى تبارك و تعالى از لحظهاى كه پيغمبر را از شير گرفتندبزرگترين فرشته از فرشتگان خود را قرين او فرمود تا اخلاق نيكو و صفاتپسنديده را به وى بياموزد...و معناى تعليم فرشته جز همان نبوت چيزديگرى نيست.
و در چند روايت در اصول كافى آمده كه منظور از«روح»در آيات سوره شورى و اسراء يعنى آيه شريفه و كذلك اوحينااليك روحا من امرنا (21) و آيه يسئلونك عن الروح قل الروح منامر ربى (22) همين فرشته بوده،كه يكى از آنها روايت زير استكه كلينى بسند خود از ابى بصير روايت كرده كه گويد:از امامصادق عليه السلام تفسير«روح»را در آيه«يسئلونك عن الروح»پرسيدم و آنحضرت فرمود:«خلق اعظم من جبرئيل و ميكائيل،كانمع رسول الله(ص)و هو مع الائمه و هو من الملكوت» (23) 252 يعنى اين روح،خلقى است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئيل وميكائيل كه بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نيز هست و او ازعالم ملكوت(و مجردات و فرشتگان)است.و در روايتى كه صفار دركتاب بصائر الدرجات روايت كرده اينگونه است كه امام صادقعليه السلام فرمود:
«ان الروح خلق اعظم من جبرئيل و ميكائيل،كان معرسول الله(ص)يسدده و يرشده و هو مع الاوصياء من بعده».
و بلكه در پارهاى از روايات آمده كه«روح القدس»كهنامش در قرآن كريم و در روايات آمده نام همين فرشته بود نه نامجبرئيل و نام جبرئيل روح الامين است كه در قرآن كريم نيزآمده است.
نگارنده گويد:با توجه بدانچه ذكر شد بنظر ميرسد اين قولدوم نزديكتر به ذهن و اولى به پذيرفتن و قبول باشد و از نظر عقلو نقل مانعى براى پذيرفتن آن بنظر نميرسد.
پىنوشتها:
1-زيد بن عمرو بن نفيل از حنفاء بوده است كه در گذشته بتفصيل در مقالهاى جداگانهشرح حالش را ذكر كرديم.
2-الصحيح من السيره ج 1 ص 158.
3-الروض الانف ج 1 ص 256.
4-الصحيح من السيره ج 1 ص 160.
5-بنقل از كتاب جنه الماواى قاضى طباطبائى.
6-بحار الانوار ج 18 ص 271.
7-سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 391.
8-بحار الانوار ج 18 ص 271.
9-بحار الانوار ج 18 ص 271-281.
10-سوره شورى آيه 13.
11-سوره نحل آيه 123.
12-سوره بقره آيه 130.
13-سوره نساء آيه 163.
14-الغدير ج 9 ص 287،بحار الانوار ج 18 ص 278.
15-الاصول من الكافى باب طبقات الانبياء و الرسل و الائمة ج 2.
16-الاصول من الكافى باب الفرق بين الرسول و النبى و المحدث ج 1.
17-الاصول من الكافى باب طبقات الانبياء و الرسل.
18-بحار الانوار ج 18 ص 278.
19-در ميان پيمبران الهى پيغمبران ديگرى نيز بودهاند كه در كودكى و نوجوانى به مقامنبوت رسيدهاند مانند عيسى كه خداوند دربارهاش فرمود«و آتيناه الحكم صبيا»و يوسفكه خداوند دربارهاش فرمود«و اوحينا اليه لتنبئنهم بامرهم هذا»و بگفته بسيارى از مفسرانمنظور از اين وحى،وحى نبوت بوده.
20-بحار الانوار ج 16 ص 341.
21-سوره شورى آيه 52.
22-سوره اسرى آيه 85.
23-بحار الانوار ج 18 ص 256.
!
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد 2 صفحه 238
رسولى محلاتى
اولا-رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگى قبل از بعثتخود،لحظهاى در برابر بتها پرستش نكرد،و از آئين مشركين وبتپرستان و سنتها و مراسم شركآلود و غلط ايشان پيروى نكرد،و از«اكل ميته»و ذبائحى كه نام خدا بر آنها ذكر نشده بودنمىخورد،و اينكه در صحيح بخارى و مسند احمد بن حنبل آمدهاست كه گويند:
براى رسولخدا(ص)سفره غذائى حاضر كردند،و زيد بنعمرو بن نفيل (1) را نيز بر سر آن سفره خواندند،ولى زيد از حضور برسر آن سفره خوددارى كرده گفت:
«انا لا آكل مما تذبحون على انصابكم،و لا آكل الا ما ذكر اسمالله عليه»
من از آنچه شما بر بتهاى خود ذبح ميكنيد نمىخورم و جز آنچه را نامخدا بر آن برده شده نخواهم خورد.و در نقل احمد بن حنبل هست كهرسول خدا(ص)بر سر سفرهاى با سفيان بن حارث غذا ميخورد وزيد از آنجا عبور كرد و آن دو او را به خوردن دعوت كردند و او چنين پاسخى داد... (2)
مخدوش و غير قابل قبول است و از اينرو خود اهل سنت وآنها كه صحيح بخارى را صحيحترين كتابهاى حديثى ميدانندنتوانستهاند آنرا بپذيرند و در صدد توجيه برآمده كه از آنجملهسهيلى در كتاب«الروض الانف»گويد:
«كيف وفق الله زيدا الى ترك ما ذبح على النصب و ما لم يذكراسم الله عليه و رسوله(ص)كان اولى بهذه الفضيلة فى الجاهليةلما ثبت من عصمة الله تعالى له» (3) يعنى چگونه خداوند به زيد اين توفيق را عنايت كرد كه از خوردنذبحى كه براى بتها ذبح شده و يا نام خدا بر آن جارى نشده بود خوددارىكند،ولى به رسول خدا چنين توفيقى نداد،با اينكه رسول خدا(ص)بهچنين فضيلتى سزاوارتر بود بخاطر عصمتى كه از سوى خداى تعالىداشت:
و آنگاه درصدد پاسخ و توجيه برآمده و گويد:
«ليس فى الرواية انه قد اكل من السفره و بان شرع ابراهيم انما جاء بتحريمالميتة لا بتحريم ما ذبح لغير الله تعالى فريد امتنع عن اكل ما ذبح لغير الله براى رآهلا بشرع ما تقدم»
يعنى-در روايت نيامده كه آنحضرت از آن سفره چيزى خورد،و از اين گذشتهشرع ابراهيم ميته را حرام كرده بود نه آنچه را كه نام خدا بر آن جارى نشده بود،و ازاينرو زيد طبق راى خود از خوردن آن غذا خوددارى كرد نه بخاطر شريعت گذشته.
ولى براى خواننده محترم روشن است كه اين پاسخ نميتوانداشكال و شبهه را از ذهن انسان رفع كند و بهتر آن است كه اصلحديث را كه بگفته ايشان بر خلاف دليلهائى است كه عصمترسول خدا(ص)را ثابت كرده مردود بدانيم و آنرا نپذيريم.
و همچنين حديث«استلام اصنام»-دست و صورت ماليدنبه بتها بعنوان تبرك و احترام-كه در روايات ايشان آمده (4) وروايات ديگرى كه حكايت از مشاركت آنحضرت در مراسمشركآميز آنها ميكند همگى مردود و مخالف با مبانى و اصول خودآنها در باب نبوت آن بزرگوار است.
ثانيا از نظر تاريخ مسلم است كه آنحضرت قبل از بعثتعبادتهائى از قبيل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهاى ديگرىانجام ميداده چنانچه در حديث عايشه و ديگران در ماجراى بعثتاين جمله بود كه:
«فكان يخلو بغار حراء فيتحنث فيه»
و«تحنث»را به«تعبد»معنا كرده بودند.
و مرحوم فتال نيشابورى در روضة الواعظين گفته:
«رسول خدا(ص)از اول تكليف روزه ميگرفت و نمازمىگذارد،بعكس آنچه در ميان قوم معمول بود و چون به سنچهل سالگى رسيد خداوند بوسيله جبرئيل او را مامور به ابلاغرسالت فرمود...» (5)
و اكنون با توجه به اين دو مقدمه اين بحث پيش آمده كه آيارسول خدا(ص)در پيروى از مرام مقدس توحيد و عمل بهدستورات و اعمال دينى تابع چه شريعتى بوده؟آيا شريعت انبياءگذشته و يا شريعتخود يعنى شريعت مقدس اسلام كه بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گرديد...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پيروى و انجام اعمال آن بود...
و بنابر آنچه گفته شد تذكر اين نكته در اينجا لازم است كهبه نظر نگارنده طرح اين بحثبنحوى كه در كتابهاى دانشمنداناسلامى اعم از دانشمندان شيعه و اهل سنت-آمده خالى از نوعىتسامح و بىدقتى نيست زيرا آن مسئله را به اين نحو و با اينعبارت طرح كرده و گفتهاند:
«اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فى ان النبى(ص)
هل كان قبل بعثته متعبدا بشريعته ام لا...» (6) و يا اين عبارت كه از يكى از دانشمندان بزرگ اهل سنتاست كه ميگويد:
«و قد اختلف العلماء فى تعبده قبل البعثه هل كان على شرع ام لا؟» (7) يعنى علماء اختلاف دارند در اينكه تعبد و انجام عبادتهاى آنحضرت پيش ازماجراى بعثت آيا بر طبق شرعى از شرايع بوده يا نه؟
و وجه تسامح و بىدقتى همين است كه اعمال و عبادات آنبزرگوار بطور مسلم بر طبق شريعتى انجام ميشده كه آن شريعتياشريعت پيمبران گذشته بوده و يا شريعتخود آنبزرگوار...
و شايد مرحوم علامه(ره)در شرحى كه بر مختصر ابن حاجبنگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كردهمتوجه اين مطلب بوده كه بحث را اينگونه مطرح فرموده:
«اختلف الناس فى ان النبى(ص)هل كان متعبدا بشرع احد من الانبياءقبله قبل النبوه ام لا...» (8) كه براى اهل تحقيق روشن است كه اين عبارت از آنتسامح و اشكال خالى است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نيستكه بيش از اين مقدار وقتشما را بگيريم و اين مقدار هم از باب تذكر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است كه به اصل بحثبازگرديم وبحث را اينگونه طرح كنيم كه:آيا رسول خدا(ص)قبل از بعثتتابع چه شريعتى از شريعتهاى الهى بوده؟
جمعى معتقدند كه آنحضرت تابع شريعتهاى پيمبران قبل ازخود بوده؟و گروهى نيز معتقدند كه تابع شريعتخود يعنىشريعت اسلام بوده،با اين توضيح كه در آنزمان بدان حضرتوحى ميشد و به اصطلاح«نبى»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحى ميشد بدان عمل كند،ولى«رسول»نبود و وظيفه نداشتآنها را بديگران ابلاغ كند،تا سن چهل سالگى كه بهمنصب رسالت مفتخر گرديد و موظف شد اين آئين مقدس رابديگران نيز ابلاغ كند.
گروه اول نيز كه عقيده دارند آنحضرت تابع شريعتهاىپيمبران قبل از خود بوده درباره آن شريعت و آن پيامبراختلاف نظر دارند و چهار نظريه درباره آن شريعت ذكر شده:
1-شريعت نوح عليه السلام 2-شريعت ابراهيم عليه السلام 3-شريعت موسى عليه السلام 4-شريعت عيسى عليه السلام
و در اينجا نظريه پنجمى هم ابراز شده و آن اين است كهگفتهاند: هر چه نزد آنحضرت ثابتشده بود كه شريعت است از آنپيروى كرده و بدان عمل ميكرد و پيرو شريعت مخصوصى نبود.وبنظر ميرسد غرض ورزى و دستسياستبازان و قصهپردازان يهودو نصارى هم در اين مسئله راه يافته باشد و براى اثبات اينكهشريعت اسلام پيرو همان شرايع يهود و نصارى است ورسول خدا(ص)نيز تابع موسى و عيسى بوده به اين بحث دامنزده و احيانا اظهار نظرهائى كرده باشند زيرا آنها كه باكنداشتند ابراهيم عليه السلام را يهودى يا نصرانى بخوانند هيچباكى نداشتند كه رسولخدا(ص)و سلاله ابراهيم عليه السلام رايهودى و يا نصرانى بدانند!و بهر صورت هر يك از دو دسته براىمدعاى خود دليلهائى ذكر كردهاند و دانشمندان نيز آنها را دركتابهاى خود بتفصيل نقل كردهاند كه فشردهاى از آنرا ميتوانيددر بحار الانوار مجلسى(ره) بخوانيد (9) و بنظر ما آنچه در مياندليلهاى دسته اول(يعنى آنها كه گفتهاند رسول خدا تابعشريعتهاى قبل از خود بوده) مهم و قابل بحث ميباشد چند آيهقرآنى است و بقيه گفتارها اجتهادات و يا روايات ضعيفى استكه از نقل آنها صرفنظر ميكنيم.و به نقل همان آيات اكتفامىنمائيم:
1-آيه 90 از سوره انعام است كه خداى تعالى پس از ذكرنام جمعى از پيمبران چون ابراهيم و فرزندان آن بزرگوار فرمايد:
اولئك الذين هداهم الله فبهداهم اقتده آنها هستند كه خداوند ايشانرا هدايت و راهنمائى فرمود،و تو نيز ازهدايت آنها پيروى كن...
و پاسخى كه از استدلال به اين آيه داده شده آن است كهمنظور از اين هدايت و پيروى از آن همان اصول مورد اتفاق همهاديان است نه فروع شرعيه زيرا پر واضح است كه فروع در اديانگذشته مورد اختلاف بوده...
نگارنده گويد:مؤيد اين پاسخ نيز همان نزول آيه است كهپس از بعثت رسول خدا(ص)نازل گشته و ميتوان گفت:اين آيهربطى به بحث ما كه بحث از شريعت رسول خدا(ص)قبل ازبعثت ميباشد ندارد...
و از همين پاسخ مىتوان پاسخ استدلال به آيات ديگرى را نيزكه در اينباره شده است دانست مانند آيه:
شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ماوصينا به ابراهيم و موسى و عيسى،ان اقيموا الدين و لا تفرقوا فيهكبر على المشركين ما تدعوهم اليه... (10) كه با توجه به صدر و ذيل آيه بخوبى روشن ميشود كه منظور همان اصول عقايدى است كهدر همه اديان بوده است...
و آيه شريفه ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا... (11) كه منظور از پيروى«ملة ابراهيم»همان اصول عقليه است نهفروع شرعيه،بدليل آيه ديگرى كه فرموده: و من يرغب عنملة ابراهيم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است كه بسيارى از فروع شرعيه آئين ابراهيم نسخشده و اگر منظور از«ملة ابراهيم»همه اصول و فروع بود با توجهبه اين آيه نسخ آنها جايز نبود...
و آيه: انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين... (13) و بخصوص آيه اخير كه ظاهرا مربوط به اصل مسئله وحى وكيفيت آن است و ربطى به مسئله مورد بحث ما ندارد...
و اما دليل گروه ديگر كه گفتهاند:رسول خدا(ص)پيروشريعت و آئين خود يعنى آئين مقدس اسلام بوده روايات بسيارىاست كه برخى از آنها صراحت در اين مطلب دارد و از برخى با توجه به روايات و شواهد ديگر استفاده مطلب از آنها ميشود كه ازدسته نخست رواياتى است كه صراحت دارد بر اينكهرسول خدا(ص)قبل از بعثت نيز«نبى»و پيامبر بوده.
1-مانند روايت مشهورى كه در كتابهاى شيعه و اهل سنتآمده كه رسول خدا(ص)فرمود:
«كنت نبيا و آدم بين الروح و الجسد» (14) من پيامبر بودم در وقتى كه آدم ميان روح و بدن بود...
و در برخى از كتابها اين گونه نقل شده كه فرمود:«كنتنبيا و آدم بين الماء و الطين»:و براى فهم بهتر اين استدلال بايداين مطلب را نيز اضافه كرد كه بعثت پيمبران الهى كه برتر وخاتم آنها پيامبر بزرگوار اسلام بوده است مراحل و درجاتى داشته-چنانچه از روايات نيز استفاده ميشود-كه يكى از آن مراحل«نبوت»است و اين مرحله قبل از مرحله رسالتبوده و مرحلهنبوت آن بزرگواران مرحلهاى بوده كه از طريق فرشتگان و يا درخواب و يا از طريق الهام به آنها وحى ميشده و دستورات و ياخبرهائى از جانب خداى تعالى به ايشان داده مىشد كه مامور بهعمل بدان ميشدند ولى مامور به ابلاغ و رساندن آنها بديگراننبودند و در اين مرحله آنها«نبى»بودند نه رسول و براى درك بيشتر اين مطلب به روايات زير توجه كنيد كه در باب«طبقات الانبياء و الرسل و الائمة»از كتاب شريف كافى وجاهاى ديگر نقل شده مانند اين روايت كه كلينى(ره)بسند خوداز زيد شهام روايت كرده كه گويد:از امام صادق عليه السلامشنيدم كه فرمود:«ان الله تبارك و تعالى اتخذ ابراهيم عبدا قبل انيتخذه نبيا و ان الله اتخذه نبيا قبل ان يتخذه رسولا و ان الله اتخذهرسولا قبل ان يتخذه خليلا و ان الله اتخذه خليلا قبل ان يجعله امامافلما جمع له الاشياء قال:انى جاعلك للناس اماما» (15) براستى كه خداى تعالى ابراهيم را به بندگى خويش برگرفت پيش ازآنكه به نبوت برگيرد،و خداى تعالى او را به نبوت خويش برگرفت پيشاز آنكه به رسالتبرگيرد،و به رسالتبرگرفت پيش از آنكه بدوستى خودبرگيرد،و به دوستى برگرفت پيش از آنكه به امامتبرگيرد و چون همهاينها را براى او گردآورد فرمود«من تو را براى مردم امام قرار دادم»و نيز بسندش از زراره روايت كرده كه گويد: از امام باقرعليه السلام معناى آيه شريفه«و كان رسولا نبيا»و فرق ميان«رسول»و«نبى»را پرسيدم و آنحضرت در پاسخ من فرمود:
«النبي الذي يرى في منامه و يسمع الصوت و لا يعاين الملك و الرسولالذى يسمع الصوت و يرى فى المنام و يعاين الملك...» (16) و نبى كسى است كه در خواب(فرشته را)بهبيند و صداى(او را)بشنود ولىبه عيان فرشته را نبيند و رسول كسى است كه صدا را بشنود و در خوابببيند و در عيان نيز او را مشاهده كند.
و بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«الانبياء و المرسلون على اربع طبقات،فنبى منبا فى نفسه لا يعدوغيرها و نبى يرى فى النوم و يسمع الصوت و لا يعاينه فى اليقظه و لميبعث الى احد...» (17) پيامبران و رسولان بر چهار طبقه هستند گاهى«نبى»است كه تنها به او خبر رسيده و از او بديگرى تجاوز نكند،وگاهى«نبى»است كه در خواب ببيند و صدا را بشنود و در بيدارىنهبيند و بسوى ديگرى هم مبعوث نشده...
و روايت ديگرى كه از يزيد كناسى روايت كرده كه گويد:
از امام باقر عليه السلام پرسيدم:آيا عيسى بن مريم در آنهنگام كهدر گهواره سخن گفتحجتخداى تعالى بر مردم زمان خود بود؟
امام عليه السلام در جواب من فرمود:
«كان يومئذ نبيا حجة لله غير مرسل،اما تسمع لقوله تعالى حينقال انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا» (18) وى در آنروز«نبى»و حجتى بود از سوى خدا ولى«مرسل»و فرستاده بسوى كسى نبود،آيا اين گفتار خداى تعالى را نشنيدهاىآنهنگام كه عيسى گفت«من بنده خدايم كه كتاب بمن داده و مرا«نبى»قرارم داده».و از روايت اخير و استشهاد به آيه قرآنىبخوبى معلوم ميشود كه مقام نبوت مقامى است كه ممكن استبه پيمبران در گهواره نيز داده شود چنانچه به عيسى عليه السلامداده شد... (19) و بخصوص با توجه به رواياتى كه خداوند هيچفضيلت و كرامت و معجزهاى به پيامبرى از پيمبران خود عطانفرمود جز آنكه آنرا به رسول خدا(ص)نيز عطا فرمود مانند روايتمفصلى كه از ارشاد القلوب ديلمى نقل شده كه امير المؤمنينعليه السلام بمردى يهودى كه در اينباره سئوال كرد فرمود:
«فو الله ما اعطى الله عز و جل نبيا و لا مرسلا درجة و لا فضيلةالا و قد جمعها لمحمد(ص)و زاده على الانبياء و المرسليناضعافا...» (20) بخدا سوگند كه خداى عز و جل به هيچ نبى و مرسلى درجه و فضيلتىعطا نفرمود،جز آنكه آنرا براى حضرت محمد(ص)گرد آورده و بلكه چند برابر آنها افزوده است...
2-دليل دوم،سخن امير المؤمنين عليه السلام است در«خطبه قاصعه»كه در نهج البلاغه و كتابهاى ديگر از آنحضرتنقل شده كه درباره رسول خدا(ص)فرمود:
«و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان كان فطيما اعظم ملك منملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره»خداى تبارك و تعالى از لحظهاى كه پيغمبر را از شير گرفتندبزرگترين فرشته از فرشتگان خود را قرين او فرمود تا اخلاق نيكو و صفاتپسنديده را به وى بياموزد...و معناى تعليم فرشته جز همان نبوت چيزديگرى نيست.
و در چند روايت در اصول كافى آمده كه منظور از«روح»در آيات سوره شورى و اسراء يعنى آيه شريفه و كذلك اوحينااليك روحا من امرنا (21) و آيه يسئلونك عن الروح قل الروح منامر ربى (22) همين فرشته بوده،كه يكى از آنها روايت زير استكه كلينى بسند خود از ابى بصير روايت كرده كه گويد:از امامصادق عليه السلام تفسير«روح»را در آيه«يسئلونك عن الروح»پرسيدم و آنحضرت فرمود:«خلق اعظم من جبرئيل و ميكائيل،كانمع رسول الله(ص)و هو مع الائمه و هو من الملكوت» (23) 252 يعنى اين روح،خلقى است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئيل وميكائيل كه بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نيز هست و او ازعالم ملكوت(و مجردات و فرشتگان)است.و در روايتى كه صفار دركتاب بصائر الدرجات روايت كرده اينگونه است كه امام صادقعليه السلام فرمود:
«ان الروح خلق اعظم من جبرئيل و ميكائيل،كان معرسول الله(ص)يسدده و يرشده و هو مع الاوصياء من بعده».
و بلكه در پارهاى از روايات آمده كه«روح القدس»كهنامش در قرآن كريم و در روايات آمده نام همين فرشته بود نه نامجبرئيل و نام جبرئيل روح الامين است كه در قرآن كريم نيزآمده است.
نگارنده گويد:با توجه بدانچه ذكر شد بنظر ميرسد اين قولدوم نزديكتر به ذهن و اولى به پذيرفتن و قبول باشد و از نظر عقلو نقل مانعى براى پذيرفتن آن بنظر نميرسد.
پىنوشتها:
1-زيد بن عمرو بن نفيل از حنفاء بوده است كه در گذشته بتفصيل در مقالهاى جداگانهشرح حالش را ذكر كرديم.
2-الصحيح من السيره ج 1 ص 158.
3-الروض الانف ج 1 ص 256.
4-الصحيح من السيره ج 1 ص 160.
5-بنقل از كتاب جنه الماواى قاضى طباطبائى.
6-بحار الانوار ج 18 ص 271.
7-سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 391.
8-بحار الانوار ج 18 ص 271.
9-بحار الانوار ج 18 ص 271-281.
10-سوره شورى آيه 13.
11-سوره نحل آيه 123.
12-سوره بقره آيه 130.
13-سوره نساء آيه 163.
14-الغدير ج 9 ص 287،بحار الانوار ج 18 ص 278.
15-الاصول من الكافى باب طبقات الانبياء و الرسل و الائمة ج 2.
16-الاصول من الكافى باب الفرق بين الرسول و النبى و المحدث ج 1.
17-الاصول من الكافى باب طبقات الانبياء و الرسل.
18-بحار الانوار ج 18 ص 278.
19-در ميان پيمبران الهى پيغمبران ديگرى نيز بودهاند كه در كودكى و نوجوانى به مقامنبوت رسيدهاند مانند عيسى كه خداوند دربارهاش فرمود«و آتيناه الحكم صبيا»و يوسفكه خداوند دربارهاش فرمود«و اوحينا اليه لتنبئنهم بامرهم هذا»و بگفته بسيارى از مفسرانمنظور از اين وحى،وحى نبوت بوده.
20-بحار الانوار ج 16 ص 341.
21-سوره شورى آيه 52.
22-سوره اسرى آيه 85.
23-بحار الانوار ج 18 ص 256.
!
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد 2 صفحه 238
رسولى محلاتى
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر