‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دین. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

محمد صلى الله عليه و آله پيرو شريعت پيامبر ديگرى نبوده است

دراعتقاد ما جامعه شيعه و پيروان خاندان نبوت، پيغمبر اسلام از آغاز زندگى و پيش از آن كه رسما پيغمبرى خود را اعلام كند، معصوم و پيغمبر بوده است. خواوند روح القدس را مامور حفاظت او كرده بود، و در مدت چهل سال پيش ازرسالت و بعثت، با شريعت‏خود عمل مى‏كرد. بنابر اين پيرو دين و شريعت پيغمبر ديگرى نبوده است.
كتاب خدا (قرآن) و سنت‏خود آن حضرت نيز گواه بر آن است.
دليل ما از قرآن مجيد نخست اين آيه شريفه است: «بدين گونه ما روح را براى اينكه وحى ما را به تو برساند به فرمان خود به سوى تو فرستاديم، در آن وقت تو نمى دانستى كتاب آسمانى چيست و ايمان كدام است‏» (1)
آنچه ازكتاب و سنت در تفسير آيه مزبور استفاده مى‏شود اين است كه روح، در اين آيه «روح القدس‏» است، نه جبرئيل.
خدا روح القدس را مامور حفاظت پيغمبر و ائمه معصومين كرده بود. اين آيه گواه ماست: «خداوند مراتبى دارد، و داراى عرش عظيم است، روح را به امر خود بر هر كسى از بندگانش كه بخواهد مى‏فرستد، تا مردم را از روز برخوردها (قيامت) بترساند» (2) رفيع الدرجات دوالعرش يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق. (سوره مؤمن آيه 15)
از آيات قرآنى استفاده مى‏شود كه القاى «روح القدس‏» مشترك بين انبيا و رسولان بوده است. يعنى خدا او را مامور حفاظت و مراقبت از همه آنها كده بود. روايات شيعه مى‏گويد: پس از آخرين پيامبر «روح القدس‏» مامور نگهدارى و حفاظت از ائمه اطهار بوده است. در رواياتى كه كلينى در «كافى‏» نقل مى‏كند امام على االنقى (عليه السلام) مى‏گويد: پس از پيغمبر خاتم ديگر روح القدس به آسمان برنگشت و او در ميان ماست.
امير مؤمنان على (عليه السلام) درنهج البلاغه مى‏فرمايد: از لحظه‏اى كه پيغمبر را از شير گرفتند خدا بزرگترين فرشته از فرشتگان خود را قرين او نمود تا اخلاق برجسته و صفات پسنديده را شب و روز به وى بياموزد. من پيوسته در كنار پيغمبر بودم، هر روز ازصفات ممتازش دانشى به من مى‏داد، و امر مى‏كرد در هركارى از وى پيروى كنم پيغمبر (پيش از بعثت) مدتير در هر سال در كوه حرا به سر مى‏برد. در آن حال من او را مى‏ديدم، ولى ديگر جز من او را نمى‏ديد. (3)
از اين سخن على (عليه السلام) كاملا پيداست كه پيغمبر پيش از بعثت هم حالت پيغمبرى داشته است ولى مامور نبوده قوم را باخبر گرداند. اين كار به طور رسمى در چهل سالگى حضرت اتفاق افتاد كه شرح آن را خواهيم نگاشت.
درباره عيسى بن مريم هم قرآن مى‏گويد: او در گهواره پيغمبر بود. يحيى نيز در همان زمان كودكى، پيغمبر بوده است. بنابراين پيغمبر خاتم كه از آنها برتر است‏به طريق اولى بايد قبل از بعثتو رسالت ظاهرى داراى مقام نبوت باشد. بايد توجه داشت كه «نبى‏» با «رسول‏» فرق دارد.
نبى كسى است كه از جانب خدا اخبار غيبى به وى مى‏رسد، يا به وسيله جبرئيل و يا روح القدس. ولى رسول كسى است كه بايد اخبار الهى را به مردم برساند، و رسالت‏خود را ايفا كند. عيسى و يحيى در زمان كودكى نبى و پيغمبر بودند، ولى در آن سن و سال براى تبليغ و اداى رسالت، ماموريت نداشتند.
پيغمبر خاتم نيز چنين بود. او از آغاز كودكى به وسيله روح القدس با الهامات غيبى آشنائى داشت، و از تعاليم دينى و احكام آسمانى با خبر بود، و خود بر وفق آن عمل مى‏كرد، ولى مامورنبود آن را به آگاهى قوم برساند. اين ماموريت در سن چهل سالگى به وى محول شد.
خداوند درباره عيسى مى‏فرمايد: ما به عيسى پسر مريم علائم نبوت داديم، و او را با روح القدس تاييد كرديم. (4) كه كاملا مى‏رساند، پيش از رسميت‏يافتن مقام رسالتش با تاييدات الهى و ارتباط با روح القدس، مورد توجه خاص خداوند بوده است.
بايد دانست كه روح القدست جبرئيل نيست. زيرا خداوند درباره جبرئيل مى‏فرمايد: «قرآن را روح الامين بر قلب تو نازل كرد» (5) و مى‏فرمايد: «جبرئيل قرآن را بر قلب تو به امر خدا نازل كرد» (6)
بنابر اين كا جبرئيل اين بود كه قرآن را بر قلب پيغمبر نازل مى‏كرد، نه اين كه خود وى مامور مراقبت از حضرت باشد. اين ماموريت را روح القدس به عهده داشت.
محدث بزرگوار كلينى در «كافى‏» از ابوبصير ار امام صادق (عليه السلام) روايت مى‏كند كه در تفسير آيه «و كذلك اوحينا اليك روحا من امرنا» فرمود: خداوند فرشته‏اى بزرگتر از جبرئيل و ميكائيل خلق نمود، و او با رسول خدا بود. به وى خبر مى‏داد و او را حفظ مى‏كرد، و بعد از آن حضرت، با ائمه است.
براى اطلاع بيشتر از چگونگى وضع پيغمبر قبل از بعثت لازم است. آنچه را شيخ طوسى - سرآمد فقهاى شيعه و دانشمندان عاليقدر اسلامى متوفاى سال 460 هجرى - دركتاب پرارج «عدة الاصول‏» گفته است، در اينجا بياوريم; شيخ طوسى مى‏نويسد: « پيغمبر نه قبل از نبوت و نه بعد از آن پيرو دين پيغمبران پيش از خود نبوده است. هر عملى را كه او انجام مى‏داده، ازجانب خدا به وى الهام مى‏شده است.قبل از بعثت امور خاصى به آن حضرت وحى مى‏شد.» عموم دانشمندان شيعه در اين خصوص اتفاق نظر دارند، و اجماع آنها نيز حجت است.
بيشتر متكلمان عدليه (يعنى معتزله و شيعه) مانند ابوهاشم و ابوعلى (جبائى) عقيده دارند كه پيغمبر تابع شريعت پيش از خود نبوده است. بلكه آنچه عمل مى‏كرده است‏به خود وى وحى مى‏شده است.
دليل ما اين است كه پيغمبر اسلام به اعتقاد عموم مسلمين از همه انبياء افضل بوده است. به همين جهت نيز نمى‏بايد فاضل پيرو مفضول باشد.
اگر بگويند از كجا بدانيم كه پيغمبر قبل از بعثت هم از ساير انبيا افضل بوده است؟ مى‏گوئيم كه هيچ كس فضليت‏حضرت را مربوط به وقت معينى ندانسته است. بلكه گفته است پيغمبر در تمام دوران زندگى از ولادت تا وفات از همه انبياء افضل و برتر بوده است.
ادله‏اى كه مخالفين دارند از جمله اين آيه است: «آن گاه به تو وحى كرديم كه از آيين پاك ابراهيم پيروى كن‏» (7) آيه دوم; «پس با هدايت آن پيغمبران، پيروى كن‏» (8)
آيه سوم; «ما تورات را نازل نموديم كه در آن هدايت و نور است، و پيغمبران حكم به آن مى‏كنند» (9) به نظر مى‏رسد اين سه نظر آها را تاييد كند و برساند كه پيغمبر وضيفه‏ه داشته است كه از اديان سابق پيروى نمايد.
ولى بايد توضيح داد كه «ملت ابراهيم‏» توحيد و عدل بوده نه احكام و قوانين دينى. بنابر اين ترجمه آيه آن است: «اى پيغمبر! به تو وحى كرديم كه در يكتا پرستى و عدالت گسترى ازآئين ابراهيم پيروى كن‏». به دليل آيه; «هركس از ائين ابراهيم سرباز زند، خود را به نادانى زده است‏» (10) در اين آيه باز لفظ «ملت‏» با كهار رفته است، و مى‏دانيم كه آنچه موجب مى‏شود كسى كه از ملت ابراهيم سرباز زند و متصف به «سفاهت‏» گردد، عقليات است. در آيه دوم نيز منظور از هدايت انبياى سابق، استدلال‏هاى عقلى آنها براى اثبات توحيد و يگانگى خداست كه پيغمبر خاتم نيز بايد از همان راه وارد شود و با همان منظق مردم را به خداى يگانه فراخواند.
راجع به آيه سوم بايد گفت هدايت و نورى كه در تورات بوده است، چيزى است كه همه انبيا پيش از موسى و بعد از او بر اساس آن حكم مى‏كردند، و نمى‏توان آن را حمل بر شرعيات كرد.
فتال نيشابورى دانشمند مشهور شيعه در كتاب معروفش «روضة الواعظين‏» مى‏نويسد: «طائفه شيعه اجماع دارند كه پيغمبر پيش از بعثت درخفا پيامبر بود. از اول تكليف روزه مى‏گرفت، نماز مى‏گزارد، عكس آنچه در ميان قوم معمول بود. وقتى به سن چهل سالگى رسيد، خداوند به جبرئيل امر نمود بر پيغمبر فرود آيد و او را به طور آشكار مامور ايفاى مقام رسالت‏خود سازد».
ميرزاى قمى از فقهاى بزرگ شيعه در كتاب‏«قوانين‏» در اين باره مى‏نويسد: «حق اين است كه پيغمبر قبل از بعثت قمل به احكام شرع مى‏نمود، ولى نه به دين پيغمبران پيش از خود.زيرا ما آن حضرت را از همه انبيا برتر مى‏دانيم. اگر او پيرو دين قبل از خود بود، مى‏بايد مفضول بر فاضل مقدم گردد، و آن هم از نظر عقلى درست نيست.
ديگر اين كه اگر پيغمبر تابع شرع قبل ازخود بوده است، يا اين وظيفه از راه وحى به وى ابلاغ شده بود، و يا به وسيله علماى اديان. اگر بگوئيم از راه وحى بوده مى‏بايد قبل ازبعثت مرسل باشد و اين درست نيست، و چنانچه علماى يهود و نصارا در آن نقشى داشته‏اند، قطعا شايع مى‏شد، و يهود و نصارا به ان افتخار مى‏كرد، و موضوع مكتوم نمى‏ماند.
علاوه شيعه و سنى روايت كرده‏اند كه پيغمبر فرمود: «من در زمانى كه آدم در بين آب و گل بود (يعنى وقتى كه او را مى‏سرشتند) پيغمبر بودم‏» (11)
علاوه بر اين وقتى عيسى در گهواره پيغمبر باشد، و يحيى در كودكى به مقام نبوت برسد، پغمبر نبودن خاتم انبيا قبل از بعثت‏با افضليت آن حضرت منافات دارد.
اينكه پيغمبر قبل از بعثت عمل به دين انبياء سابق نمى‏نموده است، نيازى به ذكر ندارد. زيرا اگر چنين نباشد، مى‏بايد پذيرفت كه آن حضرت كمبود داشته است، كه آن هم درست نيست. در اخبار هست كه آن حضرت پيش از بعثت‏بعضى از اعمال و حج را معمول مى‏داشته است. بعد از بعثت نيز حق اين است كه تابع شريعت پيش از خود نبوده است. موافقت‏با آنها در بسيارى از اعمال، عين متابعت نيست! آيات «ثم اوحينا اليك ان اتبع‏» و «فبهديهم‏» و «شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا» همه و همه حمل بر اصول عقايد مى‏شود، نه فروع احكام و اعمال عبادى، وگرنه جايز نبود آن احكام نسخ شود. بخصوص با ملاحظه آيه «و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه‏».
همچنين منظور از«هدايت‏» در آيه «فبهديهم اقتده‏» كليه امورى است كه همگان بر آن اتفاق دارند، و آن هم اصول عقايد است، چون در غير اين صورت اديان مختلف بود. از همين جا پاسخ ساير آياتى كه مخالفين دستاويز قرارداده‏اند، هم آشكار مى‏گردد.
فخر رازى دانشمند مشهور سنى در كتاب «معالم اصول الدين‏» مى‏نويسد: «حق اين است كه محمد پيش از نزول وحى پيرو هيچيك از انبيا نبود. زيرا اديان پيش ازدين عيسى به وسيله دين وى منسوخ شده بود. دين عيسى هم عنوان اصلى خود را به واسطه ناقلين آن كه به خاطر اعتقاد به تثليث كافر بودند، از دست داده بود. از اين رو آنچه به نام دين عيسى مانده بود، اعتبار نداشت و نمى‏شد به آن اطمينان كرد. روى اين اصل مسلم است كه محمد پيش از بعثت‏بر دين هيچ كس نبوده است‏» (12) ]
به توجه به آنچه مسطور گشت مى‏گوئيم: پيغمبر اسلام قبل از بعثت‏به آنچه فرشته مامور خود، «روح القدس‏» به وى تلقين مى‏كرد عمل مى‏نموده است، هر چند جزئيات آن اعمال را ندانيم و تاريخ و احاديث اسلامى نقل نكرده باشد.
او دراصول اعتقادى همچون ابارهيم خليل يكتاپرست‏بوده است. همه انبياء بعد از ابراهيمنيز چنين بوده‏اند، و به ورش او مى‏رفتند، و در فروع عملى تابع الهاماتى بوده كه به وسيله روح القدس به وى مى‏رسيده و آن را معمول مى‏داشته است.
پس او قبل از بعثت مانند عيسى و يحيى نبى و پيغمبر بود، اما نه رسول و مامور به تبليغ! رسالت وى در سن چهل سالگى بر فراز كوه حرا آغاز شد.
بهترين گواه بر اين كه پيغمبر قبل از بعثت مانند عيسى و يحيى پيغمبر بوده است، حالات و روحيات اوست كه در تورايخ آمده است. زيرا اين حالات و روحيات از كودكى و نوجوانى در محيط مكه و ميان مردمى آنچنان،كاملا غير عادى مى‏نمايد، و نظير آن از هيچيك از اقوام و بستگان خود او حتى عبدالمطلب جدش و عبدالله پدرش و ابوطالب عمويش كه همگى يكتاپرست و موحد بودند، هم ديده نشده و نقل نكرده‏اند (13)
پى‏نوشتها:
1- (و كذلت اوحينا اليك روحا من امرنا ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان (سوره شورى آيه 51)
2- (رفيع الدرجات دوالعرش يلقى الروح من امره على من يشاء من عباده لينذر يوم التلاق. (سوره مؤمن آيه 15)
3- (و لقد قرن الله به صلى الله عليه و آله من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره و لقد كنت اتبعه اتباع الفصيل اثر امه يرفع لى فى كل يوم من اخلاقه علما و نامرنى بالاقتداء به. و لقد كان يجاور فى كل سنة بحراء فاراه و لا يراه غيرى (خطبه فاصعه).)
4- (و اتينا عيسى بن مريم البينات و ايدناه بروح القدس - سوره بقره آيه 87 و 252)
5- (نزل به روح الامين على قلبك سوره شعرا آيه 192)
6- (قل من كان عدوا لجبريل فانه نزله على قلبك باذن الله. سوره بقره آيه 96)
7- (ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا سوره نحل آيه 123)
8- (فبهدايهم اقتده سوره انعام آيه 89)
9- (انا انزلنا التورية فيها هدى و نورا يحكم بها النبيون. سوره مائده آيه‏44)
10- (و من يرغب عن ملة ابراهيم الا من سفه نفسه. سوره بقره آيه 130)
11- (كنت نبيا و آدم الماء و الطين.)
12- (حاشيه نقد المحصل (تلخيص المحصل) چاپ مصر ص 111)
13- (نگاه كنيد به گفتار دانشمند محترم آقاى قاضى طباطبائى در كتاب «جنة الماوا».)
تاريخ اسلام صفحه 81
على دوانى

آيين پيامبر(ص) پيش از بعثت

اين مطلب از نظر تاريخ مسلم است كه:
اولا-رسول خدا(ص)در تمام دوران زندگى قبل از بعثت‏خود،لحظه‏اى در برابر بتها پرستش نكرد،و از آئين مشركين وبت‏پرستان و سنتها و مراسم شرك‏آلود و غلط ايشان پيروى نكرد،و از«اكل ميته‏»و ذبائحى كه نام خدا بر آنها ذكر نشده بودنمى‏خورد،و اينكه در صحيح بخارى و مسند احمد بن حنبل آمده‏است كه گويند:
براى رسولخدا(ص)سفره غذائى حاضر كردند،و زيد بن‏عمرو بن نفيل (1) را نيز بر سر آن سفره خواندند،ولى زيد از حضور برسر آن سفره خوددارى كرده گفت:
«انا لا آكل مما تذبحون على انصابكم،و لا آكل الا ما ذكر اسم‏الله عليه‏»
من از آنچه شما بر بتهاى خود ذبح ميكنيد نمى‏خورم و جز آنچه را نام‏خدا بر آن برده شده نخواهم خورد.و در نقل احمد بن حنبل هست كه‏رسول خدا(ص)بر سر سفره‏اى با سفيان بن حارث غذا ميخورد وزيد از آنجا عبور كرد و آن دو او را به خوردن دعوت كردند و او چنين پاسخى داد... (2)
مخدوش و غير قابل قبول است و از اينرو خود اهل سنت وآنها كه صحيح بخارى را صحيحترين كتابهاى حديثى ميدانندنتوانسته‏اند آنرا بپذيرند و در صدد توجيه برآمده كه از آنجمله‏سهيلى در كتاب‏«الروض الانف‏»گويد:
«كيف وفق الله زيدا الى ترك ما ذبح على النصب و ما لم يذكراسم الله عليه و رسوله(ص)كان اولى بهذه الفضيلة فى الجاهلية‏لما ثبت من عصمة الله تعالى له‏» (3) يعنى چگونه خداوند به زيد اين توفيق را عنايت كرد كه از خوردن‏ذبحى كه براى بتها ذبح شده و يا نام خدا بر آن جارى نشده بود خوددارى‏كند،ولى به رسول خدا چنين توفيقى نداد،با اينكه رسول خدا(ص)به‏چنين فضيلتى سزاوارتر بود بخاطر عصمتى كه از سوى خداى تعالى‏داشت:
و آنگاه درصدد پاسخ و توجيه برآمده و گويد:
«ليس فى الرواية انه قد اكل من السفره و بان شرع ابراهيم انما جاء بتحريم‏الميتة لا بتحريم ما ذبح لغير الله تعالى فريد امتنع عن اكل ما ذبح لغير الله براى رآه‏لا بشرع ما تقدم‏»
يعنى-در روايت نيامده كه آنحضرت از آن سفره چيزى خورد،و از اين گذشته‏شرع ابراهيم ميته را حرام كرده بود نه آنچه را كه نام خدا بر آن جارى نشده بود،و ازاينرو زيد طبق راى خود از خوردن آن غذا خوددارى كرد نه بخاطر شريعت گذشته.
ولى براى خواننده محترم روشن است كه اين پاسخ نميتوانداشكال و شبهه را از ذهن انسان رفع كند و بهتر آن است كه اصل‏حديث را كه بگفته ايشان بر خلاف دليلهائى است كه عصمت‏رسول خدا(ص)را ثابت كرده مردود بدانيم و آنرا نپذيريم.
و همچنين حديث‏«استلام اصنام‏»-دست و صورت ماليدن‏به بتها بعنوان تبرك و احترام-كه در روايات ايشان آمده (4) وروايات ديگرى كه حكايت از مشاركت آنحضرت در مراسم‏شرك‏آميز آنها ميكند همگى مردود و مخالف با مبانى و اصول خودآنها در باب نبوت آن بزرگوار است.
ثانيا از نظر تاريخ مسلم است كه آنحضرت قبل از بعثت‏عبادتهائى از قبيل نماز و روزه و طواف و حج و عبادتهاى ديگرى‏انجام ميداده چنانچه در حديث عايشه و ديگران در ماجراى بعثت‏اين جمله بود كه:
«فكان يخلو بغار حراء فيتحنث فيه‏»
و«تحنث‏»را به‏«تعبد»معنا كرده بودند.
و مرحوم فتال نيشابورى در روضة الواعظين گفته:
«رسول خدا(ص)از اول تكليف روزه ميگرفت و نمازمى‏گذارد،بعكس آنچه در ميان قوم معمول بود و چون به سن‏چهل سالگى رسيد خداوند بوسيله جبرئيل او را مامور به ابلاغ‏رسالت فرمود...» (5)
و اكنون با توجه به اين دو مقدمه اين بحث پيش آمده كه آيارسول خدا(ص)در پيروى از مرام مقدس توحيد و عمل به‏دستورات و اعمال دينى تابع چه شريعتى بوده؟آيا شريعت انبياءگذشته و يا شريعت‏خود يعنى شريعت مقدس اسلام كه بعدامامور به ابلاغ و اظهار آن گرديد...و در آن وقت تنها خودآنحضرت مامور به پيروى و انجام اعمال آن بود...
و بنابر آنچه گفته شد تذكر اين نكته در اينجا لازم است كه‏به نظر نگارنده طرح اين بحث‏بنحوى كه در كتابهاى دانشمندان‏اسلامى اعم از دانشمندان شيعه و اهل سنت-آمده خالى از نوعى‏تسامح و بى‏دقتى نيست زيرا آن مسئله را به اين نحو و با اين‏عبارت طرح كرده و گفته‏اند:
«اعلم ان علماء الخاصه و العامه اختلفوا فى ان النبى(ص)
هل كان قبل بعثته متعبدا بشريعته ام لا...» (6) و يا اين عبارت كه از يكى از دانشمندان بزرگ اهل سنت‏است كه ميگويد:
«و قد اختلف العلماء فى تعبده قبل البعثه هل كان على شرع ام لا؟» (7) يعنى علماء اختلاف دارند در اينكه تعبد و انجام عبادتهاى آنحضرت پيش ازماجراى بعثت آيا بر طبق شرعى از شرايع بوده يا نه؟
و وجه تسامح و بى‏دقتى همين است كه اعمال و عبادات آن‏بزرگوار بطور مسلم بر طبق شريعتى انجام ميشده كه آن شريعت‏ياشريعت پيمبران گذشته بوده و يا شريعت‏خود آنبزرگوار...
و شايد مرحوم علامه(ره)در شرحى كه بر مختصر ابن حاجب‏نگاشته و عبارت آنرا مرحوم مجلسى در بحار الانوار نقل كرده‏متوجه اين مطلب بوده كه بحث را اينگونه مطرح فرموده:
«اختلف الناس فى ان النبى(ص)هل كان متعبدا بشرع احد من الانبياءقبله قبل النبوه ام لا...» (8) كه براى اهل تحقيق روشن است كه اين عبارت از آن‏تسامح و اشكال خالى است و بهر صورت مسئله آنقدر مهم نيست‏كه بيش از اين مقدار وقت‏شما را بگيريم و اين مقدار هم از باب تذكر بنظر لازم آمد.و بهتر آن است كه به اصل بحث‏بازگرديم وبحث را اينگونه طرح كنيم كه:آيا رسول خدا(ص)قبل از بعثت‏تابع چه شريعتى از شريعتهاى الهى بوده؟
جمعى معتقدند كه آنحضرت تابع شريعتهاى پيمبران قبل ازخود بوده؟و گروهى نيز معتقدند كه تابع شريعت‏خود يعنى‏شريعت اسلام بوده،با اين توضيح كه در آنزمان بدان حضرت‏وحى ميشد و به اصطلاح‏«نبى‏»بود،و موظف بود بدانچه بر اووحى ميشد بدان عمل كند،ولى‏«رسول‏»نبود و وظيفه نداشت‏آنها را بديگران ابلاغ كند،تا سن چهل سالگى كه به‏منصب رسالت مفتخر گرديد و موظف شد اين آئين مقدس رابديگران نيز ابلاغ كند.
گروه اول نيز كه عقيده دارند آنحضرت تابع شريعتهاى‏پيمبران قبل از خود بوده درباره آن شريعت و آن پيامبراختلاف نظر دارند و چهار نظريه درباره آن شريعت ذكر شده:
1-شريعت نوح عليه السلام 2-شريعت ابراهيم عليه السلام 3-شريعت موسى عليه السلام 4-شريعت عيسى عليه السلام
و در اينجا نظريه پنجمى هم ابراز شده و آن اين است كه‏گفته‏اند: هر چه نزد آنحضرت ثابت‏شده بود كه شريعت است از آن‏پيروى كرده و بدان عمل ميكرد و پيرو شريعت مخصوصى نبود.وبنظر ميرسد غرض ورزى و دست‏سياست‏بازان و قصه‏پردازان يهودو نصارى هم در اين مسئله راه يافته باشد و براى اثبات اينكه‏شريعت اسلام پيرو همان شرايع يهود و نصارى است ورسول خدا(ص)نيز تابع موسى و عيسى بوده به اين بحث دامن‏زده و احيانا اظهار نظرهائى كرده باشند زيرا آنها كه باك‏نداشتند ابراهيم عليه السلام را يهودى يا نصرانى بخوانند هيچ‏باكى نداشتند كه رسولخدا(ص)و سلاله ابراهيم عليه السلام رايهودى و يا نصرانى بدانند!و بهر صورت هر يك از دو دسته براى‏مدعاى خود دليلهائى ذكر كرده‏اند و دانشمندان نيز آنها را دركتابهاى خود بتفصيل نقل كرده‏اند كه فشرده‏اى از آنرا ميتوانيددر بحار الانوار مجلسى(ره) بخوانيد (9) و بنظر ما آنچه در ميان‏دليلهاى دسته اول(يعنى آنها كه گفته‏اند رسول خدا تابع‏شريعتهاى قبل از خود بوده) مهم و قابل بحث ميباشد چند آيه‏قرآنى است و بقيه گفتارها اجتهادات و يا روايات ضعيفى است‏كه از نقل آنها صرفنظر ميكنيم.و به نقل همان آيات اكتفامى‏نمائيم:
1-آيه 90 از سوره انعام است كه خداى تعالى پس از ذكرنام جمعى از پيمبران چون ابراهيم و فرزندان آن بزرگوار فرمايد:
اولئك الذين هداهم الله فبهداهم اقتده آنها هستند كه خداوند ايشانرا هدايت و راهنمائى فرمود،و تو نيز ازهدايت آنها پيروى كن...
و پاسخى كه از استدلال به اين آيه داده شده آن است كه‏منظور از اين هدايت و پيروى از آن همان اصول مورد اتفاق همه‏اديان است نه فروع شرعيه زيرا پر واضح است كه فروع در اديان‏گذشته مورد اختلاف بوده...
نگارنده گويد:مؤيد اين پاسخ نيز همان نزول آيه است كه‏پس از بعثت رسول خدا(ص)نازل گشته و ميتوان گفت:اين آيه‏ربطى به بحث ما كه بحث از شريعت رسول خدا(ص)قبل ازبعثت ميباشد ندارد...
و از همين پاسخ مى‏توان پاسخ استدلال به آيات ديگرى را نيزكه در اينباره شده است دانست مانند آيه:
شرع لكم من الدين ما وصى به نوحا و الذى اوحينا اليك و ماوصينا به ابراهيم و موسى و عيسى،ان اقيموا الدين و لا تفرقوا فيه‏كبر على المشركين ما تدعوهم اليه... (10) كه با توجه به صدر و ذيل آيه بخوبى روشن ميشود كه منظور همان اصول عقايدى است كه‏در همه اديان بوده است...
و آيه شريفه ثم اوحينا اليك ان اتبع ملة ابراهيم حنيفا... (11) كه منظور از پيروى‏«ملة ابراهيم‏»همان اصول عقليه است نه‏فروع شرعيه،بدليل آيه ديگرى كه فرموده: و من يرغب عن‏ملة ابراهيم الامن سفه نفسه (12) و پر واضح است كه بسيارى از فروع شرعيه آئين ابراهيم نسخ‏شده و اگر منظور از«ملة ابراهيم‏»همه اصول و فروع بود با توجه‏به اين آيه نسخ آنها جايز نبود...
و آيه: انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين... (13) و بخصوص آيه اخير كه ظاهرا مربوط به اصل مسئله وحى وكيفيت آن است و ربطى به مسئله مورد بحث ما ندارد...
و اما دليل گروه ديگر كه گفته‏اند:رسول خدا(ص)پيروشريعت و آئين خود يعنى آئين مقدس اسلام بوده روايات بسيارى‏است كه برخى از آنها صراحت در اين مطلب دارد و از برخى با توجه به روايات و شواهد ديگر استفاده مطلب از آنها ميشود كه ازدسته نخست رواياتى است كه صراحت دارد بر اينكه‏رسول خدا(ص)قبل از بعثت نيز«نبى‏»و پيامبر بوده.
1-مانند روايت مشهورى كه در كتابهاى شيعه و اهل سنت‏آمده كه رسول خدا(ص)فرمود:
«كنت نبيا و آدم بين الروح و الجسد» (14) من پيامبر بودم در وقتى كه آدم ميان روح و بدن بود...
و در برخى از كتابها اين گونه نقل شده كه فرمود:«كنت‏نبيا و آدم بين الماء و الطين‏»:و براى فهم بهتر اين استدلال بايداين مطلب را نيز اضافه كرد كه بعثت پيمبران الهى كه برتر وخاتم آنها پيامبر بزرگوار اسلام بوده است مراحل و درجاتى داشته-چنانچه از روايات نيز استفاده ميشود-كه يكى از آن مراحل‏«نبوت‏»است و اين مرحله قبل از مرحله رسالت‏بوده و مرحله‏نبوت آن بزرگواران مرحله‏اى بوده كه از طريق فرشتگان و يا درخواب و يا از طريق الهام به آنها وحى ميشده و دستورات و ياخبرهائى از جانب خداى تعالى به ايشان داده مى‏شد كه مامور به‏عمل بدان ميشدند ولى مامور به ابلاغ و رساندن آنها بديگران‏نبودند و در اين مرحله آنها«نبى‏»بودند نه رسول و براى درك بيشتر اين مطلب به روايات زير توجه كنيد كه در باب‏«طبقات الانبياء و الرسل و الائمة‏»از كتاب شريف كافى وجاهاى ديگر نقل شده مانند اين روايت كه كلينى(ره)بسند خوداز زيد شهام روايت كرده كه گويد:از امام صادق عليه السلام‏شنيدم كه فرمود:«ان الله تبارك و تعالى اتخذ ابراهيم عبدا قبل ان‏يتخذه نبيا و ان الله اتخذه نبيا قبل ان يتخذه رسولا و ان الله اتخذه‏رسولا قبل ان يتخذه خليلا و ان الله اتخذه خليلا قبل ان يجعله امامافلما جمع له الاشياء قال:انى جاعلك للناس اماما» (15) براستى كه خداى تعالى ابراهيم را به بندگى خويش برگرفت پيش ازآنكه به نبوت برگيرد،و خداى تعالى او را به نبوت خويش برگرفت پيش‏از آنكه به رسالت‏برگيرد،و به رسالت‏برگرفت پيش از آنكه بدوستى خودبرگيرد،و به دوستى برگرفت پيش از آنكه به امامت‏برگيرد و چون همه‏اينها را براى او گردآورد فرمود«من تو را براى مردم امام قرار دادم‏»و نيز بسندش از زراره روايت كرده كه گويد: از امام باقرعليه السلام معناى آيه شريفه‏«و كان رسولا نبيا»و فرق ميان‏«رسول‏»و«نبى‏»را پرسيدم و آنحضرت در پاسخ من فرمود:
«النبي الذي يرى في منامه و يسمع الصوت و لا يعاين الملك و الرسول‏الذى يسمع الصوت و يرى فى المنام و يعاين الملك...» (16) و نبى كسى است كه در خواب(فرشته را)به‏بيند و صداى(او را)بشنود ولى‏به عيان فرشته را نبيند و رسول كسى است كه صدا را بشنود و در خواب‏ببيند و در عيان نيز او را مشاهده كند.
و بسندش از امام صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود:
«الانبياء و المرسلون على اربع طبقات،فنبى منبا فى نفسه لا يعدوغيرها و نبى يرى فى النوم و يسمع الصوت و لا يعاينه فى اليقظه و لم‏يبعث الى احد...» (17) پيامبران و رسولان بر چهار طبقه هستند گاهى‏«نبى‏»است كه تنها به او خبر رسيده و از او بديگرى تجاوز نكند،وگاهى‏«نبى‏»است كه در خواب ببيند و صدا را بشنود و در بيدارى‏نه‏بيند و بسوى ديگرى هم مبعوث نشده...
و روايت ديگرى كه از يزيد كناسى روايت كرده كه گويد:
از امام باقر عليه السلام پرسيدم:آيا عيسى بن مريم در آنهنگام كه‏در گهواره سخن گفت‏حجت‏خداى تعالى بر مردم زمان خود بود؟
امام عليه السلام در جواب من فرمود:
«كان يومئذ نبيا حجة لله غير مرسل،اما تسمع لقوله تعالى حين‏قال انى عبد الله آتانى الكتاب و جعلنى نبيا» (18) وى در آنروز«نبى‏»و حجتى بود از سوى خدا ولى‏«مرسل‏»و فرستاده بسوى كسى نبود،آيا اين گفتار خداى تعالى را نشنيده‏اى‏آنهنگام كه عيسى گفت‏«من بنده خدايم كه كتاب بمن داده و مرا«نبى‏»قرارم داده‏».و از روايت اخير و استشهاد به آيه قرآنى‏بخوبى معلوم ميشود كه مقام نبوت مقامى است كه ممكن است‏به پيمبران در گهواره نيز داده شود چنانچه به عيسى عليه السلام‏داده شد... (19) و بخصوص با توجه به رواياتى كه خداوند هيچ‏فضيلت و كرامت و معجزه‏اى به پيامبرى از پيمبران خود عطانفرمود جز آنكه آنرا به رسول خدا(ص)نيز عطا فرمود مانند روايت‏مفصلى كه از ارشاد القلوب ديلمى نقل شده كه امير المؤمنين‏عليه السلام بمردى يهودى كه در اينباره سئوال كرد فرمود:
«فو الله ما اعطى الله عز و جل نبيا و لا مرسلا درجة و لا فضيلة‏الا و قد جمعها لمحمد(ص)و زاده على الانبياء و المرسلين‏اضعافا...» (20) بخدا سوگند كه خداى عز و جل به هيچ نبى و مرسلى درجه و فضيلتى‏عطا نفرمود،جز آنكه آنرا براى حضرت محمد(ص)گرد آورده و بلكه چند برابر آنها افزوده است...
2-دليل دوم،سخن امير المؤمنين عليه السلام است در«خطبه قاصعه‏»كه در نهج البلاغه و كتابهاى ديگر از آنحضرت‏نقل شده كه درباره رسول خدا(ص)فرمود:
«و لقد قرن الله به(ص)من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من‏ملائكته يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره‏»خداى تبارك و تعالى از لحظه‏اى كه پيغمبر را از شير گرفتندبزرگترين فرشته از فرشتگان خود را قرين او فرمود تا اخلاق نيكو و صفات‏پسنديده را به وى بياموزد...و معناى تعليم فرشته جز همان نبوت چيزديگرى نيست.
و در چند روايت در اصول كافى آمده كه منظور از«روح‏»در آيات سوره شورى و اسراء يعنى آيه شريفه و كذلك اوحينااليك روحا من امرنا (21) و آيه يسئلونك عن الروح قل الروح من‏امر ربى (22) همين فرشته بوده،كه يكى از آنها روايت زير است‏كه كلينى بسند خود از ابى بصير روايت كرده كه گويد:از امام‏صادق عليه السلام تفسير«روح‏»را در آيه‏«يسئلونك عن الروح‏»پرسيدم و آنحضرت فرمود:«خلق اعظم من جبرئيل و ميكائيل،كان‏مع رسول الله(ص)و هو مع الائمه و هو من الملكوت‏» (23) 252 يعنى اين روح،خلقى است از مخلوقات خدا بزرگتر از جبرئيل وميكائيل كه بهمراه رسول خدا(ص)بوده و همراه امامان نيز هست و او ازعالم ملكوت(و مجردات و فرشتگان)است.و در روايتى كه صفار دركتاب بصائر الدرجات روايت كرده اينگونه است كه امام صادق‏عليه السلام فرمود:
«ان الروح خلق اعظم من جبرئيل و ميكائيل،كان مع‏رسول الله(ص)يسدده و يرشده و هو مع الاوصياء من بعده‏».
و بلكه در پاره‏اى از روايات آمده كه‏«روح القدس‏»كه‏نامش در قرآن كريم و در روايات آمده نام همين فرشته بود نه نام‏جبرئيل و نام جبرئيل روح الامين است كه در قرآن كريم نيزآمده است.
نگارنده گويد:با توجه بدانچه ذكر شد بنظر ميرسد اين قول‏دوم نزديك‏تر به ذهن و اولى به پذيرفتن و قبول باشد و از نظر عقل‏و نقل مانعى براى پذيرفتن آن بنظر نميرسد.
پى‏نوشتها:
1-زيد بن عمرو بن نفيل از حنفاء بوده است كه در گذشته بتفصيل در مقاله‏اى جداگانه‏شرح حالش را ذكر كرديم.
2-الصحيح من السيره ج 1 ص 158.
3-الروض الانف ج 1 ص 256.
4-الصحيح من السيره ج 1 ص 160.
5-بنقل از كتاب جنه الماواى قاضى طباطبائى.
6-بحار الانوار ج 18 ص 271.
7-سيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 391.
8-بحار الانوار ج 18 ص 271.
9-بحار الانوار ج 18 ص 271-281.
10-سوره شورى آيه 13.
11-سوره نحل آيه 123.
12-سوره بقره آيه 130.
13-سوره نساء آيه 163.
14-الغدير ج 9 ص 287،بحار الانوار ج 18 ص 278.
15-الاصول من الكافى باب طبقات الانبياء و الرسل و الائمة ج 2.
16-الاصول من الكافى باب الفرق بين الرسول و النبى و المحدث ج 1.
17-الاصول من الكافى باب طبقات الانبياء و الرسل.
18-بحار الانوار ج 18 ص 278.
19-در ميان پيمبران الهى پيغمبران ديگرى نيز بوده‏اند كه در كودكى و نوجوانى به مقام‏نبوت رسيده‏اند مانند عيسى كه خداوند درباره‏اش فرمود«و آتيناه الحكم صبيا»و يوسف‏كه خداوند درباره‏اش فرمود«و اوحينا اليه لتنبئنهم بامرهم هذا»و بگفته بسيارى از مفسران‏منظور از اين وحى،وحى نبوت بوده.
20-بحار الانوار ج 16 ص 341.
21-سوره شورى آيه 52.
22-سوره اسرى آيه 85.
23-بحار الانوار ج 18 ص 256.
!
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد 2 صفحه 238
رسولى محلاتى