۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

چرا هجرت به حبشه؟

اول-وجود پادشاهى چون‏«اصحمة بن ابحر»كه به لقب‏سلاطين حبشه به‏«نجاشى‏»معروف گرديده و همانگونه كه‏رسول خدا(ص)فرموده بود و جريانات بعدى هم نشان دادپادشاهى بود كه حاضر نبود در محدوده سلطنت او بكسى ظلم‏شود،و اين خود بزرگترين علت اين انتخاب بود،و رسول خدا(ص)
مى‏خواست تا مسلمانان را بجائى راهنمائى كند كه با رفتن‏بدانجا و تحمل دشواريهاى زندگى در غربت و دورى از وطن وخانه و كاشانه و خويشان،از شكنجه و ظلم مشركان آسوده شوندو دچار ظلم و ستم ديگرى نشوند كه بقول آن شاعر«از چنگال‏گرگى در روند و دچار گرگ ديگرى شوند...».
دوم-جاهائى كه مسلمانان مى‏توانستند بدانجاها هجرت كنندعبارت بود از:
الف-استانهاى ديگر جزيرة العرب كه قبائل بدوى و اعراب‏در آنجاها سكونت داشتند و با سابقه‏اى كه از آنها داريم و در جريانات سالهاى بعد از هجرت و سراياى بئر معونه و رجيع وجاهاى ديگر نشان دادند نسبت‏به اسلام و پذيرفتن آئين‏آنحضرت و مؤمنان سخت‏ترين مردمان بودند،و هيچگاه حاضرنبودند مسلمانان مهاجر را در كنار خود بپذيرند و روى روابط وعلاقه‏هاى تجارى و اقتصادى كه با قريش داشتند هيچ بعيد نبودكه اگر مهاجرين بنزد آنها ميرفتند در داد و ستدهاى سياسى وتوطئه‏هاى ديگر آنها را دست‏بسته تحويل مشركان قريش‏دهند...چنانچه نمونه‏هائى از اينگونه كارها و توطئه‏ها پس ازهجرت رسول خدا(ص)بوضوح ديده مى‏شود.و شايد بخاطرهمين خوى سخت و سنگدلي آنها بوده كه قرآن كريم‏درباره‏شان فرموده:
«الاعراب اشد كفرا و نفاقا و اجدر الا يعلموا حدود ما انزل‏الله...» (1) .
عربها در كفر و نفاق سخت‏تر هستند،و شايستگى بيشترى براى آن‏دارند كه حدود و مرزهاى آنچه را خدا فرود آورده ندانند...
و در جاى ديگر فرموده:
«قالت الاعراب آمنا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لما يدخل‏الايمان فى قلوبكم...». (2)
عربها گفتند ايمان آورديم بآنها بگو ايمان نياورده‏ايد ولى بگوئيداسلام آورده‏ايم ولى ايمان در دلهاى شما در نيامده...
ب-جاى ديگرى كه ممكن بود رسول خدا(ص)آنها را به‏رفتن آنجا راهنمائى و تشويق كند كشور ايران بود،كه آن هم‏جاى امنى براى مسلمانان نبود گذشته از دورى راه آن كه براى‏مسلمانان مستضعف و محروم آن روز-كه بيشترين مهاجران ازهمين طبقه بودند-طى چنين راه دور و دراز و گذشتن از آن‏كويرها و بيابانهاى خطرناك و بى‏سر و ته حجاز براى آنهاغير مقدور بود.
تازه وقتى به ايران مى‏رسيدند با يك محيط پر از فساداشرافيت و زندگى طبقاتى دوران ساسانيان و خفقان شديد وبيدادگرى و ساير انحرافات فكرى و اجتماعى مواجه مى‏شدند كه‏بقول معروف از چاله‏اى در آمده و در چاهى مى‏افتادند...
مگر همين‏«كسرى‏»پادشاه ايران نبود كه وقتى نامه‏رسول خدا(ص)بدست او رسيد كه او را به پذيرش اسلام دعوت‏كرده بود نامه آنحضرت را پاره كرد و با كمال غرور و نخوت‏گفت:
«يكتب الى بهذا و هو عبدى‏»!
كسى كه خود بنده من است‏به من اينگونه نامه مى‏نويسد...!
و سپس به‏«باذان‏»كه استاندار او در يمن بود نوشت: دو نفر سرباز بسوى اين مردى كه در حجاز است گسيل دارتا او را بنزد من آرند...و او نيز دو نفر را بمدينه فرستاد...تا آخرداستان كه انشاء الله در جاى خود مذكور خواهد گرديد...
ج-از آنچه در بند«ب‏»ذكر شد وضع يمن نيز روشن‏مى‏شود،زيرا يمن نيز در آن روز مستعمره ايران بود و حاكم واستاندار آنجا از جانب پادشاه ايران تعيين مى‏شد و در آن روزگارهمانگونه كه ذكر شد احتمالا«باذان‏»استاندار آنجا بوده،وهرگز بدون اجازه پادشاه ايران نمى‏توانست‏به مهاجرين مكه پناه‏دهد و يا اگر او دستورى مى‏داد نمى‏توانست از آنها حمايت ودفاعى بكند...
د-از جاهاى ديگرى كه آنها مى‏توانستند بدانجا هجرت‏كنند سرزمين‏«حيرة‏»بود كه آنجا نيز صرفنظر از راه دورى كه‏داشت و همان مشكل گذشتن از واديهاى دور و دراز و كويرهاى‏زياد را بدنبال داشت،آنجا نيز تحت‏سيطره و استعمار ايران اداره‏مى‏شد بشرحى كه در تواريخ مذكور است...
ه-و از آنجمله كشور شام بود كه آنجا نيز گذشته از دورى وبعد مسافت و مشكل گذشتن از همان واديهاى بى سر و ته حجازمحل رفت و آمد كاروانهاى قريش در فصول مختلف و بازارى‏بود براى فروش اجناس تجارتى مردم مكه،و روشن بود كه درچنين محلى نيز اطمينان و آسايشى براى مهاجرين وجود نداشت و ممكن بود مشركين قريش بكمك حاكمان شام و تاجران‏سودجو و پر نفوذ آنجا بتوانند آنها را به مكه باز گردانند...
كه در اين جهت كشور حيرة و يمن نيز با آنجا مشترك بودند،و آنجاها نيز محل رفت و آمد كاروانهاى قريش و داد و ستد ومعاملات تجارتى آنها بود.
و بدين ترتيب معلوم مى‏شود جائى نزديكتر و مطمئن‏تر ازحبشه نبود و بخصوص كه پادشاه آنجا«اصحمة‏»مردى‏عدالت پيشه و اصلاح طلب بود،و از مسيحيان با ايمان و دانشمندبه شمار مى‏رفت،و چنانچه برخى از اهل تاريخ گفته‏اند:
امدادهاى غيبى هم كمك كرد و هنگامى كه نخستين گروه ازمهاجرين براى سفر به حبشه به كنار درياى احمر رسيدند يك‏كشتى به گل نشسته بود و هنگامى كه آنها رسيدند از گل بيرون‏آمد و هر كداميك از آنها توانستند با پرداخت نصف دينار كرايه‏خود را با آن كشتى به حبشه برسانند.
پى‏نوشتها:
1.سوره توبه آيه 97.
2.سوره حجرات آيه 14.
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد 3 صفحه 190
رسولى محلاتى

هیچ نظری موجود نیست: