۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

نگاهى تحليلى به شركت پيامبر در جنگها فجار

اين داستان در روايت ابن هشام اين گونه آمده كه گويد:
«چون رسول خدا به سن چهارده سالگى و يا پانزده سالگى رسيدچنانچه ابو عبيده نحوى از ابى عمرو بن علاء حديث كرده است‏جنگ فجار ميان قريش و كنانه از يكسو و قبيله قيس عيلان ازسوى ديگر در گرفت...و سپس انگيزه اين درگيرى و جنگ راذكر كرده تا آنجا كه گويد:
«....رسول خدا(ص)نيز در برخى از روزها در جنگ حاضرمى‏شد و عموهاى آنحضرت او را بهمراه خود ميبردند،و خودآنحضرت فرموده:كه من چوبه‏هاى تيرى را كه بطرف عموهايم پرتاب مى‏كردند بر مى‏گرداندم....»
و بالاخره در پايان حديث از ابن اسحاق نقل كرده كه گفته‏است:
«رسول خدا در آنروز بيست‏سال از عمر شريفش گذشته بود» (1) و ابن سعد نيز در كتاب‏«الطبقات الكبرى‏»پس از آنكه‏بتفصيل داستان فجار را ذكر كرده در پايان از رسول خدا(ص)
روايت كرده كه فرمود:
«...من نيز با عموهايم در آن جنگ حاضر شدم و تيرهائى نيززدم و دوست هم ندارم كه نكرده باشم....»
و در پايان گويد:عمر آنحضرت در آنروز بيست‏سال بود.
و سپس از حكيم بن حزام روايت كرده كه گويد:من رسول‏خدا را ديدم كه در جنگ فجار شركت كرده بود (2) و يعقوبى درتاريخ خود در اينباره بيش از ديگران مطلب نقل كرده ولى‏پراكنده و مختلف و ترديد آميز،زيرا در آغاز فصل گويد:
«و شهد رسول الله الفجار و له سبع عشرة سنة،و قيل عشرون سنة‏».
يعنى-رسول خدا در فجار حضور داشت و در آنوقت هفده سال داشت و برخى گفته‏اند بيست‏سال داشته و سپس داستان‏جنگ فجار را نقل كرده و آنگاه گويد:
...«آنها در ماه رجب مقاتله و كارزار كردند و جنگ دراثناء آن ماه نزد آنها حرام بود كه خونريزى نمى‏كردند و از اين‏جهت آنرا فجار ناميدند زيرا حرمت ماه حرام را شكستند و هرقبيله‏اى را سركرده‏اى بود و سر كرده بنى هاشم زبير بن‏عبد المطلب بود....»
و بدنبال آن گويد:
«و در روايتى آمده كه ابو طالب مانع شد از اينكه احدى ازبنى هاشم در اين جنگ شركت كنند و علت آنرا نيز اينگونه بيان‏كرده فرمود:
«هذا ظلم و عدوان و قطيعة و استحلال للشهر الحرام و لا احضره‏و لا احد من اهلي فاخرج الزبير بن عبد المطلب مستكرها..»
اين ستمگرى و تجاوز و قطع رحم و شكستن حرمت ماه حرام‏است و نه من و نه هيچيك از خاندانم در آن حاضر نخواهيم شد،ولى بالاخره زبير بن عبد المطلب را اجبارا و اكراها به جنگ‏بردند.و علت اين اجبار و اكراه را نيز اينگونه ذكر كرده كه‏گويد:
عبد الله بن جدعان تيمى و حرب بن اميه گفتند:كارى كه بنى هاشم در آن حضور نداشته باشند ما هم حاضر نمى‏شويم وبدينجهت زبير از روى ناچارى شركت كرد...
و سپس قول ديگرى نقل مى‏كند كه ابو طالب روزها درجنگ حاضر مى‏شد و رسول خدا نيز با وى حضور مى‏يافت، وهرگاه آنحضرت در جنگ حاضر مى‏شد قبيله كنانه بر قبيله قيس‏پيروز مى‏شد،و آنها دانستند كه اين پيروزى از ركت‏حضورآنحضرت است و از اينرو به آنحضرت گفتند:
«يابن مطعم الطير و ساقي الحجيج لا تغب عنا فانا نرى مع‏حضورك الظفر و الغلبة‏»
-اى پسر غذا دهنده پرندگان و سيرآب كننده حاجيان،مارا از حضور خود در جنگ محروم مكن كه ما ببركت‏حضور توشاهد پيروزى و ظفر بر دشمن خواهيم بود.
و رسول خدا در پاسخشان فرمود:
«فاجتنبوا الظلم و العدوان و القطيعة و البهتان فاني لا اغيب‏عنكم‏»
شما نيز از ستم و تجاوز و قطع رحم و بهتان خوددارى كنيد تامن نيز در كنار شما باشم!
و آنها چنين قولى دادند،و رسول خدا پيوسته با ايشان بود تابر دشمن پيروز شدند يعقوبى گويد:و در روايت ديگرى از رسول خدا(ص)
روايت‏شده كه فرمود:
«شهدت الفجار مع عمي ابي طالب و انا غلام‏»من در جنگ فجار بهمراه عمويم ابو طالب حاضر شدم و درآنوقت پسركى بودم و در پايان گويد:
«و روى بعضهم انه شهد الفجار و هو ابن عشرين سنة،و طعن‏ابا براء ملاعب الاسنة فاراده عن فرسه و جاء الفتح من قبله‏»و برخى روايت كرده‏اند كه آنحضرت در فجار شركت كرد ودر آنوقت‏بيست‏ساله بود،و نيزه‏اى بر ابو براء«ملاعب الاسنه‏»زد و او را از اسب بر زمين افكند،و همان سبب پيروزى ايشان‏گرديد (3) .
نظر تحقيقى در اينباره
نگارنده گويد:براى آنكه ما وقت زيادى از خود و شما رانگيريم بطور اجمال مى‏گوئيم:
داستانى كه روايت معتبرى در باره آن نرسيده....و آنها نيز كه‏بما رسيده از جهاتى مختلف است:
1-از نظر سن رسول خدا در آن روز كه يكى 14 ساله و جاى‏ديگر 15 ساله،و در حديث ديگر 17 ساله،و در چند جا 20ساله آمده بود و در يك جا نيز به تعبير«غلام‏»آمده كه معمولا به‏سنين 7 تا 14 سال اطلاق مى‏شود...
2-از نظر شركت و عدم شركت‏بنى هاشم،و در نتيجه‏شركت و عدم شركت رسول خدا(ص)كه در برخى اثبات شده ودر برخى نفى شده...
3-و از نظر شركت‏ساير افراد و قبائل نيز مانند حرب بن‏اميه و ديگران در اين روايات اختلاف زيادى ديده مى‏شود.
4-و از نظر سال وقوع اين جنگ كه در برخى آمده بيست‏سال پس از داستان فيل و در برخى 14 سال ذكر شده....و ازاينها گذشته اين داستان در بسيارى از كتب قديم و جديدتاريخى و حديثى ذكر نشده و بحثى از آن بميان نيامده،مانندتاريخ طبرى و كامل ابن اثير و كتابهاى شيعه و ديگران....
و با توجه به اينكه بگفته خود اينان،اين جنگ در ماه حرام‏واقع شد و اين گناه بزرگى بود كه موجب ظلم و عدوان وقطع رحم گرديد و بدان خاطر آنرا«فجار»گفتند....و از آنسوما در قسمتهاى گذشته گفتيم كه رسول خدا از كودكى با اعمال‏خلاف و فسق و فجور و گناهان مردم زمان جاهليت مبارزه مى‏كرد،و هر جا كه مى‏توانست مخالفت‏خود را با كارهاى‏ناشايست ايشان ابراز مى‏نمود و ابو طالب عموى آنحضرت نيزصرفنظر از مقام والا و سيادتى كه بر بنى هاشم داشت طبق‏رواياتى كه به برخى از آنها قبلا اشاره كرديم،و در صفحات‏آينده نيز شايد روايات بيشترى در اينباره نقل كنيم، از اوصياءپيمبران الهى و تابع دين حنيف ابراهيم عليه السلام بود،و داراى‏مقام وصايت و حامل اسرار پيمبران الهى بوده...و چگونه‏مى‏توان پذيرفت كه رسول خدا و عمويش ابو طالب در چنين‏جنگى شركت جسته و حتى كمك به جنگجويان قريش وكنانه كنند....
بنابر اين اصل پذيرفتن اين داستان مشكل و دليل معتبرى برآن نداريم.
پى‏نوشتها:
1-سيره ابن هشام ج 1 ص 184-186.
2-الطبقات الكبرى ج 1 ص 126-128.
3-تاريخ يعقوبى ج 2 ص 9-10.
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 299
رسولى محلاتى

هیچ نظری موجود نیست: