‏نمایش پست‌ها با برچسب وقایع سال دهم پس از هجرت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب وقایع سال دهم پس از هجرت. نمایش همه پست‌ها

۱۳۸۷ آبان ۳۰, پنجشنبه

داستان غدير خم

اسلام> تاريخ اسلام> دوره رسالت> از هجرت تا رحلت> وقايع پس از هجرت> وقايع سال دهم> داستان غدير خم
دانشنامه امام علی عليه السلام در حوزه نت جديد

حجة الوداع

اسلام> تاريخ اسلام> دوره رسالت> از هجرت تا رحلت> وقايع پس از هجرت> وقايع سال دهم> حجة الوداع

مسافرت حضرت على(ع) به يمن

كتاب: زندگانى حضرت محمد(ص) ص 641
نويسنده: رسولى محلاتى
و چنانكه گفته‏اند:در ماه ربيع الاخر رسول خدا(ص)خالد بن وليد را به سوى نجران فرستاد تا قبيله بنى حارث بن كعب را به اسلام دعوت كند و به او دستور داد تا سه روز اگر اسلام را نپذيرفتند با آنها بجنگد.
قبيله بنى حارث همان روزهاى نخست،اسلام را پذيرفتند و خالد نيز مدتى در ميان ايشان ماند تا وقتى كه به دستور رسول خدا(ص)با چند تن از بزرگان آنها به مدينه آمد و به دنبال آن رسول خدا(ص)على بن ابيطالب را براى جمع آورى و اخذ جزيه از اهل نجران و تعليم احكام و قضاوت در ميان مردم يمن بدان ناحيه فرستاد (1) .
هنگامى كه على بن ابيطالب از طرف رسول خدا(ص)مأموريت يافت به يمن برود بدان حضرت عرض كرد:
اى رسول خدا مرا كه فرد جوانى هستم براى قضاوت در ميان مردم مى‏فرستى بااينكه من تاكنون داورى نكرده‏ام؟رسول خدا(ص)دست به سينه على(ع)زد و گفت:
«اللهم اهد قلبه و ثبت لسانه»
[خدايا قلبش را هدايت فرما و زبانش را از لغزش مصون و محفوظ بدار.]
على(ع)گويد:سوگند بدانكه جانم به دست اوست از آن پس هيچ‏گاه در قضاوت ميان دو نفر ترديد براى من پيدا نشد.
و در امالى شيخ(ره)است كه چون پيغمبر خواست على(ع)را به يمن اعزام كند بدو سفارش كرده چنين گفت:
«يا على اوصيك بالدعاء فان معه الاجابة،و بالشكر فان معه المزيد،و اياك ان تخفر عهدا و تعين عليه و انهاك عن المكر فانه لا يحيق المكر السى‏ء الا بأهله،و انهاك عن البغى فانه من بغى عليه لينصرنه الله».
[اى على تو را سفارش مى‏كنم به دعا زيرا اجابت با او قرين و همراه است،و به شكر و سپاسگزارى زيرا فزونى نعمت را به دنبال دارد.عهدى و پيمانى را كه بسته‏اى محترم بشمار و در صدد نقض آن برنيا و از مكر و حيله تو را بسختى نهى مى‏كنم زيرا حيله و نيرنگ بد به صاحبش باز مى‏گردد و تو را از ظلم و ستم نهى مى‏كنم زيرا كسى كه بر او ستم شود خداوند به طور حتم او را يارى خواهد كرد.]
على(ع)به يمن آمد و مدتى در ميان مردم آن ناحيه توقف و داورى كرد كه قسمتى از داوريهاى شگفت‏انگيز آن حضرت را در كتابهاى حديث ضبط كرده‏اند و اگر خداى تعالى توفيق داد شايد در جاى خود آنها را نقل كنيم و پس از انجام مأموريت با لشكريان خود به سوى مدينه حركت كرد و چون مطلع شد كه پيغمبر اسلام براى انجام حج به جانب مكه آمده راه خود را به سمت مكه كج كرده و هنگام حج در مكه به آن حضرت ملحق شد.
پى‏نوشت:
1.و در كامل ابن اثير و ارشاد مفيد است كه رسول خدا(ص)خالد را به يمن فرستاد تا مردم آن ناحيه را به اسلام دعوت كند و چون خالد نتوانست كارى انجام دهد و مردم دعوت او را نپذيرفتند پيغمبر اسلام(ص)على(ع)را مأمور كرد براى انجام اين كار بدان سو برود و چون على بدانجا رفت و نامه پيغمبر(ص)را برايشان خواند در يك روز همه قبيله همدان مسلمان شدند و رسول خدا(ص)دو بار گفت:درود بر همدان.

ادامه وفود

كتاب: زندگانى حضرت محمد (ص) ص 641
نويسنده: رسولى محلاتى
در اين سال نيز آمدن وفدها و هيئتهايى كه به نمايندگى از طرف قبايل عرب به مدينه مى‏آمدند ادامه يافت و مدينه هر روز شاهد ورود اين هيئتها بود.
وفد خولان (1)
نقل كرده‏اند كه: در شعبان سال دهم ده نفر از مردم خولان نزد رسول خدا آمدند و گفتند : اى رسول خدا! ما به خداوند ايمان آورده و فرستاده او را هم تصديق مى‏كنيم، ساير مردم قوم ما هم در زير سلطه ما قرار دارند، براى آمدن نزد تو رنج سفر هموار كرده، و پست و بلنديهاى بسيارى زير پا نهاده‏ايم، رسول خدا به آنان وعده ثواب داد و سپس از وضع عم أنس (2) جويا شد، گفتند: بد است، خداوند او را به آنچه تو آورده‏اى تبديل فرمود، براى او تنها برخى از پير مردان و پير زنان باقى مانده‏اند، اگر بر گرديم او را در هم مى‏شكنيم، چه ما از ناحيه او گول خورده و در فتنه افتاده‏ايم، مردم وفد در مدينه قرآن و سنت آموختند و چون بازگشتند بت را در هم شكستند و به حلال و حرام خدا گردن نهادند (3)
وفد صداء (4)
چون در سال هشتم هجرت، رسول خدا از جعرانه بازگشت، قيس بن سعد ابن عباده را به ناحيه يمن فرستاد و دستور داد: بر صداء حمله برد، قيس با چهارصدنفر از مسلمين در ناحيه قنات (5) اردو زد، مردى از صداء از مقصد آنان جويا شد.چون آگاه گشت به شتاب نزد رسول خدا آمد و از آن حضرت خواست دستور بازگشت سپاه دهد و تعهد كرد قوم خود را به انقياد وا دارد، رسول خدا سپاه را بازگرداند.و پس از آن پانزده مرد از مردم صداء نزد آن حضرت آمده اسلام آوردند، و از طرف قوم خود بيعت كردند.و به سرزمين خود بازگشتند، و اسلام در بين آنان رواج يافت، صد مرد از آن مردم در حجة الوداع حضور رسول خدا شرفياب شدند. (6)
وفد محارب
اين وفد كه ده مرد بودند، در سال دهم در حجة الوداع نزد رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله ـ رسيدند و در سراى رمله: دختر حارث منزل داده شدند، و بلال براى ايشان روز و شب غذا مى‏برد.و اسلام آوردند و گفتند: اسلام «بنى محارب» در عهده ما.و در آن موسمها رسول خدا را دشمنى سر سخت‏تر از آنان نبود.
در ميان اين وفد، مردى از همان دشمنان سر سخت بود كه چون رسول خدا او را شناخت، گفت : شكر خدا را كه مرا زنده داشت تا به تو ايمان آورم.رسول خدا گفت: «اين دلها در دست خدا است» .رسول خدا آنان را نيز جائزه داد و بازگشتند (7) .
شما خواننده گرامى براى اطلاع بيشتر از وفدهاى عرب مى‏توانيد به كتاب تاريخ پيامبر اسلام مرحوم آيتى از صفحه 250 تا 682 مراجعه فرماييد.
پى‏نوشت‏ها:
1 ـ قبيله‏اى است از يمن (سيره حلبيه ج 3، ص 236) .
2 ـ بت قبيله خولان (طبقات ابن سعد ج 1، ص 324) .
3 ـ طبقات ج 1، ص 324.البداية و النهايه ج 5، ص 93.سيره حلبيه ج 3، ص .236
4 ـ نام قبيله‏اى است از عرب، سرزمين آنان هم به همين نام ناميده شده (معجم ـ البلدان ج 3، ص 397 چاپ بيروت 1376 ه) .
5 ـ نام دو وادى است: يكى در مدينه و ديگرى در طائف (معجم البلدان ج 4، ص 401 چاپ بيروت 1376) .
6 ـ طبقات ابن سعد ج 1، ص 326 چاپ بيروت 1380.سيره حلبيه ج 3، ص 337 چاپ بيروت.
7 ـ طبقات، ج 1، ص 299.م