۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

درگذشت مادر

پيش از اين گفته شد كه هاشم بن عبد مناف زنى از قبيله‏بنى النجار مدينه را به همسرى گرفت كه جد رسولخدا(ص) يعنى‏عبد المطلب از آن زن متولد شد،و از اين رو پيامبر خدا با قبيله‏بنى النجار مدينه قرابت نسبى داشت و دائيهاى پدرى و فاميلهاى‏ديگر ايشان در مدينه بسر مى‏بردند،و پس از آنكه حليمه‏آنحضرت را به مكه آورد و به مادرش آمنه سپرد، آمنه فرزند عزيزخود را برداشته و براى زيارت قبر شوهرش عبد الله و ديدار خويشان وى به مدينه آورد.و در اين سفر«ام ايمن‏»را نيز همراه‏خود بمدينه برد،و در مراجعت از همين سفر بود كه آمنه درهنگامى كه حدود سى سال از عمرش گذشته بود-چنانچه‏گفته‏اند (1) -در جائى بنام‏«ابواء» (2) از دنيا رفت و بنابر نقل مشهورآن مخدره را در همانجا دفن كردند.
ابن سعد در كتاب‏«طبقات‏»خود روايت كرده كه آمنه وام ايمن با دو شتر كه همراه داشتند آنحضرت را به مدينه بردند ومدت يكماه در مدينه نزد خويشان خود ماندند و از خود آنحضرت‏نقل مى‏كند كه رسول خدا بعدها كه بمدينه هجرت كرد.
خانه‏اى را كه در آن ورود و منزل كرده بودند و قبر پدرش عبد الله‏در آن خانه بود نشان مى‏داد و خاطراتى از روزهاى توقف درمدينه را بازگو مى‏كرد. (3)
و بدنبال آن نقل كرده كه ام ايمن مى‏گفت:مردمى ازيهوديان مى‏آمدند و به آنحضرت نگريسته و من شنيدم كه يكى ازآنها مى‏گفت:اين پيامبر اين امت است و هجرتگاه او همين شهر خواهد بود،و من اين سخن را بخاطر سپردم.
وى گويد:پس از آن،آمنه رسول خدا(ص)را برداشته وبسوى مكه حركت كرد و چون به‏«ابواء»رسيدند آمنه در همانجاوفات يافت و قبر او در همانجا است.
سپس ام ايمن آنحضرت را برداشته و با همان دو شترى كه‏همراه داشتند به مكه آورد،و ام ايمن در زمان حيات آمنه و پس‏از وفات او نيز از رسولخدا(ص)نگهدارى مى‏كرد.
ابن سعد دنباله داستان را اينگونه ادامه داده كه رسول‏خدا(ص)در سفر حديبيه به‏«ابواء»عبور كرد و به زيارت قبرمادر رفته و آنجا را مرمت نمود و در كنار قبر او گريست ومسلمانان نيز گريستند،و چون از آنحضرت در اين باره پرسيدندفرمود: مهر و محبت او بيادم آمد و گريستم! (4)
نگارنده گويد:در اينجا تذكر دو مطلب لازم است:
1-اين قسمت از حديث پاسخ خوبى براى سخن ديگرى نيزكه مورد بحث واقع شده مى‏باشد،و آن سخن اين است كه برخى‏گفته‏اند:گريه براى مردگان و همچنين زيارت قبور مردگان‏جايز نيست و در چند جا نيز نقل شده كه عمر بن خطاب از گريه كردن براى مردگان نهى مى‏كرده و حتى دستور مى‏داد زنانى راكه براى مردگان خود گريه مى‏كنند با تازيانه بزنند (5) ،و از رسول‏خدا(ص)روايت كرده‏اند كه فرمود:
«ان الميت‏يعذب ببكاء الحي‏» (6)
يعنى براستى كه مرده بواسطه گريه زندگان شكنجه مى‏بيند...!
زيرا گذشته از اينكه عايشه در روايات بسيارى كه دانشمندان‏اهل سنت از وى نقل كرده‏اند اين حديث را كه از عمر و پسرش‏عبد الله بن عمر نقل شده بود تكذيب كرده و گفته است:آن دونفر خطا كرده و اشتباه شنيده‏اند. (7) و مرحوم علامه امينى(قدس‏سره)روايات زيادى در اين باره از كتابهاى معتبر اهل سنت نقل‏كرده (8) ،همانگونه كه شنيديد با عمل خود رسولخدا(ص)دراينجا و در جاهاى بسيار ديگرى كه خود بر مردگان مى‏گريست‏و يا به ديگران دستور گريه بر مردگان را مى‏داد،منافات دارد،كه ان شاء الله در جاى خود ذكر خواهيم كرد،و در اينجا همين‏تذكر مختصر كافى است.
2-همانگونه كه در اين روايات خوانديد و آنچه پيش از اين‏نيز در داستان وفات عبد الله آمده بود،و مشهور ميان اهل تاريخ ومحدثين نيز همين است كه عبد الله در مدينه از دنيا رفت و درهمانجا او را دفن كرده و قبرش در همانجا است. (9) و آمنه مادرآنحضرت نيز در«ابواء»از دنيا رفت و همانجا او را دفن كردند،ولى در برخى روايات و كتابهاى شيعه و اهل سنت آمده كه قبرعبد الله و آمنه هر دو در مكه است و در برخى از آنها است كه‏تنها قبر آمنه در مكه است. (10) و مجلسى(ره)در بحار الانوار پس ازنقل چند حديث از كتابهاى شيعه كه ظهور در همين مطلب داردكه قبر آندو در شعب (11) مكه يا-قبرستان مكه-است و رسول خدادر اين دو جا آمده و با آنها گفتگو كرده،گفته است:
اين اخبار با آنچه مشهور است كه پدر و مادر آنحضرت در غير مكه از دنيارفته‏اند مخالف مى‏باشد و جمع ميان آنها ممكن است‏بدينگونه باشد كه پس از فوت بدن آندو را به مكه منتقل كرده باشند-چنانچه برخى ازسيره نويسان گفته‏اند-و ممكن است رسول خدا(ص)آندو را صدا زده وبصورت اعجاز روحشان-يا روح و بدنشان با هم در مكه-حاضر شده‏باشد. (12)
نگارنده گويد:گذشته از اينكه مجلسى(ره)نام اين برخى ازسيره نويسان را ذكر نكرده خيلى بعيد بنظر مى‏رسد كه با توجه‏بفاصله زياد مدينه و همچنين ابواء با شهر مكه و بخصوص باوسائل نقليه آنزمان چنين انتقالى انجام شده باشد،و چنان نيازى‏هم در كار نبوده كه احتياج به صدور معجزه‏اى در اين باره باشدو الله اعلم.
و بهر صورت اين بحث را رها كرده و بدنبال بحث‏خود بازمى‏گرديم.
و در بحار الانوار از كتاب‏«عدد»نقل شده كه آمنه آنحضرت‏را در مدينه بخانه مردى از بنى عدى بن النجار برد و يك ماه درآنجا توقف كردند،و براى رسول خدا(ص)از آن توقف يك ماهه‏خاطراتى بجاى مانده كه از آن جمله فرمود:
در آن روزها مردى از يهود ديدم كه بنزد من رفت و آمد مى‏كرد و دقيقا مرا زير نظر مى‏گرفت تا اينكه روزى تنهائى مرا ديدار كرده پرسيد:
-اى پسر،نامت چيست؟
گفتم:احمددر اين وقت مرد يهودى نگاهى به پشت من كرد و شنيدم كه مى‏گفت:
اين پسر پيامبر اين امت است،و سپس به نزد دائيهاى من رفت و جريان رابه آنها نيز گزارش داد،و آنها نيز به مادرم گفتند، و او بر حال من بيمناك‏شده و از مدينه خارج شديم.
و از ام ايمن روايت كرده كه گفت:روزى دو مرد از يهوديان مدينه هنگام‏نيمه روز به نزد من آمده و گفتند:
احمد را پيش ما بياور،من آن حضرت را به نزد آنها بردم،و آن دو نفريهودى دقيقا او را زير نظر گرفته و پشت و روى بدن آنحضرت را بررسى‏كردند،سپس يكى از آنها بديگرى گفت:
«هذا نبي هذه الامة و هذه دار هجرته و سيكون بهذه البلدة‏من القتل و السبى امر عظيم‏».
-اين پيامبر اين امت است و اين شهر هم هجرتگاه او است و در آينده دراين شهر از كشتار و اسارت،داستان بزرگى اتفاق مى‏افتد (13) .
و بهر صورت ام ايمن آنحضرت را به مكه آورد،و هم چنان ازآنحضرت نگهدارى كرد و تا پايان عمر رسول خدا(ص) درخدمت آن بزرگوار بود،و تا پنج‏يا ششماه پس از رحلت رسول خدا(ص)نيز زنده بود و آنگاه از دنيا رفت.
و رسول خدا(ص)محبتها و خدمتهاى او را پيوسته يادآورى‏مى‏كرد،تا جائيكه بر طبق نقلى بديدار او مى‏رفت و مى‏فرمود:
«ام ايمن،امى بعد امى‏» (14)
ام ايمن پس از مادرم،مادر من بود.
و بر طبق روايت كتاب‏«عدد»كه مجلسى(ره)از آن نقل‏كرده پس از آنكه رسول خدا(ص)با خديجه ازدواج كرد ام ايمن‏را آزاد فرمود (15) و چون شوهر نداشت مسلمانان را به ازدواج با وى‏تشويق فرمود تا جائيكه بر طبق نقل كتاب‏«انساب بلاذرى‏»دراين باره فرمود:
من سره ان يتزوج امراة من اهل الجنة فليتزوج ام‏ايمن‏» (16) كسى كه دوست دارد با زنى از اهل بهشت ازدواج كند با ام ايمن ازدواج‏كند.
و بدنبال همين گفتار رسول خدا(ص)بود كه زيد بن حارثه (17) با او ازدواج كرد،و اسامة بن زيد كه بعدها از مسلمانان بزرگ ومشهور گرديد و در چند مورد به ماموريتهائى از طرف رسول‏خدا(ص)مفتخر گرديد،و فرمانده لشكر از سوى آنحضرت شدثمره و محصول همين ازدواج بود.
پى‏نوشتها:
1-سيرة المصطفى ص 47.
2-«ابواء»نام جائى است در چند ميلى مدينه كه از روستاهاى مدينه بشمار مى‏رفته وگويند فاصله‏اش تا جحفة-از سمت مدينه-23 ميل بوده.
3-الطبقات الكبرى ج 1 ص 116.
4-طبقات ابن سعد ج 1 ص 116-117.
5 و 6-الاصابه ج 3 ص 606 و كنز العمال ج 8 ص 118.
7-صحيح بخارى ابواب الجنائز صحيح مسلم ج 1 ص 344 سنن نسائى ج 4 ص 17.
8-الغدير ج 6 ص 159-167
9-بلكه در تاريخ طبرى از واقدى روايت كرده كه گفته است در اين باره ميان اصحاب مااختلافى نيست(تاريخ طبرى ج 2 ص 8).
10-طبقات ابن سعد ج 1 ص 117-و پاورقى سيرة ابن هشام ج 1 ص 168.اسد الغابة ج 1 ص 15.
11-شعب به معناى دره است و مكه داراى دره‏هائى بوده كه در اينجا ذكر نشده كدام شعب‏و دره هم بوده تنها در پاورقى سيره‏«شعب ابى ذر»ذكر شده.و در اسد الغابة‏«ابى رب‏»آمده كه بنظر مى‏رسد تصحيف شده باشد.
12-بحار الانوار ج 15 ص 111.
13-بحار الانوار ج 15 ص 116.
14 و 15-قاموس الرجال ج 10 ص 387-بنقل از استيعاب
16-بحار الانوار ج 15 ص 116.
17-زيد بن حارثه نيز كسى بود كه از زمان ازدواج
رسول خدا(ص)با خديجه در خانه‏آنحضرت بود و چندين سال افتخار خدمتگزارى رسول خدا(ص)را داشت تا اينكه در جنگ موته بشهادت رسيد به شرحى كه ان شاء الله تعالى در جاى خود مذكور خواهد گرديد.
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 209
رسولى محلاتى

هیچ نظری موجود نیست: