۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

سرپرستى ابوطالب

ابوطالب با عبد الله-پدر رسول خدا(ص)-از طرف پدر و مادر برادر بود و از عموهاى ديگرآنحضرت نسبت‏به آنحضرت مهربانتر و علاقه‏مندتر بود.
و شايد به همين سبب نيز بود كه عبد المطلب چه در زمان‏سلامت و چه در هنگام بيمارى و احتضار سفارش آنحضرت را به ابو طالب كرده و بالاخره هم كفالت آنحضرت را پس از مرگ‏خود به ابو طالب سپرد،چنانچه در چند صفحه پيش از اين‏خوانديد.
و در اسد الغابة چند قول در اين باره نقل كرده مانند اينكه‏چون هنگام مرگ عبد المطلب فرا رسيد پسرانش را جمع كرده وسفارش رسول خدا را به آنها كرد،و بدنبال آن زبير و ابو طالب-دو تن از پسران عبد المطلب-درباره كفالت رسول خدا(ص)
قرعه زدند و قرعه به نام ابو طالب در آمد،و قول ديگر آن است كه‏اين انتخاب را خود عبد المطلب كرد و ابو طالب را براى كفالت‏آن حضرت انتخاب نمود چون ابو طالب در ميان عموهاى‏آنحضرت مهربانتر از ديگران نسبت‏به او بود،و قول سوم آن‏است كه عبد المطلب در اين باره مستقيما به ابو طالب وصيت كردو محمد(ص)را تحت كفالت او قرار داد،و قول چهارم آن است‏كه نخست زبير از آن حضرت كفالت كرد و چون زبير از دنيارفت كفالت آنحضرت را ابو طالب بعهده گرفت (1) كه البته خودابن اثير اين قول آخر را از نظر تاريخى غلط دانسته و رد مى‏كند.
ولى در كتابهاى تاريخى و سيره‏هاى ديگرى كه نوشته شده از اين اقوال اثرى نيست و همگى نوشته و روايت كرده‏اند كه:
عبد المطلب هنگام مرگ ابو طالب را كفيل رسولخدا(ص)قرارداده و به او در اين باره وصيت كرد مانند سيره ابن هشام و تاريخ‏طبرى و تاريخ يعقوبى و مروج الذهب و طبقات ابن سعد (2) ...
و در مناقب ابن شهر آشوب از كتاب اوزاعى داستان رابگونه‏اى ديگر نقل كرده و آن چنين است كه مى‏گويد:
رسول خدا(ص)در دامان عبد المطلب زندگى مى‏كرد تا چون حدود صد ودو سال از عمر عبد المطلب گذشت (3) و رسول خدا(ص)هشت‏ساله شده‏بود.عبد المطلب پسرانش را جمع كرد و بدانها گفت:محمد يتيم است.اورا سرپرستى كنيد و نيازمند است او را بى‏نياز كنيد و وصيت و سفارش مرادرباره او حفظ كنيد!
ابو لهب گفت:من اينكار را خواهم كرد؟
عبد المطلب بدو گفت:شرت را از او باز دار!
عباس اظهار داشت:من اين كار را به عهده خواهم گرفت؟
عبد المطلب-تو مرد خشمناكى هستى مى‏ترسم او را آزار دهى!
ابو طالب-من اين دستور را اجرا مى‏كنم و كفالت او را به عهده مى‏گيرم؟
عبد المطلب-آرى تو سرپرستى او را بعهده گير!
و سپس بدنبال اين سخن رو به محمد(ص)كرده و گفت:
«يا محمد اطع له‏»
اى محمد از وى اطاعت كن!
محمد(ص)گفت:«يا ابه لا تحزن فان لى ربا لا يضيعنى‏»!
-پدر جان غمگين مباش مرا پروردگارى است كه تباهم نخواهد كرد(و به‏حال خود وا نخواهد گذارد)و از آن پس ابو طالب او را در كنار خود گرفت‏و از وى حمايت كرد (4) ...
و بهر صورت عموم سيره نويسان و اهل تاريخ اشعارى نيز ازعبد المطلب در اين باره نقل كرده‏اند كه ابو طالب را مخاطب‏ساخته و بدو مى‏گويد:
اوصيك يا عبد مناف بعدى بموحد بعد ابيه فرد فارقه و هو ضجيع المهد فكنت كالام له فى الوجد تدنيه من احشائها و الكبد فانت من ارجى بنى عندى لدفع ضيم او لشد عقد
در اين اشعار عبد المطلب فرزندش ابو طالب را-كه طبق اين‏اشعار نامش عبد مناف بوده-مخاطب ساخته و او را به حمايت و سرپرستى رسول خدا(ص)توصيه مى‏نمايد.
درباره نام ابو طالب
اكنون كه سخن بدين جا رسيد اين چند جمله را نيز درباره‏نام ابو طالب بشنويد:
مسعودى در مروج الذهب-پس از نقل وصيت عبد المطلب‏بدانگونه كه گفته شد مى‏گويد البته در باره نام ابو طالب‏اختلاف شده،كه برخى آنرا عبد مناف دانسته و برخى هم عقيده‏دارند كه كنيه او همان نام او است و سپس داستانى ازامير المؤمنين(ع)در اين باره ذكر كرده و شعر زير را هم ازعبد المطلب نقل مى‏كند كه در مورد وصيت درباره رسول خدا(ص)
در شعر ديگرى(غير از آنچه در بالا ذكر شد)گويد:
اوصيت من كنيته بطالب بابن الذى قد غاب ليس آئب
ولى مرحوم ابن شهر آشوب در مناقب اين شعر را نيز اينگونه‏روايت كرده:
وصيت من كنيته بطالب عبد مناف و هو ذو تجارب بابن الحبيب اكرم الاقارب بابن الذى قد غاب غير آيب (5)
كه ابو طالب نيز-طبق آنچه از اوصاف رسول خدا(ص)ازراهبها شنيده بود-در پاسخش گفت:
لا توصنى بلازم و واجب انى سمعت اعجب العجائب من كل حبر عالم و كاتب بان بحمد الله قول الراهب
اين محدث بزرگوار پس از نقل اين ابيات از كتاب شرف‏المصطفى از ابو سعيد واعظ روايت كرده كه چون هنگام مرگ‏عبد المطلب فرا رسيد پسرش ابو طالب را طلبيد و بدو گفت:
اى پسر تو بخوبى شدت علاقه و محبت مرا نسبت‏به محمددانسته‏اى،اكنون بنگر تا چگونه وصيت مرا درباره او عمل‏خواهى كرد.
ابو طالب در پاسخ گفت:
يا ابه لا توصنى بمحمد فانه ابنى و ابن اخى.
-پدر جان مرا به محمد سفارش نكن كه او پسر من و برادر زاده من است؟
و بدنبال اين روايت گويد:
چون عبد المطلب از دنيا رفت ابو طالب آنحضرت را بر خود و همه خاندانش در خوراك و پوشاك مقدم مى‏داشت. (6)
و ابن حجر عسقلانى در كتاب‏«الاصابه‏»در اين باره گفته‏است:
ابو طالب بن عبد المطلب كه به كنيه‏اش مشهور گرديده،نامش بنابر مشهورعبد مناف است و برخى هم نام او را«عمران‏»گفته‏اند،و حاكم گفته:
بيشتر گذشتگان بر اين عقيده بوده‏اند كه نام او همان كنيه او است. (7)
پى‏نوشتها
1-اسد الغابة ج 1 ص 15.
2-سيره ابن هشام ج 1 ص 179.تاريخ طبرى ج 2 ص 32،تاريخ يعقوبى ج 2 ص 8،مروج‏الذهب ج 1 ص 313.طبقات ابن سعد ج 1 ص 118...
3-پيش از اين گفته شد كه در مدت عمر عبد المطلب در هنگام مرگ اختلاف است واين يكى از آن اقوال است.
4-مناقب آل ابيطالب(ط قم)ج 1 ص 35.
5-منظور از جمله‏«الذى قد غاب غير آيب‏»در هر دو مورد ظاهرا«عبد الله‏»پدر رسول‏خدا(ص)است كه به يثرب رفت و باز نگشت.
6-مناقب آل ابيطالب(ط قم)ج 1 ص 36.
7-الاصابه ج 1 ص 115.
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 231
رسولى محلاتى

هیچ نظری موجود نیست: