۱۳۸۷ آبان ۲۹, چهارشنبه

تحليلى راجع به شبانى پيامبر (صلى الله عليه و آله)

در چند روايت كه از طريق اهل سنت و پاره‏اى از كتابهاى‏شيعه نقل شده آمده است كه رسول خدا(ص)در دوران جوانى‏مدتى هم گوسفند چرانى مى‏كرد،و اين موضوع نيز نزد برخى ازنويسندگان مورد خدشه و ايراد قرار گرفته،كه ما در آغاز رواياتى‏را كه در اين باره رسيده نقل مى‏كنيم و سپس به بحث و بررسى‏در باره آنها مى‏پردازيم.
1-بخارى در كتاب صحيح خود(در كتاب الاجاره)
بسندش از ابو هريره روايت كرده كه رسول خدا(ص)فرمود:
«ما بعث الله نبيا الا راعى الغنم،قال له اصحابه و انت‏يا رسول‏الله؟قال:نعم،و انا رعيتها لاهل مكه على قراريط‏» (1) يعنى-خداوند پيغمبرى نفرستاد جز گوسفند چران(جز اينكه‏گوسفند چرانى مى‏كرد)اصحاب آنحضرت عرض كردند: شما نيزاى رسول خدا؟فرمود:آرى،من نيز براى اهل مكه در برابر چندقيراط (2) گوسفند چراندم!
و نظير اين روايت در كتابهاى ديگر حديث و سيره نيز روايت‏شده مانند سيره نبويه قاضى دحلان و سيره حلبيه و فتح البارى وطبقات ابن سعد (3) .
2-و در روايت ديگرى كه در طبقات از زهرى از جابر بن‏عبد الله روايت‏شده گويد:ما به همراه رسول خدا بوديم و ميوه‏درخت اراك (4) را جمع كرده و مى‏چيديم،رسول خدا(ص)
فرمود:سياه رنگهاى آنرا بچينيد كه گواراتر و پاكيزه‏تر است و من‏نيز هنگامى كه گوسفند مى‏چراندم!آنها را مى‏چيدم!ما عرض‏كرديم:شما نيز گوسفند مى‏چراندى اى رسول خدا؟«قال:نعم،و ما من نبى الا قد رعاها»فرمود:آرى و هيچ پيغمبرى نبوده جزآنكه گوسفند چرانده!
3-و در روايت ديگرى كه از ابن اسحاق روايت كرده‏گويد:ميان گوسفند داران و شتر داران نزاعى در گرفت وشتر داران بر گوسفند داران تكبر مى‏ورزيدند،و چنانچه براى ما نقل كرده‏اند رسول خدا در اين باره فرمود:
«بعث موسى عليه السلام و هو راعى غنم و بعث داود عليه السلام‏و هو راعى غنم،و بعثت و انا ارعى غنم اهلى باجياد».
-موسى عليه السلام مبعوث شد در حالى كه گوسفندمى‏چرانيد،و داود عليه السلام مبعوث شد و گوسفند مى‏چرانيد ومن مبعوث شدم و گوسفند خاندانم را مى‏چراندم در«اجياد».
و ظاهرا«اجياد»نام جائى بوده كه طبق اين روايت رسول‏خدا(ص)در آنجا گوسفند چرانى مى‏كرده.چنانچه قراريط را نيزبرخى گفته‏اند:نام جائى در مكه بوده (5) اگر چه بعيد بنظرمى‏رسد.
و بدنبال اين مطلب داستان موهن ديگرى در تاريخ طبرى ازآنحضرت نقل شده كه متن آن چنين است كه فرمود:
«...ما هممت‏بشى‏ء مما كان اهل الجاهلية يعملون به غير مرتين‏كل ذلك يحول الله بينى و بين ما اريد من ذلك ثم ما هممت‏بسوء حتى اكرمنى الله عز و جل برسالته،فانى قد قلت ليلة لغلام‏من قريش كان يرعى معى باعلى مكة لو ابصرت لي غنمى حتى‏ادخل مكة فاسمر بها كما يسمر الشباب فقال افعل فخرجت اريد ذلك حتى اذا جئت اول دار من دور مكة سمعت عزفا بالدفوف‏و المزامير،فقلت ما هذا؟قالوا فلان بن فلان تزوج بفلانه بنت‏فلان،فجلست انظر اليهم فضرب الله على اذنى فنمت فما ايقظنى‏الا مس الشمس،قال فجئت صاحبى فقال ما فعلت؟قلت‏ما صنعت‏شيئا ثم اخبرته الخبر،قال ثم قلت له ليلة اخرى مثل ذلك‏فقال افعل فخرجت فسمعت‏حين جئت مكة مثل ما سمعت‏حين‏دخلت مكة تلك الليلة فجلست انظر فضرب الله على اذنى،فوالله‏ما ايقظنى الا مس الشمس،فرجعت الى صاحبى فاخبرته الخبر،ثم ما ممت‏بعدها بسوء حتى اكرمنى الله عز و جل برسالته‏» (6) .
...من آهنگ انجام كارى از كارهاى زمان جاهليت نكردم‏جز دو بار كه در هر بار ميان من و كارى را كه آهنگ انجامش راكرده بودم خداوند حائل و مانع شد،و پس از آن ديگر آهنگ كاربدى نكردم،تا وقتى كه خداى عز و جل مرا به سالت‏خويش‏مفتخر ساخت،و داستان بدينگونه بود كه در يكى از شبها به‏پسركى از قريش كه در قسمت‏بالاى مكه با من گوسفندمى‏چرانيد گفتم:چه خوب بود اگر تو از گوسفندهاى من‏مواظبت مى‏كردى تا من به مكه بروم و همانند جوانهاى مكه‏شبى را به شب نشينى و قصه گوئيهاى شبانه بگذرانم؟
آن پسر قرشى گفت:من اينكار را مى‏كنم!
من هم بدنبال منظور خود براه افتادم و همچنان تا به نخستين‏خانه‏هاى شهر مكه رسيدم و در آنجا صداى نواختن‏«دف‏»ومزمارهائى (7) شنيدم،پرسيدم:اين چيست؟(چه خبر هست؟)
گفتند:فلان پسر با فلان دختر ازدواج مى‏كند،من هم به‏تماشاى ايشان نشستم ولى خدا گوشم را بست و خوابم برد، وچيزى جز تابش خورشيد مرا بيدار نكرد(و هنگامى بيدار شدم كه‏ماجرا به پايان رسيده بود).
رسول خدا فرمود:من بنزد رفيق خود(يعنى همان پسرك‏قرشى)باز گشتم وى از من پرسيد:چه كردى؟گفتم:هيچ‏كارى نكردم!و جريان را براى او شرح دادم.
اين جريان گذشت تا دو باره در يكى از شبها همان سخن‏را تكرار كردم و او مانند شب قبلى حفاظت گوسفندانم را بعهده‏گرفت و من به مكه آمدم و همانند گذشته در آن شب نيز صداى‏دف و مزمار شنيدم و به تماشا نشستم و خدا بهمانگونه گوشم رابست و بخواب رفتم و بخدا سوگند جز تابش خورشيد چيز ديگرى‏مرا بيدار نكرد،آنگاه بنزد رفيق خود باز گشتم و داستان را براى او باز گفتم،و از آن پس ديگر آهنگ كار بدى را نكردم تا اينكه‏خداى عز و جل مرا به مقام رسالت‏خود مفتخر فرمود.
4-و در كتابهاى شيعه از علل الشرايع صدوق(ره)نقل شده‏كه امام صادق(ع)فرمود:
«ما بعث الله نبيا قط حتى يسترعيه الغنم يعلمه بذلك رعيه‏الناس‏» (8) .
يعنى هيچگاه خداوند پيامبرى نفرستاد تا آنكه او را به‏چرانيدن گوسفندان وا مى‏داشت تا بدينوسيله راه تربيت مردم رابدو ياد دهد.
نگارنده گويد:قبل از آنكه به بررسى و تحقيق در باره اين‏داستان و اين روايات بپردازيم بد نيست پاره‏اى از توجيهات‏فيلسوف مآبانه و عارفانه‏اى را نيز كه در توجيه اين روايات‏كرده‏اند بشنويد،و آنگاه اين روايات را از جهات ديگر موردبررسى قرار دهيم.
توجيهاتى در باره اين روايات
از آنجا كه اين روايات در نظر بسيارى از اهل سنت مورد قبول واقع شده و نتوانسته‏اند در سند و يا متن آنها ترديد كننداصل مطلب را پذيرفته و با سخنانى عارفانه و فيلسوف مآبانه درصدد توجيه آن بر آمده‏اند كه از آنجمله گفتار زير است:
اول-«و حكمت‏خداى عز و جل در اين باره چنان بوده كه انسان‏وقتى گوسفندان را كه ناتوانترين حيوانات چهار پا هستند بچراندمهر و عطوفتى در دلش جاى گير مى‏شود و چون به سر پرستى‏انسانها مامور گردد دلش از تنديهاى طبيعى و ستمهاى غريزى‏پاك و مهذب مى‏شود و به حد اعتلاى اعتدال مى‏رسد» (9) .
كه البته به اين گفتار ايرادهائى شده،از آنجمله اينكه:
1-گفته شده:چگونه كسى مى‏تواند باور كند كه پيامبربزرگوار الهى و نبى اعظم-صلى الله عليه و آله-نيازى به تهذيب وپاك كردن دل از تنديهاى طبيعى و ستمهاى غريزى داشت.آن‏پيامبرى كه خدا در باره‏اش فرمود:
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم حريص عليكم‏بالمؤمنين رؤف رحيم؟ (10)
2-اگر هم ظلمى در وجود آنحضرت بود آيا مدرسه‏اى بهتر از مدرسه گوسفند چرانى براى تهذيب آن نبود؟!
3-اين مطلب مخالف است‏با حديثى كه در باره آنحضرت‏از ائمه معصومين(ع)روايت‏شده كه فرمودند:
«و لقد قرن الله به من لدن ان كان فطيما اعظم ملك من ملائكته‏يسلك به طريق المكارم و محاسن اخلاق العالم ليله و نهاره...».
يعنى و براستى كه خداى تعالى از زمان شيرخوارگى،بزرگترين فرشته خود را قرين آنحضرت قرار داد كه راههاى‏كرامت و اخلاقهاى نيكوى جهانيان را در شب و روز به وى‏بياموزد... (11)
4-اساسا مگر ظلم و ستم و يا ساير اخلاق زشت و ناپسندغريزى است كه احتياج به تهذيب داشته باشد؟!...
5-از همه اينها گذشته اين گفتار نيز مورد سئوال و خدشه است‏كه چرانيدن گوسفندان دشوارتر از چرانيدن حيوانات چهار پاى‏ديگر است؟
و خلاصه آنكه اين توجيه از جهاتى مورد خدشه است گذشته‏از اينكه خود اين روايات از جهاتى مخدوش است كه در بحث‏آينده خواهيد خواند.
دوم-و نظير اين توجيه،گفتار ديگرى است كه در شرح صحيح‏بخارى در ذيل همين حديث آمده كه گفته‏اند:
حكمت در گوسفند چرانى پيغمبران الهى آن بود كه چون اينان باگوسفندان مخالطت و آميزش داشته باشند بر حلم و شفقتشان‏افزوده گردد،زيرا وقتى اينان در برابر دشواريهاى گوسفند چرانى وگرد آوردن گوسفندان مختلف الطبيعه و چراگاههاى پراكنده وبخصوص با توجه به ناتوانى و نياز گوسفندان صبر و بردبارى بخرج‏دادند،در اينصورت در مقابل دشواريهاى مردمان امت‏خود بااختلافى كه در طبيعت و اصناف خود دارند سزاوارتر و شايسته‏ترخواهند بود... (12) .
و البته بايد دانست كه اين گفتار مضمون همان روايت‏علل الشرايع است كه اگر صحت آن روايت تاييد شود نيازى به‏اين گفتار نيست و همان روايت‏براى ما معتبر است،ولى ظاهراروايت از نظر سند ضعيف است.
سوم-توجيه ديگرى كه قدرى بى‏اشكالتر از دو توجيه سابق‏است آنست كه گفته شود:
از آنجا كه محيط شهر مكه محيطى آلوده به گناه و ظلم و شرك و بت پرستى و بى‏عدالتى و مفاسد ديگرى بود،و رسول‏خدا(ص)كه از كودكى با انواع مفاسد و مظالم مبارزه مى‏كرد واز مشاهده آن وضع رقت‏بار و ظلم و ستمهائى كه بوسيله‏سركرده‏هاى شهر به افراد ضعيف و ناتوان مى‏شد وبى‏عدالتيهائى كه عموم مردم آن زمان بدان دچار بودند رنج‏مى‏برد،و از طرفى قدرت جلوگيرى آنها را نداشت،بدنبال‏وسيله‏اى مى‏گشت تا هر چه بيشتر از آن منطقه و محيط و مشاهده‏آن وضع ناهنجار،كنار و دور باشد و بهترين وسيله براى وصول به‏اين منظور خروج از شهر و سرگرمى با آن حيوانهاى صامت وزبان بسته و محيط بيابان بى‏سر و صدا و بدور از فحشاء و فسادبود،و روى همين منظور رسول خدا(ص) بى آنكه نيازى به اصل‏اين كار و يا دريافت مزدى در اين باره داشته باشد داوطلب اين‏كار شد و خود وسائل اين سرگرمى را براى خود فراهم كرده ومشتاقانه بدنبال آن مى‏رفت.
گذشته از اينكه براى مردم مكه چرانيدن گوسفندان و شتران‏بهترين سرگرمى و شغل محسوب مى‏شد و بسيارى از آنهابى آنكه نيازى به اين كار و يا دريافت مزدى در برابر آن داشته‏باشند علاقه‏مند به انجام آن بودند و آنرا شغل خوبى مى‏دانستند ومورد پسندشان بوده.
و البته اگر اصل مسئله مورد قبول باشد و صحت آن موردترديد و خدشه نباشد اين توجيه خوبى است و شايد در صفحات‏آينده نيز توضيحى بيشتر براى آن بدهيم.
سخنى در باره اصل اين داستان و روايات وارده در اين‏باره
ما بهتر است اين روايات را جداگانه تحت‏بررسى و تحليل‏قرار دهيم و از اينرو مى‏گوئيم:روايت نخست كه در صحيح‏بخارى نقل شده از چند جهت مورد خدشه است:
1-از نظر سند،چون راوى حديث ابو هريرة است و اوكسى است كه به بازرگان حديث معروف شده و پيش از اين درقسمت اول بحث در باب معيارها (13) شواهدى براينمطلب ذكر كرديم و گويند:كار وى بجائى رسيد كه هر كس‏كسب و كارش كساد مى‏شد و كالاى تجارتى روى دستش‏مى‏ماند با پرداخت مال و يا وجه و يا آش و پلوئى به ابو هريره وجعل حديثى در آن باره از زبان رسول خدا(ص)از ورشكستگى‏نجات مى‏يافت (14) و بهمين خاطر است كه برخى گفته‏اند:
هيچ بعيد نيست كه ابو هريرة خود اين نوع حديثها را جعل‏كرده تا براى شغل خود آبروئى تحصيل كند زيرا وى در دوران حيات زندگى خود را به چوپانى مى‏گذرانيد و بهمين خاطر نيزاين نام بر او غالب گرديد زيرا وى‏«هرة‏»-يعنى گربه‏اى-راپيوسته همراه خود داشت كه با آن بازى مى‏كرد،و چون در زمره‏مسلمانان در آمد اين نام ملازم او گشت،ولى وى اين نام راخوش نداشت و از اينرو اين نوع احاديث را جعل كرد تا آبروئى‏به خود بدهد،و در زير پوشش اين گونه روايات وجهه‏اى براى‏خود دست و پا كند. (15) 2-اين حديث مخالف است‏با روايت ديگرى كه ابن كثيردر كتاب البداية و النهاية،و يعقوبى در تاريخ خود از عمار بن‏ياسر روايت كرده‏اند كه در باره آنحضرت گفته:
«...و لا كان اجيرا لاحد قط‏» (16) يعنى هرگز آنحضرت اجير كسى نبود-و بصورت كارگر ومزدور براى كسى كار نكرد-و اگر نوبت‏به ترجيح نيز ميان‏اين دو روايت‏برسد روايت عمار بن ياسر نزد ما ترجيح دارد.
3-اين حديث‏با روايت ديگرى نيز كه ذكر شد و در آن‏آمده بود كه فرمود:
«...و بعثت و انا ارعى غنم اهلي باجياد»مخالف است زيرا در روايت ابو هريره‏«اهل مكه‏»است،ودر اين روايت‏«اهلى‏»است،و از اين نظر نيز روايت ابو هريره‏غير قابل اعتبار و ضعيف مى‏شود.
اين در مورد روايت ابو هريره.
و اما در مورد روايات ديگر نيز بايد بگوئيم از نظر سند ضعيف‏است،گذشته از اينكه اصل پذيرفتن اين مطلب يعنى تن دادن‏ابو طالب به چنين كارى براى رسول خدا مورد ترديد و قابل خدشه‏است.
زيرا با توجه به علاقه شديد ابو طالب در حفاظت و نگهدارى‏آنحضرت و بخصوص با سخنانى كه از كاهنان و پيشگويان وديگران در باره آينده آنحضرت و دشمنى يهود با وى شنيده بود وخود همين راويان و تاريخ نويسان آن را با آب و تاب و طول وتفصيل نقل كرده‏اند چنانچه در داستان بحيرا نمونه‏اى از آن‏سخنان را شنيديد،و روايات ديگرى كه ابو طالب پس از شنيدن‏آن اخبار لحظه‏اى رسول خدا را از خود جدا نمى‏كرد و سخت درحراست و حفاظت آنحضرت مى‏كوشيد، پذيرفتن اين مطلب كه‏آنحضرت را روزها و شبها به تنهائى رها مى‏كرد تا در بيابانهاى‏مكه تك و تنها براى مردم مكه گوسفند چرانى كند بسيار بعيد بنظر مى‏رسد.
و با توجه بدانچه گفته شد اين قسمت از تاريخ نيز كه‏بسيارى از سيره نويسان و اهل حديث آنرا بصورت يك خاطره‏مسلمى در زندگانى آنحضرت آورده و نقل كرده‏اند مورد خدشه وترديد است و در نتيجه موردى براى اظهار نظر و اجتهادنويسندگانى همچون نويسنده كتاب‏«محمد پيامبرى كه از نوبايد شناخت‏»باقى نمى‏ماند كه مى‏گويد:
«...در دوره‏اى از عمر كه اطفال ديگر تمام اوقات خود را صرف‏بازى مى‏كنند محمد خردسال مجبور شد كه تمام اوقات خود راصرف كار براى تحصيل معاش نمايد،آن هم يكى از سخت‏ترين‏كارها يعنى نگاه‏دارى گله‏».
زيرا همانگونه كه گفتيم اصل قضيه مورد ترديد است تا چه‏رسد به اجتهادهاى ديگر...كه ما با تفصيل بيشترى در قسمت‏اول از همين سلسله مقالات پاسخ آنرا ذكر كرديم.
و در خاتمه بايد بگوئيم:با توجه به همه روايات و احاديثى‏كه در باره گوسفندچرانى رسول خدا(ص)در دوران كودكى و ياجوانى وارد شده و با جرح و تعديل و جمع و تفريقى كه ميان آنهابكنيم و بخواهيم اصل قضيه را بنحوى پذيرفته و مردود ندانيم،و از اشكالات و ايرادها نيز تا حدودى در امان باشيم بايد همان‏گفتارى را كه در مقاله نخست ذكر كرده‏ايم بپذيريم، و بگوئيم:
از آنجا كه تلاش براى تحصيل معاش و تحميل نشدن برديگران در زندگى،يكى از برنامه‏هاى سازنده و شيوه‏هاى آموزنده‏زندگى پيمبران الهى بوده و پيوسته سعى مى‏كرده‏اند تا كارهاى‏خود را بديگران واگذار نكنند و خود انجام دهند، ديگران را نيز به‏اين شيوه پسنديده تشويق و تحريص مى‏نمودند....
و از آنجا كه چرانيدن گوسفندان نيز يكى از شغلهاى پسنديده‏و كارهاى مورد پسند پيمبران الهى بوده و در شرح حال و زندگى‏ابراهيم خليل و موساى كليم و حضرت شعيب و ديگر از انبياءعظام نمونه‏هائى از آن ديده مى‏شود،و در قرآن كريم نيز بدان‏اشاره شده... (17) و شايد يكى از علل آن نيز همان باشد كه درروايت علل الشرايع ذكر شده،البته اگر از نظر سند ضعيف‏نباشد....
و از آنجا كه گوسفند چرانى در زندگى اعراب آنزمان نيزيكى از رسوم معمولى و بلكه از كارهاى تفريحى كودكان وجوانان آنزمان بوده...
و از آنجا كه رسول خدا خود داراى شتران و گوسفندانى بوده‏كه از پدرش عبد الله و احيانا از مادرش آمنه به ارث برده بود (18) ، واحتمالا گوسفندان و شترانى نيز از عمويش ابو طالب بوده كه نيازبه چرا داشته‏اند....
و از آنجا كه محيط شهر مكه محيطى آلوده به شرك و فساد وظلم و فحشاء و زنا و ميخوارگى و ده‏ها آلودگى و زشتى‏هاى‏ديگر بوده،و روح پاك و با صفاى رسول خدا كه از آغاز زندگى‏و اوان جوانى با اين نوع آلودگيها مخالف بود و سخت ازمشاهده آنها رنج مى‏برد و قدرت مبارزه و دفاع مظلومان را نيزنداشت،و دنبال بهانه‏اى مى‏گشت تا از آن محيط آلوده و پر ازفساد به دور باشد و حتى المقدور آن مناظر زننده و زشت رانبيند....
مى‏توان قبول كرد كه براى مدتى آنوجود مقدس روزها كه‏مى‏شده گوسفندان و شتران خود و خاندانش را-همانگونه كه درآن روايت‏به تعبير«اهلى‏»نيز آمده بود-بصحرا مى‏برده و به‏بهانه چرانيدن آنها خود را از محيط شهر مكه بكنارى مى‏كشيده و شب هنگام بشهر مى‏آمده و گاهى شبها را نيز در همان محيطبى سر و صداى بيابان بسر مى‏برده است،و اين نهايت‏سخنى‏است كه مى‏توان در اينباره پذيرفت،وگرنه اصل مطلب خالى‏از خدشه نيست‏بهمانگونه كه شنيديد،و ماجراى حلف الفضول‏نيز كه در صفحات آينده مى‏خوانيد مى‏تواند شاهدى بر اين گفتارباشد،و الله اعلم.
پى‏نوشتها:
1-صحيح بخارى ج 10(كتاب الاجاره باب رعى الغنم على قراريط)ص 96-طدار احياء التراث العربى.
2-قيراط كمترين واحد پول آنزمانها بوده كه بگفته برخى هر قيراطى نيم دانگ و هر دانك 6/1 درهم بوده.
3-سيره دحلان ج 1 ص 97 و سيره حلبيه ج 1 ص 150 و فتح البارى ج 4 ص 364 وطبقات ج 1 ص 125.
4-اراك نوعى از درختهاى بيابانى است كه از چوب آن مسواك تهيه مى‏كنند.
5-فتح البارى ج 4 ص 364.
6-تاريخ طبرى ج 2 ص 34.
7-«دف‏»در فارسى به دائره ساده و دائره زنگى گويند و مزامير جمع مزمار به‏معناى نى و ترانه آمده.
8-بحار الانوار ج 11 ص 64-65.
9-سيرة الحلبيه ج 1 ص 150-سيره زينى دحلان(حاشيه سيره حلبيه)ج 1 ص 97.
10-سوره توبه-آيه 128.
11-نهج البلاغه قسمت‏خطب و اوامر خطبه 190.
12-شرح صحيح بخارى ج 8 ص 96-شرح كرمانى.
13-به صفحه 37 تا 40 همين كتاب مراجعه نمائيد.
14-براى اطلاع بيشتر در اينباره به كتاب‏«ابو هريرة بازرگان حديث‏»تاليف علامه شيخ‏محمود ابوريه-يكى از علماء مصرى اهل سنت-كه به فارسى ترجمه شده و كتابفروشى‏محمدى تهران آنرا چاپ كرده مراجعه نمائيد.
15-سيرة المصطفى صفحه 61.
16-البداية و النهاية جلد 1 صفحه 295.296.تاريخ يعقوبى ج 2 ص 12.
17-به سوره قصص و داستان رفتن موسى به مدين و ازدواج با دختر شعيب و گوسفند چرانى‏آنحضرت كه در تفاسير و تواريخ نقل شده مراجعه شود.
18-در مقالات گذشته ذكر شد كه بنا بگفته ابن اثير در اسد الغابة(ج 1 ص 14)و واقدى(چنانچه در بحار الانوار ج 15 ص 125 از وى نقل شده):
رسول خدا از پدرش عبد الله پنج‏راس شتر و يك گله گوسفند به ارث برده بود.
درسهايى از تاريخ تحليلى اسلام جلد اول صفحه 281
رسولى محلاتى

هیچ نظری موجود نیست: