جلوه توحید
می تراود از نسیم عشق اسرار شرف
می نوازد گوشها را لطف اظهار شرف
بعد از آن بی رونقی های بساط معرفت
حالیا بالا گرفته کار بازار شرف
ظلمت ممتد حیات از دیده ها دزدیده بود
چشم عالم روشن است اینک ز دیدار شرف
جهل گاهی عقل را از صحنه بیرون می کند
کار عقل آنگاه خواهد گشت انکار شرف
زنده در گور جهالت می کند آیات رh
تا کجا از ظلم خواهد رفت ادبار شرف
آبهای رفته برگشته است در جوی خرد
چون حبیب الله گردیده است سالار شرف
جنس فکراست و عبادت در دکان دین ِعشق
بشکفد از بندگی برشاخه افکار شرف
مومن و امنیت و از یک ریشه مشتق می شوند
حصن ایمان است در هر جا نگاهدار شرف
آفتاب تند آن ایام هوش از سر ربود
از حریر مکرمت ها دوخت دستار شرف
روزگار بی خدایی ها از او پایان گرفت
تا ابد پاینده در جانهاست آثار شرف
روز میلاد نبی گویی تولد یافت نور
از رخ او عالم آرا گشت انوار شرف
جلوه توحید دارد اصل حرف وحدتش
نازد او در حشر، از این جمع و آمار شرف
در شرافت شهره شهر است آن شعری که شد
شاهدی بر فتح دلها زان علمدارشرف
علی امیراحمدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر